... آخر دل شدم

جانی دارم چو زلف لیلی همه تاب

... آخر دل شدم

جانی دارم چو زلف لیلی همه تاب

بعد مدتها  اینجا سر زدم

اینجا یکی از «داشته‌های» من است که در آجر به آجرش بخشی از «بودنم» حک شده ولی آن «بود» کجا و این « بود» الان کجااااا؟؟؟


تفاوتی که از آن «بود» با این «بود» بیش از همه الان و در همین لحظه عمیقا حسش میکنم «وضوح» در این «بود» و «رازآلودگی» در آن «بود» است. انگار الان پرده بزرگی از روی آن «بود» برداشته شده و خیلی از افکار و حرفها و تجربه های ان زمان را برام واضح کرده. 

الان پخته شدم ولی شیرینی آن ایام یک چیز دیگر است. آنقدر که دیدن همین صفحه ای که الان باهاش کار میکنم منو غرق لذت خاطره آن ایام ساخته. 


پ. ن: نظرات را که نگاه میکردم نظراتی از مینا و اپیزود رو دیدم. سلام به هردو شون.