... آخر دل شدم

جانی دارم چو زلف لیلی همه تاب

... آخر دل شدم

جانی دارم چو زلف لیلی همه تاب

یعنی گاه سفر آمد؟

 خواهرم بلاخره در برابر اقتضائات زمان تسلیم شد، امیرحسین خاله آخرین خواهر زاده من است که تبلت دار شده است. چالش بعدی مادر و فرزند اینترنت است؛ در حالیکه طاهای جغله درس نخوانده، استاد دانلود کارتن  و بازی و دیگر سرگرمی های نسل دهه نودی است، خانواده امیرحسین شدیدن در برخورد با این ارتباطات محافظه کارند. نمیدانم کدام درست است اما اصلن حس خوبی نداشتم وقتی خلع سلاح بودن امیر حسین در برابر بچه خاله ها و دوستان قد و نیم قدش  را می دیدم. من در این سن قدرت مدیریت استفاده از  این وسایل را ندارم ولی دعا می کنم امیرحسین این توانمندی را کسب کند.

------------

پ.ن: امشب هوای نینوای سراج به سرم زده. نمیدانم چرا ولی گاهی بخشی از گذشته در حال استحاله شده ات حکم کحل البصر پیدا می کند چون هیچ چیز به آن اندازه آرامت نمی کند.


!!

میگفت  حاج خانم همسایه مان این چند روزه که دختر و نوه هایش از بلاد غرب به هرات آمدند ظرفها را بعد شستشو در آفتاب پهن می کند تا نجاستشان  زایل شود!!

-----------

پ.ن: من هیچ حرفی دراین باره ندارم عوضش تا دلتان بخواهد غرق تصویرکردن  ابعاد انسانی این قضیه ام؛ آنجا که عاطفه و عقیده با هم برخورد می کنند باید دردناک و کلافه کننده باشد.

سو به سو

در آن گلوله آتش گرفته ای که دل است

و باد می بردش سو به سو چه می بینی

---------

یک آدم تشنه و خسته و درمانده در برهوتی خشک و بی آب و علف ناگهان به دشتی سر سبز و پر گل و گیاه با درختانی که انحار من تحتها جاری ان برسد و قالیچه ای از نوع هراتی اش؛ قرمز و تمیز زیر درختی و کنار رودی سرد و زلال پهن، ببیند چه حسی پیدا می کند!؟ جان می گیرد!! بله... جان می گیرد!! ... این شعر و این حنجره در شبهای هرات چنین معنایی برایم دارد. قربانت شوم!!  توهم زده هم هستیم این توهمات را  از ما بی سر و سامان ها نگیر دیگر!



... هو السمیع العلیم

دیروز از میان کتابهای مهدی ایلیاد هومر رو پیدا کردم  و خواندم، اولش از تصویری که انسان در گذشته از عالم خدایان داشته متعجب شدم ولی بعدش با دیدن فیلم روشهای کشت و کشتار داعشیان یک جورایی مرز عالم خدای خودمو و خدای اونها رو گم کردم، چه طور بگم، با خواندن این کتاب گاهی خدای منم می رود بالای کوه المپ درکنار زئوس می ایستد و صحنه جنایات بشری رو دید می زند و مدیریت می کند.

کم می آورم در فهم حکمت این اوضاع به خودت قسم.... نشانه ای بفرست بفهممت!!

و هوا بی هوا می آید!

من خرابم ز غم یار خراباتی خویش

-----------------------------

یک جای کار مشکل دارد؛

اگر رساله گردآوری نیست و تولید و تولد است، پس زمان معقولی باید برایش در نظر گرفت. والا چهار ترم و سه ترم کفاف تولید فکر نمی دهد، مجبوری تمام زندگی ات را تعطیل کنی بچسبی به رساله، فکر می کنید نهایت این راه چیست؟ چیزی جز تهوع آوری مطالعه و تفکر!!

فهمیدم اصلن آدمی که یک گوشه بشینم فقط بخوانم و فیش برداری کنم نیستم؛ دارم خفه می شوم! 

برای هضم این خوانده ها که مطمانم عقل جن هم بهشان نمی رسد نیاز به زمان دارم و هوا و طبیعت و دشت و ماه و ستاره و ...