X
تبلیغات
رایتل

روزهای اول پیغمبری

دوشنبه 5 مهر‌ماه سال 1395

دشتی پر از گندم به زیر روسری دارم

در خود بیابان هایی از افسونگری دارد

گاهی شرابی کهنه ام در خمره ای تاریک

گاهی کبوتر می شوم گاهی پری دارم

من هم پرم از زخم های بی سرانجامی

هم جا برای زخم های دیگری دارم

احساس تنها ماندن یک مرد تنها را

در روزهای اول پیغمبری دارم

دنیا ندارم دین ندارم آخرت را هم

اما تو باشی دردهای کمتری دارم

----------

الف: دست زهرا درد نکنه از بابت این شعر طیبه صفری که در کانالش گذاشته.

ب: امروز هل هلکی و واقعا هم خیلی هل هلکی با نرگس فروشنده رو دیدیم. اوووووووووه از کی تا حالا سینما نرفته بودم!؟ از وقتی که حس کردم فیلم های ایرانی به خرج زدن و رفتن به سینما نمی ارزه و خب از وقتی هم که دیدم عوض شده، هماره وقتی برای خرج کردن برای این چیزا نداشتم مع الاسف. هنوز هیچ حس و دید خاصی نسبت بهش ندارم؛ ولی چرا! انگار یه حسی بهم میگه هرشخصیتی رو میشد تصور کرد آدم بده ی فیلم باشه الا پیرمردی با اون سن و سال و موقعیت شغلی و اجتماعی . اون خانم پنهان در پرده ی تابوهای اجتماعی ما هم انگار خیلی بیش از حد غایب میزد یا شایدم همینقدرشم زیادیشه و من تحت تاثیر subjectivism محوری این نظریات معاصر، خیلی توقعم بالا رفته. آهان! یک چیز دیگه: هیبت وسوسه رو در این فیلم بیشتر از سیلی ای میشد حس کرد که پیر مرد رو از پا در آورد. شاید وسوسه مدلش این تیپیه که چون عجین با غفلت و کوری است، نسبتا راحت و ساده روی میده نه پر هیبت و سهمگین،  گویی هیبتش درست از موقعی که کوری زایل میشه خودشو نمایان می کند.

نظرات (2)
شعر زیبایی بود. خیلی خوب
پاسخ:
احساس پیغمبر تنها!
شاید بشه گفت این ترکیب به بهترین وجه ممکن تنهایی انفسی آدمی رو به تصویر کشیده.
پشت صحنه سینما رفتن یه نرگس در حال کش آمدن را تصور کن که از همه طرف میخوانندش
پاسخ:
امان از گوشی ها!!
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد