این روزهاکه ازاو دورشدم مدام باآدمهایی برمی خورم عکس او،توبیخ می شوی که چرا نمی خواهی باشی درجایی که دیگران مایلند باشند و باشی، تشویق می شوی که مهم تو هستی و خواسته ات کافی است تو بخواهی باقی فسون است و فسانه، بد جوربوی کسوف خدا می آیددرزمین و زمان زندگیمان.
عقل من اما دراین میان نه می تواند آن سختگیریهای شداد غلاظ را بپذیرد نه خدای دست بسته ای را که جرات ندارد لب تر نماید و راهی بنماید.
صله رحم ان لاین، آموزش ان لاین، فرزندی و مادری - پدری ان لاین و حالا عیادت ان لاین، به کجا می رویم ما دراین فضای بیکرانه مجاز، خدامی داند و بس. همین روزها،جایی درباره دانلود اجسام و پرینترهایی با قابلیت پرینت سه بعدی خواندم، ازشما چه پنهان ازبس تعجب آوربود برایم هنوزهم قویا فکرمیکنم من اشتباه خواندم و قضیه چیزدیگری بوده است. بگذریم هرچه بیشتربا فضای مجازخو می گیرم بیشتر بهشت وجهنم برایم ملموس می شوند...
---------------
پ.ن: دوروزی است در بیمارستان پاستورهمنشین رنج زنانه شده ام، آشنایانی که درسراسردنیا پخشند طبیعی است که نباشند تا وقت ملاقات های یک مریض را ،شلوغ بسازند اما ممکن است ازسراسردنیا عیادت ان لاین نمایند، احوالش را بپرسند، ببینندش و برایش آرزوی سلامتی نمایند، سیستم سیم کشی ام دراین دو شبانه روز پرستارها رو کلافه کرده است. مادربزرگ بانمکی که مدام نمکی ترین کلمات قصارراتقدیم می کند، لابلای پرستاری ازبیمارش، نگران می شود برایم که مبادا کچل شوم ازاین همه مطالعه مستمر، طفلی نمی داند که این سیستم های سیار،همشم درس نیستند و می توانند فیلم و شجر و سراج هم داشته باشند آنقدرکه ازسختی همراهی مریض بکاهند،راستش بعمد هم نخواستم اندک شفاف سازی دراین زمینه براش داشته باشم آخه هوس نوه بودن کرده ام حسابی!!
پ.ن: امشب قول یک جایزه عالی رو بهم دادند.
پ.ن: سعی می کنم بخوابم ولی این ناله های کم سو و پرسوزگاه وبیگاه، همش بساط سوژه های اگزستانسیالیستی رو مدام درمقابل ذهنم پهن می کنند....بودن، رنج، مرگ، زندگی ....
-----------
به درخواست امیرحسین که امشب برای اولین باردرعمرش وبلاکم را خواند، برای مدتی، شایدم برای همیشه شدم خاله لیلا.