یک خبر که از دو روز قبل در و دیوار خوابگاهو پر کرده بود امروز منو از لاک سالن مطالعه در آورد. ساعت دقیقا دو و یک دقیقه ظهر است. روی چمن های نیمه سرد، منتظرم نظرات را بدانم، اصلا تنها چیزی که منو از خوابگاه به این جا کشاند کنجکاوی بود؛ خواستم ببینم ملت دانشجو چه نظراتی در باب «خواستگاری ورچپه» دارند. اندک اندک جمع مستان می رسند ولی استاد فلان هنوز نرسیده است، درست درجنب سمت راستم دعوایی جاری است، جوجه فیزیک خوان ها گویا به جان متافیزیک افتاده اند و داد فیلسوفچه ها را درآوردند.
از قرار معلوم این جمله خاله ریزه ی فیزیکدان ها که «متافیزیک یعنی امور تخیلی و ماورائی » فیلسوفک ها را به درد سر انداخته. طفلی فیلسوفک ها دلم واقعا برایشان سوخت. مانده بودند چطوری ازاین هچل بیایند بیرون. درکشان می کنم خیلی درد دارد کاخ باورهایت نه از تاج که از تهداب فرو ریزد. پیش خودم گفتم ته ماجرا را بگذار برای همیشه مشتاق های ته ماجرا اگر ته ماجرایی اصلا باشد، فعلن بیا کمی جیک جیک بریم؛ آقا با سه حرکت سوالی ساده، فیزیک دان ها ضربه فنی شدند اساسی و فیلسوفک ها نفس راحتی کشیدند که فلسفه از دست اوهام نجات یافت. خودمانیم، من نه فلسفه را تبرئه کردم نه شاخ ادعاهای فیزیک را شکستم که اصلا کارم وکالت و بت شکنی نیست من فقط خواستم بگویم پشت دریاها می تواند شهری باشد!! هیچ وقت همانجا که هستی نمان، من هم همانجا که هستم نباید بمانم.
الان دیگه ساعت 2 و 16 شده است و سرکله ی کارشناس گویا پیداشده.... الان 2 و 36 دقیقه است و تفسیر آیه « من یتق الله یجعل له مخرجا ...» تمام شده است. فک کنم الان نوبت پرسش پاسخ رسیده.... ولی نه ازآنجا که ما درعمرمان موعظه نشنیده ایم هنوز آمادگی لازم برای ورود به بحث را نداریم... خب خانم بفرمایید ادامه بدید، کلیشه گویی!! وای خدای من به پیر به پیغمبر ما قبول کردیم که زنان احساسی اند و باید قرن فی بیوتکن داشته باشند، شما بفرمایید به اصل بحث بپردازید.... الان ساعت 2 است و کلاس بچه ها شروع شده پس همینجا فینیش می کنیم....
الان دیگه داد بچه ها بلند شده که ای وااااااااااای خانم پس پرسش و پاسخ موضوع محاسن و معایب خواستگاری دختر از پسر چی میشه؟؟؟ .......
-------------
پ.ن: برای صدمین بار تجربه کردم عنوان همیشه حاکی از معنون نیست.
پ.ن: استاد فرمودند دو آیه از قران در سوره های نسا ء و مائده به موضوع جی اف، بی اف پرداخته اند، اصلا تا بحال به این موضوع فک نکرده بودم، خود ایشون که از قرار معلوم چون بیشتر ازاین بحث به نتیجه اش علاقه داشتند به آن نپرداختند خدا فرصت دهد برویم ببینم ماجرای این «اخدان» که ایشان گفتند چیست؟
من که در آن حوالی نمی دانم چه می کنم: دستاوردهای پایان نامه ارشدم در باب غزالی را قورت می دهم و با عرض شرمندگی از ساحت اندیشه بشری ترجیح می دهم لال بمانم.
من - که بازهم نمی دانم آنجا چه می کنم-: در حد آن کشتی معلوم الحال، غرق قدرت تخریبی کلیشه ها شده ام. خدا خیر استاد اسکندری گرامی را بدهد که التفات ما به این سوزه پر رونق را برانگیختند. خدا ایشان را سالم بدارد.
استاد: خیلی موضوع جالب و درعین حال مهمی است...
من: همه ی دم و دستگاه ذهنم بهم ریخته... گیج شده ام ... می خواهم بگویم این بحث را چه به فلسفه محض، آقا ما فک می کنیم جایش چیزی در مایه های جامعه شناسی دین یا روانشناسی دین باشد نه فلسفه اسلامی. صدرا و سینا دراین باره حرف زده اند خب زده باشند، فلسفه در قدیم درخیلی باره هاحرف می زده ولی حالا دیگر مرزهایش با خیلی از شاخه های هم جوار مشخص شده است ما چرا رویه های فلاسفه قدیم را دنبال کنیم و از این حرفای قلمبه تر از دهانم که همه را از سر بی حوصلگی قورت دادم .
امیر حسین خاله متحیر مانده است تولدش را با محمد و بی من جشن بگیرد یا با من و بی محمد. گفتم نگران نباش خاله جان دوبار تولدت را جشن می گیریم ... چه می شود کرد دیگر!! فاصله ها را هرجور هست باید پرکرد.
اگر امشب و همین حالا پیامبری نازل شود به پایش می افتم چیزی نگوید و فقط لبخند زند!
--------------
می گویند احساس زنان بر عقلشان غلبه دارد، کدام غلبه که تمام احساسم می گوید دراین لحظه باید جای دیگر می بودی ولی عقل متقاعدم کرده اینجا باشم!؟
از هم اتاقی ام که مشاور قاضی دادگاه خانواده است می پرسم اگر اجازه صدور حکم می یافتی، بی تکلف از عهده این کار برمی آمدی ؟ خیلی ساده و بی استرس پاسخ می دهد آره... مگه چیه؟! خانم ها الان قاضی اجرای حکم هستند که خیلی سخت تر و خشن تر از صدور حکم است.
عجبا!!! زن می تواند پروژه اجرای یک اعدام را هدایت کند بی آنکه احساسش فوران کند اما در مقام نظر و استنتاج و صدور رای بناست همواره متاثر از احساسش باشد. من اینرا نمی فهمم.