-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 20 تیرماه سال 1389 14:41
اندراحوالات پایان نامه درهفته ای که گذشت ( فقط خداکنه استاد راهنما گذرش به این حوالی نیافته ) یک فصل تفرج صنع ... بهتره بگم غوطه ورشدن تو مثنوی ... مشکل ازاونجا شروع شد که در زنگ تفریح نوشتن فایل p , ما خواستیم تفریحی کنیم که آقا اسیر شرح دل شرحه شرحه از فراق مولوی شدیم ، شنبه شب های شبکه چارهم با برنامه معرفتش، دراین...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 19 تیرماه سال 1389 14:14
نهایت شوق را میبینی ! امشب خدا خودش برای بردن انسان به زمین آمده زمین بوی خدا گرفته است ... از خانه بیرون زن روی خدا , بوی خدا را دریاب ... امشب جاذبه زمین ٬ مقهور جذبه آسمان است دلت و بردار و به آسمان ببخش ! بدان ٬ ازامشب تا همیشه تاریخ : جهان مست اند و ازمستی ندانند جهان اندرجهان اندرجهان ٬مست
-
قلم و عشق ...
سهشنبه 15 تیرماه سال 1389 10:29
بازهم شبکه چار ... برنامه معرفت ... و قصه خوبان که : « العشق غنا و العاشق غریب والغریب قریب » وبازهم یک بهانه برای شوریدگی این قلم ... به پاس روزقلم بر قلمم خورده نمی گیرم که تواین یک قلم ٬ با قلمم ٬ موافقم که نمیشه دهن قلم و بست ! اینجا قدمهای آخر شب مسحور کننده است آسمان تمام موجودی اش را به حراج می گذارد؛ نسیم...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 12 تیرماه سال 1389 12:09
بیا ازخویش برخیزیم ... ودیگر هیچ
-
بس ام ازهوا گرفتند که پری نماندو بالی !!
چهارشنبه 9 تیرماه سال 1389 13:16
قلک سوژه هایم ته کشیده است دریغ از حتی یک سوژه ی بودن بازهم ایستگاه بی معنایی و پرسشی به وسعت همه وجودت که برای چه ؟ همان رنج متافیزیکی آشنا که درانتهای هرمزه ی بودن ذائقه جانت را می آزارد چه فلاکت بار است این تمنای کور تمامت را به پای یک برخورداری می ریزی که حجم حقیقت آن هیچ است سهمت را بی خبر دراین بی خبری خرج میکنی...
-
گفتگوی دنیاها !
دوشنبه 7 تیرماه سال 1389 15:59
نمی گویم همه دنیا ها به رنگ دنیای من درآیند می گویم: لا اقل دنیای مرا هم به رسمیت بشناسند ( اینو واسه خاطر خودشون میگم والا من که مشکلی باهاش ندارم )
-
یک سهم عمر ...
چهارشنبه 2 تیرماه سال 1389 13:46
دیروز : خیلی جلو بودم امروز : خیلی عقبم ازخود می پرسم : چرا ؟ ... من که تمام عمر دویدم شاید چون حالا به سهم واقعی خود از زمان پی برده ام !!
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 31 خردادماه سال 1389 14:29
امروز شوریده ای گفت : تو پنداری که من لیلی پرستم من آن لیلای لیلی می پرستم ......... و شوراندم !!
-
سه اس در سه اس ...
چهارشنبه 26 خردادماه سال 1389 15:29
به بهانه سه اس آخر ... اندرونی ۱- آنروز, بحثهای پژوهشی گروه حاشیه سیاسی پیداکرد ... سراز توقعات جورواجور از ولی زمان درآورد ... گفتم : به قدری که مایه میگذاریم انتظار داشته باشیم ... انگار نچسبید .. حسنا ازهرم هستی مدد گرفت ؛ ... وه که عجب به من چسبید : ولی مزه اش در التهاب بحث گم شد ... 2- بعد کلی کل کل تو جلسه ؛...
