کتاب « فیلسوفان عشق : اقبال و کیرکگارد » نوشته غلام صابر را می خواندم نکته های جالبی داشت :
اقبال : « من هستم چون عشق می ورزم »
دربود ونبود من اندیشه گمان ها داشت *** ازعشق هویداشد این نکته که هستم من
اقبال همچنین معتقد است :
شورعشق در هرچیزی نهان است...
... عشق خود را تعلیم میکند .
گفته بودم :
در جستجوی آبی گوارایم ...
بچه های خوابگاه هم , دیشب سر میزشام , شرط دوستی رو بجا آوردند و با تقدیم ده بیست لیوان آب گوارای تگرگی سنگ تموم گداشتند .
منم به حکم من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق ...
شایدم بنا به توصیه جناب مولانا :
چون که با کودک سروکارت فتاد *** پس زبان کودکی باید گشاد
دعوتشون کردم داخل محوطه , کنار شیر آب روان و حسابی از خجالتشون در آمدم .....اصلا
فکر نمی کردم مستعد این همه بچگی باشند و باشم ...
چه میشه کرد وقتی یه پست آبکی و آبکی میزازی , خوب , حتما باید تبعاتشم بپذیری , ا ز قدیم گفتند :
ازماست که برماست !
ولی خودمونیم می گن : کودکی زیباست ,اما کودکی در جوانی زیباتراست .
خدایا کودکی هامو ن و هیچوقت از ما نگیر ... الهی آمین
کتاب تفکر و شاعری - نیچه و هولدرلین- از مارتین هایدگر و میخوندم به نکته خوبی برخوردم :
آیا شاعران اساسا متفکرانند ؟
آیا متفکران در اساس شاعرانند ؟
با کدامین حق ایشان ٬ یعنی متفکران و شاعران را دریک معنا می نامیم؟
آیا قرابت این دو گروه درآن آرام میگیرد که تفکر به مانند شاعری ٬بوییدن شمیمی است : و یکسره یک « حس » است ؟
.. متفکران و شاعران ٬پاس دارندگان اساسی کلمه در زبانند بدین سبب است که تفکر نیز به مانند شاعری این مشخصه خود را داراست که حسی والا و کلامی است که درآن فهم آنچه هست به زبان می آید .
این دقیقه های ویروس زده ی تهیدست
چه بی دقت می دوند !
و تو ...
دراین قحط درنگ دقیقه ها
ناباورانه ...
تابوت امکانهایت را به شانه زمان می بخشی !؟