... آخر دل شدم

جانی دارم چو زلف لیلی همه تاب

... آخر دل شدم

جانی دارم چو زلف لیلی همه تاب

از هستم دکارت تا هستم اقبال !

کتاب « فیلسوفان عشق  : اقبال و کیرکگارد » نوشته غلام صابر را می خواندم نکته های جالبی داشت : 

اقبال :   « من هستم چون عشق می ورزم » 

 

دربود ونبود من اندیشه گمان ها داشت  *** ازعشق هویداشد این نکته که هستم من  

اقبال همچنین معتقد است :  

                    شورعشق در هرچیزی نهان است... 

                                              ... عشق خود را تعلیم میکند .

یه پست آبکی و آبکی ..

گفته  بودم  :

در جستجوی آبی گوارایم ...

بچه های خوابگاه  هم , دیشب  سر میزشام , شرط دوستی رو بجا آوردند و با تقدیم ده بیست لیوان آب گوارای تگرگی سنگ تموم گداشتند .

منم به حکم  من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق  ...

شایدم بنا به توصیه جناب مولانا  :  

چون که با کودک سروکارت فتاد *** پس زبان کودکی باید گشاد
دعوتشون کردم داخل محوطه , کنار شیر آب روان و حسابی از خجالتشون در آمدم .....اصلا

فکر نمی کردم مستعد این همه بچگی باشند و باشم ...

چه میشه کرد وقتی یه پست آبکی و آبکی میزازی , خوب , حتما باید تبعاتشم بپذیری  , ا ز قدیم گفتند :

ازماست که برماست !

ولی خودمونیم می گن : کودکی زیباست  ,اما کودکی در جوانی زیباتراست .

خدایا کودکی هامو ن و هیچوقت از ما نگیر ... الهی آمین

قلمم خوابش می آید ... 

                           درجستجوی آبی گوارایم ... !!

کتاب تفکر و شاعری - نیچه و هولدرلین-  از مارتین هایدگر  و میخوندم به نکته خوبی برخوردم :

 

آیا شاعران اساسا متفکرانند ؟ 

آیا متفکران در اساس شاعرانند ؟ 

با کدامین حق ایشان ٬ یعنی متفکران و شاعران را دریک معنا می نامیم؟ 

آیا قرابت این دو گروه درآن آرام میگیرد که تفکر به مانند شاعری ٬‌بوییدن شمیمی است : و یکسره یک « حس » است ؟ 

.. متفکران و شاعران ٬‌پاس دارندگان اساسی کلمه در زبانند بدین سبب است که تفکر نیز به مانند شاعری این مشخصه خود را داراست که حسی والا و کلامی است که درآن فهم آنچه هست به زبان می آید .

ویروس دقیقه ها

این دقیقه های ویروس زده ی تهیدست  

چه بی دقت می دوند ! 

و تو ... 

دراین قحط درنگ دقیقه ها  

ناباورانه  ...

تابوت امکانهایت را به شانه زمان می بخشی !؟