... آخر دل شدم

جانی دارم چو زلف لیلی همه تاب

... آخر دل شدم

جانی دارم چو زلف لیلی همه تاب

کاش سقراط اینجا بود !!

ساعت ۴ عصر ٬ کتابخونه هم پرخالی  

 

نمی فهمم ؛ زور که نیست  

وقتی نمی فهمم ؛ یعنی نمی فهمم دیگه !! 

درنتیجه نمیتونم بنویسم  

درنتیجه شیطونه میگه پاشو برو امیرحسین و دریاب و عمو زنجیر باف و قایم باشک و ... اون طفلی هم  کلی خوشحال میشه ! 

درنتیجه شیطونه میگه پاشو برو قفسه ادبیات ٬ یه کم  مولوی و حافظ و عطار ببین  

درنتیجه شیطونه میگه برو این کتابای تازه از راه رسیده رو که درباره روش شناسی مطالعات میان رشته ای هست ! همونایی که  جلدای خیلی قشنگی هم داره ٬‌ بخون  

شیطونه میگه اصلا مثل دیشب نصف مشهد و با دوستت پاییز پیمایی کن .. وای که چه هوای خوبی داشت .. کم کم داره از پاییز خوشم میاد !!

 

استاد راهنمای محترم کجایی ؟؟  

شیطونه بد جوری داره بجای شما راهنمایی میکنه !!

کجایی که وقتی هستی سوالام می رن وقتی نیستی راهپیمایی براه میندازن ! 

کاش سقراط حالا اینجا بود  !!

روی یکی از همین صندلی های خالی می نشست و باروش سقراطی خودش فکرمو بدنیا می اورد ! 

آخه میگن مامای فکر بوده  

دست شاگرد  و میگرفته ؛ قدم به قدم با فکرش راه میرفته .. 

کاش سقراط اینجا بود  

اگه نیاد فکر کنم مجبور بشم از قانون کنترل سی و کنترل وی استفاده کنم !

ما گفتگو میکنیم !!

 یک کامنت در پست « ارزو » ی «  ملاقات در ثانیه های مجازی»  گذاشتم انکاسش در « رسانه و ارتباطات » من و به گذاشتن این پست تشویق کرد !!

 

اوو ... وه ... عجب گرد و خاکی به راه انداختم من  ...

مثل اینکه چاره ای نیست ٬ باید هم صدا با « همای » گفت :   

 

وای به حالت لیلا .. وای به حالت .. این سر سنگین تو از تن جدا ... 

انگار نمی دونستی نظرت دست بر قضا موافق گروهی قیم مآب فرضی ٬ در میاد که خاطر نازک خیلی از دانش آموختگان فرهیخته را مکدر کرده اند حسابی !! 

راستی .. حالا .. دلم برای گالیله و کپلر و .. کمکی سوخت .. چه جالب !  

روزی در آن سامان بی سامان ٬ دین دربرابر علم می ایستاد ٬ امروز اما !! علم دربرابر علم می ایستد ..  

خودمونیم اون یکی خیلی هم درد آور نبود : آخه دین با اون  قدمت و خدم و حشمش در برابر علم تازه به دوران رسیده ایستاده بود  ٬ ولی اینجا ! علم با سن و سال دو سه قرنی اش انقدر قدر شده که نمیشه گفت جناب ! بالای چشت ابروست .. 

یادمون باشه من بعد حرفی نزنیم که به ساحت مقدس و مبارک علم انسانی مدرن بر بخورد  وحالا که جسارت کردیم  ؛ انگار باز چاره ای نیست .. باید گفت : 

نه ... نه ... توبه کنم باز حق باشماست .. 

اشهد ان علم انسانی حق ٬ حقیقت ٬ ابدی و ... 

بنده خدا استاد فلسفه غربمون مرتب داد میزد :  

چشمهارا باید شست جور دیگر باید دید ... 

ولی نمی دونستیم که باید بشنویم : 

چشمها را باید بست .. همینجوری که هست ٬‌اونم دربست ٬‌باید دید !!

تو آن خدا که به تنهایی ام عسل دادی  ...

 

راضیه فرهودی

 

 

 وقتی عکاسهافیلسوف میشوند دوربین ها فلسفه ثبت می کنند .... 

  http://www.gilbert-garcin.com

درمیان پختگان عشق او خامم هنوز .....!