-
؟!
چهارشنبه 26 خردادماه سال 1389 10:30
مرا نه سر نه سامون آفریدند پریشونم پریشون آفریدند ...
-
...
یکشنبه 23 خردادماه سال 1389 09:51
علاقه هایم را زنده بگور میکنم احساساتم را خفه میسازم عواطفم را ذبح می نمایم امکانهایم را پاک میکنم سرکشیهایم را به دارمی آویزم اصلا ٬انسانیتم را تشییع میکنم تنها ٬ بخاطر اقتضاء برآمده ازیک قاعده ! به من حق دهید آنارشیسم را تقدیس کنم اما من بازهم قانونگرا خواهم ماند زیرا : درتابوت هم همچنان انسانم !!
-
خیال خرم !
پنجشنبه 20 خردادماه سال 1389 21:27
... مرا خیالی چنین آرزوست ! یادمه قبلا ها وقتی استاد سرکلاس برهانهاشو با دقت تمام پشت سرهم ردیف میکرد بی درنگ نتیجه رو نتیجه گیری می کردم .این یعنی می پذیرفتم ولی اعتراف میکنم که درعین حال اغلب مبهم بودم , احساس گیر افتادن تو یک فضای تاریک طوری که واقعیتی رو حس نمیکنی داشتم ؟! بعدا فهمیدم : انسان دربرابر برهان منفهم...
-
لذتی از نوع دیگر !!
دوشنبه 17 خردادماه سال 1389 15:09
دیشب پس از تماشای یک نشست شبکه چهارمی با حضور دکتر دینانی داشتم فکر میکردم بهترین تفریح برای یک روح خسته چی میتونه باشه ؟ دیدن یک فیلم هیجان انگیز یا ترسناک هالیوودی ؟! یا تماشای فوتبال منچستر٬ رئال و... ٬ چیزی که اصلا نمیتونم فهمش کنم و دریغ ازیک جرعه لذتی که اشتیاق اینهمه طرفدار پروپاقرص و برام معنی کنه جز یک اعتراف...
-
دل می رود زدستم ...
پنجشنبه 13 خردادماه سال 1389 22:24
سلام برروح الله ٬ روح جاری رگهای ایمانم دیروز که رفت احساسم جوشید امروز که میخوانمش عقلم می جوشد ٬ می شورد ٬ می بالد اگر نمی آمد محال بود افق را هضم کنم اگر نمی آمد محال بود عزت را بچشم اگر نمی آمد محال بود به عاشورا راه پیداکنم اگر نمی آمد محال بود به انتظار وارد شوم اگر نمی آمد محال بود ازبردگی استعمار « نظریه »...
-
تو را میخوانم بانو ...
سهشنبه 11 خردادماه سال 1389 23:19
میلادت بربشریت مبارک تورا که میخوانم قامت فیمینیسم در برابر چشمان اندیشه ام فرومی ریزد تو مرجع همه قرائت های زنانه ای باور پایه تفسیر زن , مرد و انسان تورا دربند جنسیت کردن ظلم به ساحت اندیشه است که وجودت تاب این قاب را ندارد ؛ شنیدم دیروز موعود, تورا اسوه خطاب میکرد پس تو طرح آینده تکامل بشریتی میخواهم خود را تفسیر...
-
بازهم دعوای عشق و ...
دوشنبه 10 خردادماه سال 1389 22:12
درحاشیه یک انتظار که کاشتم , آبش دادم , مراقبت کردم تا ... و به رسم یک خصلت دیرینه که اصلا از محالاته مثل بچه ادم یک گوشه آروم بشینی و کاری نکنی , وسوسه شدم بی تحرکی انتظارمو یه جورایی با دیدار از کتابفروشی بغل دستی به تحرک درآورم ؛ اونم کتابفروشی امام که بدلیل تنوعش همیشه کنجکاوی آدمو به شورش درمی آره گذشته از قصه...
-
... !!
شنبه 8 خردادماه سال 1389 09:45
مشغله هایم را به مرخصی می فرستم تا هفته ام را به حساب یک عشق واریز نمایم ! دراین هجوم هراس ٬ این منم که آوار میگردم ٬ تنها علامت حیات این اصرار است که دردستانم می فشارم و چشمانی که دست دل را گرفته اند و کشان کشان رو به سمت بالا می برند ٬ آنجا که زبان رسمی اش زبان اصراراست آنقدر آیه های اصرار می خوانم که صدایی جز طلب...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 4 خردادماه سال 1389 00:12
خدا در دل سودا زدگان است بجویید مجویید زمین را و مپویید سما را بلا را بپرستیم و به رحمت بگزینیم اگر دوست پسندید پسندیم بلا را محمد حسین اصفهانی - صفا - ... میان ربنای سبز دستانت دعایم کن !!
-
دنیای قطعی پدر
یکشنبه 26 اردیبهشتماه سال 1389 14:18
پدریک عمر درقطعیت اعداد نفس می کشد ثانیه هامان را جمع می زند تردیدهامان را منها می گیرد تنگناهامان را درمعادله میریزد هندسه بودنمان را تبیین میکند پدرکه به مازندگی داده ٬منطق پس می گیرد پدریک عمر است که اعداد می آموزد اعدادش را خرج اعدادمیکند ؛ عدد روزهایش را ٬عدد بینائی اش را ٬عدد تنهائی هایش را٬عدد فراغت هایش را...
-
یک مرز ٬بی مرزی
جمعه 24 اردیبهشتماه سال 1389 22:47
مرزیک یک مختار٬ یک مخلوق آزاد٬ یک انسان تا کجاست ؟! سنت ٬دین یاشاید فرهنگ شایدهم شخصیت فرد و ... امروزفهمیدم مرز او بی مرزی است ترسیدم و ترسیدم و بازهم می ترسم اصلا نمیتونم هضم کنم این رازی روکه بلاجباربه گوشم راه دادم فراتر از تمام گنجایشم بود هرچقدر عقلمو جمع می کنم ؛ بهم وصله میزنمش ؛ بازم قدش به این موضوع نمی...
-
( ... !! )
سهشنبه 21 اردیبهشتماه سال 1389 09:24
درتلاطم یک تقدیر ! می خواهم موج گردم بزرگترین جذرومد یک دل را بیافرینم تلاطم در تلاطم اندازم ودرگرمای عشق استحاله گردم ؛ بالا روم بلالای بالا مرزهای بی خبری را درنوردم افق حقیقت را دردستانم بگیرم ودرکنج دلم ازیقین دنیایی بسازم سراسر ایمان ؛ بی کدورت حتی یک تردید ؛ یک حیرت ؛ یک بهت آبی شوم صاف شوم آرام شوم و... درآرامش...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 19 اردیبهشتماه سال 1389 13:07
«ای به غم فراق تو جان مرا شکایتی بر در تو نشسته ام منتظر عنایتی گرچه بمیرم ازغمت هم نکنی نظر به من ورهمه خون کنی دلم هم نکنم شکایتی » فخرالدین عراقی
-
یک بودن تپش
پنجشنبه 16 اردیبهشتماه سال 1389 14:22
بعد یک امتداد پراکنده امشب یک دغدعه جدی به من وحی شد که می گفت کمی تنهایی بخر سبد خالی حوصله مو برداشتم و دست بکار شدم بالاخره دریک کنج این حریم دراندشت اتاقک فکری پیداکردم پرازصدای سکوت و سرشار از تنفس تنهایی وای که چقدر قشنگ است این کنجِ بودن یا بودن کنج گونه ! مخصوصا با آهنگ بی کلامی که احساس میکنم دل وجیگر خون...
-
و باز هم روی موج همایش :
چهارشنبه 15 اردیبهشتماه سال 1389 13:47
خانم دکتر علاسوند واثرات رسانه برخانواده وزن : >> طول برنامه ها ی رسانه ای با معنویت درخانواده سازگاری ندارد . >>تکثر دررسانه به عنوان یک ارزش رسانه ای با دل وحدانی مغایرت دارد چراکه یکپارچگی وجودفرد و تمرکز معنوی اش را ازبین می برد مثلا درنماز . >> درپارادایم مدرنیته با اصول خاصی که برآن حاکم است از...
-
روایت یک همایش زنانه !
سهشنبه 14 اردیبهشتماه سال 1389 18:49
روایت همایش « زنان اندیشمند جهان اسلام » + برداشتها و یادداشتها : * وارد فضای بیکرانه سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی که میشیم فضای سبز فوق العادش طبع شعری مون و به جوش میاره و مسیر حسینیه درلابلای چمن ها و دارو درختایی که هوشمونو به تصاحب درآوردند گم میشه نزدیکه یادمون بره برا چی آمده بودیم که راننده مسیرو رصد میکنه ....
-
مرثیه ای برای مادری
یکشنبه 12 اردیبهشتماه سال 1389 19:33
( محصول تماشای مادرانه ای رقت بار که مساحت صبح تا حال مرا آشوب زده کرده است !!) مادری از دوره گذار ؛ مادری با لعاب صنعت مدرن ؛ مادری اش را با نفرت تمام بر دوش می کشد! فرزند٬ کودکی می پاشد٬ بر شانه ها ٬ آغوش و دامنی که طبیعت به او بخشیده است بر ته مانده مادری طبیعی ؛ نقشی تحلیل یافته ٬آب شده و فرورفته در شیارهای از...
-
اعتکاف p
شنبه 11 اردیبهشتماه سال 1389 09:43
این روزها فایل p گیج گیجم ساخته سرگیجه p بهانه روستای کهک قم را درمن می سرآید قطعه ای اززمین خد ا که لطف آسمان را به دامن عقل صدرایی ریخت لب های خشکیده کنجکاوی ام را دخیل دو امام زاده کهک می نمایم : همانجا که گره های صدرایی یکی یکی با انگشتان توسل بازگردید , توشه سفرهای چهارگانه اش پس انداز گشت و تشکیک را به انتها...
-
یک مثنوی اززبان سکوت
چهارشنبه 1 اردیبهشتماه سال 1389 12:21
دیروز با دوستی هم کلام شدم که هیچ کلامی برایش نداشتم زبان سکوت باز کردم گفته ها گفتم مثنوی هفتاد من کاغذ ! فریاد که پایان من آغاز سکوت است یعنی که ازل تا به ابد راز سکوت است رفتیم و رسیدیم به سرچشمه خورشید آنجا که افق گستره باز سکوت است نصرالله مردانی دکتر ابراهیمی دینانی : «توجه کردن به راز سکوت و پی بردن به اهمیت آن...
-
بازهوای وطنم آرزوست !
شنبه 28 فروردینماه سال 1389 08:32
درشب بازار امشب فیش هایم دراین دقایق خالی از دنیا شاید نسیمی ازجنس حضور« اهالی دل » مرا به حیات خلوت وجودم میخواند اینجا بساط بیخودی ازجنس « اهالی گل » فراهم است سر بر « منطق و معرفت غزالی » و با نوای نای حسام الدین سراج - اصل و نسبم را مرور میکنم ؛ آب بودم خاک بودم گل شدم عالمی گل کردم آخر دل شدم !! من کیم ؟ دلی...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 25 فروردینماه سال 1389 14:41
صدایی مدام درگوش وجودم نق می زند : ای مرغ چمن ازاین قفس بیرون شو فردوس تو را می طلبد مجنون شو یکی هست بگوید : راه جنون از کجا می گذرد ؟