-
سحر را باید نوشید ...
پنجشنبه 4 شهریورماه سال 1389 15:24
یک هفته سرکردن با دل ۵۰۰ گیگت٬ باعث می شه همه جا حرف و جمله و پاراگراف ببینی .. یک روز تنفس هوا و زمین وعالم و ادم هم لازمه .. مخ سوزی رو بی خیال ٬یک روز بیا و فقط ببین حتی کتابخونه کتاباو کتابخوناو کتابدارو فقط ببین .. پیرمرد ژولیده کنار خیابون و میبینی که با مهربونی دعوتت میکنه به ترازوی از جنگ برگشته خودش نمی بینی...
-
مرا آن هست پنهانم آرزوست !
چهارشنبه 3 شهریورماه سال 1389 11:56
رمضان که میشه همه خدا دارند ... رمضان که میشه خدا جلوه گری اش زیاد میشه ... رمضان که میشه ولوله خدا در صحن هر دلی بپا میشه .. خدای یکی ٬ درنظریه و نظریاتش ٬ آشوب انداخته و مدام درتردد ذهن سنگین بال اون چراغ سبز حضور نشون میده ! خدای یکی ٬ از وسط ذائقه دنیای اون فریاد میزنه «این تذهبون » ... به کجا چنین شتابان ! خدای...
-
...
چهارشنبه 27 مردادماه سال 1389 14:18
ما به فلک بوده ایم ٬ یارملک بوده ایم بازهم آنجا رویم ٬ جمله که آن شهر ماست مطالعه شرح « قصه غربت غربی » سهروردی نوشته پرویز عباسی داکانی رو اگه وقت کرد ید از یاد نبرید !!
-
سحر ..
سهشنبه 26 مردادماه سال 1389 13:20
سحر در آرشیو دقیقه هایم ٬ دنبال واژه خدا می گشتم ؛ ... اشکم درآمد !!
-
آبی ابوحمزه ...
دوشنبه 25 مردادماه سال 1389 18:18
امشبِ پرنده مثل هرشب او ٬ کنج زاویه سکوت جا خشک کرده است جغرافیای سکوتش اما به وسعت همه ی دنیای موجود ودنیا های محتمل !! باورکن .. باورکن... پرواز در هندسه سخت است ... جانکاه است امشب ٬ پرنده را ٬ آبی ابوحمزه محو کرده است با تمام هندسه اش ..... با تمام زاویه اش ... پرنده ٬ مست بیکرانگی ٬ حتی یادش رفته از خود بپرسد...
-
...
یکشنبه 24 مردادماه سال 1389 13:20
پندم ای زاهد مده ٬ با که گویم ؟ من نمی خواهم نصیحت بشنوم ....
-
...
شنبه 23 مردادماه سال 1389 15:08
به تناسب وقتی که داشتم گشتم بهتر از این پیدا نشد ..... .. همینه دیگه وقتی هنر نداشته باشی فلسفه هنرتم میشه اونی که شده ...
-
درحاشیه نشاط رمضونی !
شنبه 23 مردادماه سال 1389 14:42
چشم ورزش بانوان روشن .. درست اولین شب رمضان یک والیبالیست با حال پایه پیداکردم که اصلا خستگی در قاموسش نیست .. شب اول رمضون انقدر جو زده شدیم که جمعه مون کلا با آه و ناله گذشت .. البته خیلی هم تقصیر ورزش بانوان و جوزدگی مانبود ٬بیشتر حاشیه های خیس اون مارو از پا دراورد .. اقا مسولین محترم خوابگاه جدید که چشم دیدن...
-
...
پنجشنبه 21 مردادماه سال 1389 15:22
امروز خیلی قشنگ بود ؛ از اون روزای جون دار بود . خدایا شکرت .
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 20 مردادماه سال 1389 17:18
( بادرود بر و با اجازه از ؛ قلم رضا امیر خانی ) ای دل ! بیا و لحظه های « من او » یت را تکثیر کن تا یک ابدیت « او » شوی .
-
...
سهشنبه 19 مردادماه سال 1389 11:57
.. تو مو می بینی و من پیچش مو !! بماند ........
