X
تبلیغات
رایتل

در پای اجل یکان یکان...

سه‌شنبه 16 شهریور‌ماه سال 1395

  • خداخیر نرگس را بدهد که امروز مرا کاشان برد . ذهنم کمی از این جنون سماجت گون کشف و کشف و کشف نجات یافت .

در شهرهایی مث کاشان و همین هرات خودما که بناهای تاریخی حفظ شده اند، آدم، سنگ ریزه هایی را که سیزیف های تاریخ با هزاران زحمت و جون کندن بالای تپه ی تاریخ برده اند، بهتر میبیند. امروز با دیدن این بناهای بی صاحب بجا مانده از قدیم  برای یک آن از زمان و مکان کنده شدم. کجا رفتم خدامیداند، شاید در اعماق یک درنگ ابهام آلود سوت و کور. آیا باید باور کرد این صداهای خاموش فرو رفته در پهنه ی فراموشی در صحنه ای دیگر نفس میکشند!؟ کاش میشد صدای آن پیرزن هزارسال پیش را که در این خانه های گلی  آبگوشت برای ناهار روزی چون امروز بچه ها و نوه ها و عروسهایش میپخت، میشنید که اعتراف میکند  خبری در راه است. 

اعتراف میکنم عمیقن نمیفهمم آنهایی را که خود را  به همینها که هست قانع میسازند!!! 

  • بخاطر آفتابی که در مسیر برگشت کلافه ام کرده بود به نرگس گفتم نمی شود رو به کاشان قم برویم!؟ 

هرچند نرگس این افاضه ام را به پای خل چل بازیهای بچه های فلسفه گذاشت اما بنظر خودم  اگه بهلول از همون اعماق تاریخ بلند میشد میومد با ما کاشان گردی، رشته ی دی ان ای بهلولی مخفی منو قطعن شناسایی میکرد. 

فکرشو که میکنم مطمان نیستم  بخش قابل توجه زندگی ام مصداق رو به کاشان ، قم رفتن نبوده باشد. 

نظرات (3)
چه عرض کنم؟
سلام دوست عزیز
آیا دوست دارید با ما تبادل لینک کنید؟
وبلاگ خبررسانی: اطلاعیه‌ها، خبرها و دانستنی‌های مرتبط با افغانستانی‌ها

در صورت تمایل ما را با نام «خبررسانی» لینک کنید.
بی‌نهایت سپاس.
سلام. کاشان شهر دلنشینی است!
مرا یاد نیشابور خودمان میاندازد
خوش به سعادتتان
پاسخ:
سلام . جاتون خالی بود.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد