امروز هرچه منطق کاشتم٬رج یا همون کج درو کردم ...
کاش ارسطو٬ منطق صورتش رو تدوین نمی کرد تا مردم٬ ماده بی سیرتشون رو درظرف اون بریزن و به خورد هم بدن ...
این روزها ٬ درهجوم صغری کبری های بی اصل و نسب٬ این ذهن مبهوت من است که برگور اندیشه٬ زارمی زند ...
آیا منطق مبعوث شده است تامدام شکاف اندیشه و عین را گوشزدمان کند !؟
آیا فضیلت همچنان به رسم افلاطون ٬همان معرفت است ؟! .. من که باور نمی کنم ... قبول کن خیلی از ذهن ها هستند که دستشون به دهنشون می رسه اما بازهم محصول مقدس حقیقت رو زیرپا له می کنند ...
خوب که فکر می کنم رنج حقیقی٬ دربه صلیب آویختن همون حقیقتی است که دراولین دقایق تولدش برای من... برای تو ... برای او ٬ زنده بگور می شه ...
تازه وارد شش سالگی شده ... تاریخ گوشه عکس اشتباهه ...وقت تصحیحش رو نداشتم .
غلظت شوخی و شیطونی اش رو نمیشه با مقیاس های معمول سنجید .... می گن دراین زمینه به بچگی های خاله اش رفته ...
علاقه ویژه اش جیغ زدنه ..یه جور تخلیه محتواهای نا شناخته درونی ... ناگفته نماند این هنر رو من بهش یاد دادم٬ با خواهر زادتون دونفری امتحان کنید حس خیلی خوبی داره . فوائد بسیاری هم داره ...
عشق کامپیوتر و به قول خودش اینترمته, اوائل همش کیس و کیبورد و کابل می دید واسه همین مرتب تحریم میشد , حالا امافهمیده وسیله رو باهدف اشتباه نگیره ... ویندوز رو ظرف یک هفته تنهایی و با استفاده از نرم افزار هوش وین , ( سوغاتی سفرآخرم ) فرا گرفته ...تمام توضیحات رو مو به مو حفظ کرده درست مثل یه ضبط صوت قوی ... طریق رایت سی دی رو که میگه میخواید درسته قورتش بدید ...
پایان نامه مو که می نوشتم اونم جو گیرشد و پایان نامه شو شروع کرد٬ من تمومش کردم امیرحسین خاله هنوز نه ... داره به پیشنهاد من باجدیت تموم روی راههای بهبود روابط دیپلماتیک با داداش کوچولوش ؛ امیرعباس کار می کنه .به این میگن , یه موضوع کاملا کاربردی ...اندرفوائد این موضوع همین بس که دیگه امیرعباس بی نوا رو گازنمی گیره ... زیرمشت و لگدش له نمی کنه, اجازه نزدیک شدن به اسباب بازیها ش رو به داداشی خودش میده و ....
بیست - سی سوره ازجزء آخر قرآن رو حفظه.
با استفاده از بسته های بن بن بن قادره خاطرات روزانه شو بنویسه فقط املای اتفاقاتی رو که بلد نیست کمی ناجور درمیاد ...عاشق خوندن خاطراتشم ... محشره !!
طفلی اجازه بیرون رفتن از خونه رو نداره ...آخه همیشه عشق مادرانه , مشغول پیش بینی باد و باران و سرما و گرما و آقا گرگه و.. هست و ابرقاعده خواهر ما هم, برقرار که « پیش گیری بهتر ازدرمانه » ...
گه گاهی که امیرحسین رو ببرم بیرون, براساس ابرقاعده خودم که « قانون برای شکستنه », همه قاعده های سفت وسخت رو به تعلیق درمیارم ...و خواهرزاده گلم رو به معنی واقعی از قفس قاعده آزاد میکنم ... البته مراقب هستم که دو تربیتی نشه که متاسفانه میشه ولی چاره ای نیست آخه یکی نیست به این مادرای دو هزارو یازدهی بگه بابا قدری میکروسکوپ مراقبتتون رو بذارید کنار انقدراین طفلی های بی زبون رو دریک چهاردیواری مملو از پلاستیک و آهن محصور نکنید. بزارید بچه از نزدیک و درصحنه ,زندگی روتجربه کنه... طعم سرما رو بچشه ..حس گرما رو بفهمه ...بیافته, دردش بیاد و امکان فهم معنی تحمل رو پیداکنه ... چرا باید این طفلی ها دنیا رو فقط از کانال تلویزیون و برنامه های کامپیوتری تجربه کنند و بفهمند ...بیاییم بپذیریم این حقشونه که دنیا رو درمتن تجربه کنند . بپذیریم عمو پورنگ و فیتیله جمعه تعطیله هرچقدرهم که موفق باشند بازهم نمی تونند شادی یه برف بازی ساده چند لحظه ای رو به بچه منتقل کنند ... درآخرین برف بازی قاچاقی , امیرحسین انقدرشاد و پرنشاط بود که نتونستم این فرصت رو ازش بگیرم ٬ خیلی دیروقت رسیدم خوابگاه , نزدیک بود تنبیه شم ... درخستگی تمام چند واحد فلسفه تعلیم تربیت و اهداف عالی بشردوستانه و کنوانسیون حقوق کودک و ....واسه مسئولمون تدریس کردم . نتیجه این شد که نه تنها با تکریم تموم منو به اتاقم راهنمایی کرد بلکه قانون ریخت جهت پاسداشت فلسفه قوانین عبور و مرور خوابگاه , من بعد رسما بنده فراقانون معرفی بشم . (البته بنده براساس همون قانون ,دولت خود مختار بودم ولی ایشون که تازه وارد بود خبرنداشت) .
الهی ...اون شب طفلی امیرحسین٬ هربارکه سر میخورد و گلی میشد مرتب می نالید : خاله جواب مامانمو چی بدم ؟! گفتمش یک امشبی هرچه میخواهد دل تنگت سربخور ... مامانه بامن .
و حالا دراین عید٬ همه خواهر زاده ها اینجان جز امیرحسین خاله !!