-
....
یکشنبه 17 مردادماه سال 1389 16:11
خدای خوبم ! روی ماهِ تو* ندیده ٬ روی ماهِ تو می بوسم ... یه خواهش ! ظرفمو بزرگ کن ٬ منم بتونم مهمونت کنم . * حلال ماه مبارک رمضان
-
(؟!)
چهارشنبه 13 مردادماه سال 1389 14:23
« چون عاشق را کسی بکاود معشوق ازاو برون تراود » پس .....
-
با خویش تا او ...
سهشنبه 12 مردادماه سال 1389 13:49
دراین کتابخانه نقلی لابلای تنفس این کتابها با حسنا معرفت ٬ قصه ارباب معرفت * را می شوییم و قصه ارباب تردید می نویسیم ؛ آیا تردید ما همون تسبیح ماست ؟! *نام کتاب دکتر عبدالکریم سروش
-
...
شنبه 9 مردادماه سال 1389 01:45
لابلای این بادها که می وزند ناله ای فراری می دود ؛ ای آسمان مراقبش باش نشکند .. اورا بارور ساز .. نازل نما .. تا لبهای بشارتش بشکفد یقین قسمت کند تازیانه های انذارش خواب را بیدارکند و پاهای اراده را مرمت نماید
-
جواب اس ام اس های امشبت :
جمعه 8 مردادماه سال 1389 00:50
گفتی : درگشودم : قسمتی از آسمان افتاد در لیوان من ؛ اب را باآسمان خوردم .. سهراب گفتم : درگشودم شبهی از ترس گفت : تو یک زن هستی ٬ پس زن باش گفتی : چیه ساکتی ؟! صادقانه بگو ازدست من ناراحتی ؟ گفتم : دربهت این تقدیرم ؛ گوشه ای کتاب آلود کس کرده ام ؛ نمیدانم این منم که افکار را می بلعم یا این افکار ند که مرا سر میکشند ؟!...
-
نالان ناله ها ..
پنجشنبه 7 مردادماه سال 1389 16:22
عالم پر از ناله است ... ناله دلتنگی یک یتیم ناله معصومیت مظلومیت ناله عقل فرومانده دز جهل ناله دل فرورفته درگل ناله صبر فرو مانده از صبر ناله روح خسته از ملالت تکرار ناله سرگشتگی حیرت زده گمکرده حقیقت ناله مولانای منتظر شمس پنهان و ناله مادر جدا افتاده از فرزند ... نگاهی به ظرف ظرفیتم می اندازم .... !!!
-
یک مطالعه گیجی ...
پنجشنبه 7 مردادماه سال 1389 00:06
دو شبانه روز پای اینترنت نشستن و سرچ کردن هم عجب ملالت آور بوده ما نمی دونستیم .. هرچند زنگ تفریح هاش هی ٬ بدک نبود ؛ وب گردی .. دانلود آلبوم های صوتی که اتفاقی گیرشون آوردی و برخی خبرای داغ ... و خلاصه شورش کنجکاوی بشری و ازاین حرفا ... اما وای .. داد .. امان !! آقا تو رو خدا بیایم ظرفیت ارتباطاتی مون و یه قدری بالا...
-
مازنده ازآنیم که آرام نگیریم ...
سهشنبه 5 مردادماه سال 1389 14:08
بازهم یک موقعیت تازه .. تجربه یک جاده جدید, بازهم بهانه دنیای پشت سر , دنیای سادگی ها , دنیای روانی و سهولت معمول ؛ همیشه به این نقطه که می رسید ازدست روح سرکش تنوع طلبش شکوه ها سرمیداد اما تا چشم بهم میزد بازم بوی کهنگی روحش و علیه تکرار می شوراند ؛ با انواع و اقسام توجیهات و افکار انتزاعی برامده از مطالعه فلسفه های...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 4 مردادماه سال 1389 16:18
.. « و ظهور تو جواب همه مسئله هاست »!
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 3 مردادماه سال 1389 17:12
ببخشید ... نماز نخوندم . پست باشه واسه بعد !!!
-
...
جمعه 1 مردادماه سال 1389 19:46
آذرده ام خواهی چرا ؟! آخر شبی از در درا این عاشق دلخسته را دلشاد کن دلشاد کن ... مولا جان ! این جمعه های شب آهنگ دلگیر سنگین سرد بی روح ... کی تمام خواهد شد ؟!
-
...
پنجشنبه 31 تیرماه سال 1389 01:14
دیدن زائر کربلا رفته بودم ..یک چهره دیاکتیک دیدم ؛ غم در شادی , شادی درغم ... با هرظرفیتی اونجا بری ظرفتو پر معنی می کنند .. اونها که عاشورا آفریدند همه اش قشنگی دیدند ....ما اما سختی می بینیم و مصیبت ...شاید چون با ساحت عشق بیگانه ایم .. غرق مصیبت میشوی آخرش به جمال می رسی ..چنین است که غم به شادی می پیوندد .......
-
پل آه ..
سهشنبه 29 تیرماه سال 1389 11:59
ازنسل التهابم ! پیچیده در هجوم یک انبوه بی پایان ٬ پارازیت ؛ مدتهاست سیگنالی از لاهوتم نمی رسد .. سرگردانیهایم را سرشماری می کنم تا برایش پست هوایی نمایم کفشهای دلمو درمیارم درست دم در آسمان٬ بالای پل آه ٬ منتظر میمانم تا خودش بامن تماس بگیرد آرامم کند .. ؛ یک ارامش ناب به وسعت این همه سعی میان صفای حال و مرارت قال...
-
یک دل ٬یک دنیا هوس
یکشنبه 27 تیرماه سال 1389 22:44
دیکته های هوس ٬ دفتر دل را سیاه کرده اند باید دلی خرید ٬صاف صاف.. خالی از حتی یک خط سیاه تا کلمات هوس در نورانیتش گم شوند ؛ آنگاه فطرت ٬ انسان را نقاشی کند .
-
از هستم دکارت تا هستم اقبال !
یکشنبه 27 تیرماه سال 1389 22:39
کتاب « فیلسوفان عشق : اقبال و کیرکگارد » نوشته غلام صابر را می خواندم نکته های جالبی داشت : اقبال : « من هستم چون عشق می ورزم » دربود ونبود من اندیشه گمان ها داشت *** ازعشق هویداشد این نکته که هستم من اقبال همچنین معتقد است : شورعشق در هرچیزی نهان است... ... عشق خود را تعلیم میکند .
-
یه پست آبکی و آبکی ..
یکشنبه 27 تیرماه سال 1389 13:37
گفته بودم : در جستجوی آبی گوارایم ... بچه های خوابگاه هم , دیشب سر میزشام , شرط دوستی رو بجا آوردند و با تقدیم ده بیست لیوان آب گوارای تگرگی سنگ تموم گداشتند . منم به حکم من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق ... شایدم بنا به توصیه جناب مولانا : چون که با کودک سروکارت فتاد *** پس زبان کودکی باید گشاد دعوتشون کردم داخل...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 24 تیرماه سال 1389 15:14
قلمم خوابش می آید ... درجستجوی آبی گوارایم ... !!
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 22 تیرماه سال 1389 16:54
کتاب تفکر و شاعری - نیچه و هولدرلین- از مارتین هایدگر و میخوندم به نکته خوبی برخوردم : آیا شاعران اساسا متفکرانند ؟ آیا متفکران در اساس شاعرانند ؟ با کدامین حق ایشان ٬ یعنی متفکران و شاعران را دریک معنا می نامیم؟ آیا قرابت این دو گروه درآن آرام میگیرد که تفکر به مانند شاعری ٬بوییدن شمیمی است : و یکسره یک « حس » است ؟...
-
ویروس دقیقه ها
دوشنبه 21 تیرماه سال 1389 09:52
این دقیقه های ویروس زده ی تهیدست چه بی دقت می دوند ! و تو ... دراین قحط درنگ دقیقه ها ناباورانه ... تابوت امکانهایت را به شانه زمان می بخشی !؟