... آخر دل شدم

جانی دارم چو زلف لیلی همه تاب

... آخر دل شدم

جانی دارم چو زلف لیلی همه تاب

حضور- غیاب خدا

  • دوستی دارم که معیارتجزیه ترکیب فکرو ذکر و فعل و ترکش خداست، خدا، خدا، خدا...آنقدرهوای خداراداردکه انسان و خواسته انسان حق ندارند دوروبر وجودش پربزنند کافی است ازاو بخواهی نظرش را درمورد تو و زندگیت بازگو کند چنان رگه های الهی و شیطانی همه چی را برملا می کند که به این نتیجه می رسی فلاح، میوه ای است که هرگزدستت به آن نخواهد رسید.

این روزهاکه ازاو دورشدم مدام باآدمهایی برمی خورم عکس او،توبیخ می شوی که چرا نمی خواهی باشی درجایی که دیگران مایلند باشند و باشی، تشویق می شوی که مهم تو هستی و خواسته ات کافی است تو بخواهی باقی فسون است و فسانه، بد جوربوی کسوف خدا می آیددرزمین و زمان زندگیمان.

عقل من اما دراین میان نه می تواند آن سختگیریهای شداد غلاظ را بپذیرد نه خدای دست بسته ای را که جرات ندارد لب تر نماید و راهی بنماید.

  • گاهی نقض یک قاعده چنان به نظام علی معلولی برمی خورد که تمام قواعدش بسیج می شوند تاتورا تنبیه نمایند اینجاست که باید گفت:  ابرو باد و مه و خورشید و فلک درکارند// تا تو تنبیه شوی و قاعده برهم نزنی.  و این تنبیه، ابرقاعده زندگی من شده است گویی.

فرصت

  • ساعت حرکتم داشت حسابی زیرپای جمعیت، له می شد، گفت: چه ایستاده ای، یک دقیقه هم برای تو یک دقیقه است.بی توجه به وقت حرکت، همه دقیقه های له شده ام درمقابلم صف کشیدند، دقیقه هایی که درغیاب قاعده هایی که باید باشندامانیستند، مدام آب می شوند و اثری ازآنها نمی ماند.
  • طلا و فهمیه، این ترم به سلامتی درس خارج فقه واصول شرکت می کنند. یادم هست ازوقتی من درشانزده سالگی فلسفه را شروع کردم آنها منتظرخارج فقه و اصول خواهران بودند.وای خدای من!! شاگرد نبود که بود(این فراموش شدگانی که من می شناسم بیش ازآقایون خارج خوان نباشند والله مغزهایی هستند واسه خودشون)،استاد به قدرکافی نبود که بود، فضا و مکان نبود که بود، شورای مدیریت حوزه علمیه نبود که بود، پس چی نبود که الان هست!؟ ... باید پذیرفت حوزه قدرظرفیت های زنانه رابسیارکمترازدانشگاه دانسته است.
  • گفتیم بیشترازچندواحد محدود، منطق جدید نخوانده ایم، خندید و گفت: منطق مثل نمازاست؛ وقتی همیشه بااون باشی اثرش را می بینی!! احساس می کنم این جمله به ظاهر ساده آسیب شناسی زندگانی همه ماست به نوعی.

درخرمن صد زاهد عاقل زند آتش

این داغ که ما بردل دیوانه نهادیم

عیادت ان لاین!!

صله رحم ان لاین، آموزش ان لاین، فرزندی و مادری - پدری ان لاین و حالا عیادت ان لاین، به کجا می رویم ما دراین فضای بیکرانه مجاز، خدامی داند و بس. همین روزها،جایی درباره دانلود اجسام و پرینترهایی با قابلیت پرینت سه بعدی خواندم، ازشما چه پنهان ازبس تعجب آوربود برایم هنوزهم قویا فکرمیکنم من اشتباه خواندم و قضیه چیزدیگری بوده است. بگذریم هرچه بیشتربا فضای مجازخو می گیرم بیشتر بهشت وجهنم برایم ملموس می شوند...

---------------

پ.ن: دوروزی است در بیمارستان پاستورهمنشین رنج زنانه شده ام، آشنایانی که درسراسردنیا پخشند طبیعی است که نباشند تا وقت ملاقات های یک مریض را ،شلوغ بسازند اما ممکن است ازسراسردنیا عیادت ان لاین نمایند، احوالش را بپرسند، ببینندش و برایش آرزوی سلامتی نمایند، سیستم سیم کشی ام دراین دو شبانه روز پرستارها رو کلافه کرده است. مادربزرگ بانمکی  که مدام نمکی ترین کلمات قصارراتقدیم می کند، لابلای پرستاری ازبیمارش، نگران می شود برایم که مبادا کچل شوم ازاین همه مطالعه مستمر، طفلی نمی داند که این سیستم های سیار،همشم درس نیستند و می توانند فیلم و شجر و سراج هم داشته باشند آنقدرکه ازسختی همراهی مریض بکاهند،راستش بعمد هم نخواستم اندک شفاف سازی دراین زمینه براش داشته باشم آخه هوس نوه بودن کرده ام حسابی!!

پ.ن: امشب قول یک جایزه عالی رو بهم دادند.

پ.ن: سعی می کنم بخوابم ولی این ناله های کم سو و پرسوزگاه وبیگاه، همش بساط سوژه های  اگزستانسیالیستی رو مدام درمقابل ذهنم پهن می کنند....بودن، رنج، مرگ، زندگی ....

حاصل دورزندگی صحبت آشنا بود

  • انگارتنها عرفا نیستند که مذهبشان در اوراق نمی گنجد، مادرها هم کتاب و جزوه هاشان را موشک می سازند و برباد می دهند!
  • مدتها بود این همه دریک جای زمین خدا بند نشده بودم، جبر نرم، به چشم نمی آید اما ده هابرابرکشنده ترازجبرسخت است، قانون علیت با پنبه سر می برد!!

-----------

به درخواست امیرحسین که امشب برای اولین باردرعمرش وبلاکم را خواند، برای مدتی، شایدم برای همیشه شدم خاله لیلا.