وقتی دردقیقه یک امروز وجودم خندید !/span>
قصه از اونجا شروع میشه که درست در دقیقه نود پایان نامه به فکراون می افتی اونم موضوعی که جناب غزالی اعجوبه تحیرو تحول احوال , صدرنشینش هست و توی حیرت زده حسابی با داستانش هم ذات پنداری کردی , خلاصه همه شرایط اماده یک غواصی فکری است که آقا چشمتون روز بد نبینه صد بار به آستان مبارک موضوعت شرف یاب نشده , اقتضائات محیطی , خانوادگی و اجتماعی تورو از نصفه راه برمی گردونند و افکارتوازریشه درمیارن , اونم چه کندنی که خاک و گردش ضمیر ناخودآگاه تو حسابی لبریزمیکنه و کم کم تبدیل میشه به عقده و به شکل تنفرازهرگونه تامل و تفکر ومطالعه ای ازاین سنخ متجلی میشه
واپسین ساعات روزهای باقیمانده دریک دو ماراتون به خط انتها نزدیک می شوند و نزدیکتر, درروزهای خلق همت مظاعف , همون همت نحیفتم ازدست میدی , کارت میشه درد دل با روزهای بهاری , تماشای خط وخال وابروی طبیعت , وب گردی و .....
والبته فرار ازحریم هرچه استاد راهنماو مشاور وکتابخانه و کتابفروشی و کتابچه وقلم و دفترو ...
دوستان شفیق ووجدان درد و هزار عامل دیگه , تمام تلاششون و بخرج میدند تا حاشیه ها تو قلمه بزنند بلکه بیداری درتو جون بگیره ولی نمی شه که نمی شه , تااینکه استادی مشفق و دلسوز نفس گرمش بلاخره درتو اثرمیکنه واز این اغماء فکری جون سالم بدرمی بری و موس توجهت روی پایان نامه کلیک میشه, توکه حالا رمق ایستادنت و بدست آوردی پای حرکت نداری ,درحالیکه کاملا مستاصل و درمانده شدی درجستجوی راه درمان و بازیابی همت ازدست رفته ات , یک سیکل پیوسته قرآن درمانی را درپیش میگیری : اعوذباللله من ...... بسم الله ...... می خوانی و می خوانی و می خوانی
حالا دیگر وقت چیدن نتیجه رسیده , دراولین ثانیه بیداری و دریک گفتمان دوستانه مشکل تو راست وپوست کنده با اون درمیان میذاری .........
درناباوری تما م ازصندوق جهانی « من حیث لایحتسب » کلی شارژ برات ترانسفر میشه و تو خوشحال از این رزق آسمانی همت می آفرینی , همت درهمت تا« دقیقه یک» امروز
بله درست در« دقیقه یک » امروز, وقتی سکوت همه جارو فرامی گیره در حضوری کاملا شفاف وجودت قدرت ماوراء رو میبینه , باورمیکنه و ایمان میاره
حالا می فهمم رابطه همت و ایمان چیست ؟
حالامی فهمم وقتی خدا به من , به تو , به او , به ما میگه :« یا ایها الذین آمنوا آمنوا» یعنی چه ؟!
راستش این جریان و به ثبت رسوندم که دفتر دفاع روانشناختی دینم و تکمیل کرده باشم تا هرگاه درمیدان تردید گرفتارشدم , شدیم و شدند فقر دلیل ساحت مدعارو مخدوش نکنه آخه نسیان یه جورایی رنگ همیشگی ماست .
گرت باور بود ورنه سخن این بود وماگفتم
وقتی همه علتها عقیم می شوند
ازویرانه یک دل شکسته « طلبی ناب » متولدمی شود ؛
جوانه میزند ؛
قد می کشد ؛
بزرگ و بزرگترمی شود
و دستش به آسمان می رسد
آن موقع مرز آسمان و زمین برداشته می شود
و تو درزمین آسمان را دربغل می گیری
ارمغان بوسه آسمان ؛یک وجود « آرامش ناب » گوارایت باد !
گرفتم ساغری از دست مستی
تعالی الله چه دستی و چه مستی
هویت حلزونی !
یکی از انبوه هویت های مدرن !
شنیدم خانه بدوشی می گفت غیر از نه ماه زندگی در خانه مادری بقیه عمر در سفر بودم .
در پس رفت و آمدهای مکرردرسال فقید ؛ این روزها از خود می پرسم :
خانه کجاست ؟!
امیر حسین هم می پرسد : « خونه خاله کدوم بره ؟»
آیا خانه هم مثل خیلی از مفاهیم دیروزی دچار دگردیسی خواهدشد ؟
مثل لینک همیشگی اش «خانواده » که سرعت تحولاتش داد طرفداران خانواده ازجمله فریاد همین ویلیام گاردنر کتاب معروف «جنگ علیه خانواده » را به آسمان بلند کرده
نمی دانم
ولی یک چیز قطعیه :
من خانه ام را گم کرده ام !!
دیشب تا صبح
دل افروز ؛ ( مهمان تاجیکی مان )
یک بیداری خدا بود
ومن یک خاموشی غفلت
دیشب دل افروز
همه عرش را بسیج کرده بود تا خدارا به زمین ؛ درست سر سجاده اش بیاورند !
ومن
هنگام نمازصبح
درحاشیه باغچه سبز نیایش او ـ بوی حضور خدا را استشمام کردم
با غفلتم بر غفلتم گریستم
دیشب دل افروز
سراسر بهانه بود
بی بهاء بهانه خدا را گرفت
ومن !
غرق دودوتا چارتای منطقی ام ؛
سرگزم پس انداز بهاء بودم