-
حکایت یک لبخند
دوشنبه 23 فروردینماه سال 1389 16:32
وقتی دردقیقه یک امروز وجودم خندید ! قصه از اونجا شروع میشه که درست در دقیقه نود پایان نامه به فکراون می افتی اونم موضوعی که جناب غزالی اعجوبه تحیرو تحول احوال , صدرنشینش هست و توی حیرت زده حسابی با داستانش هم ذات پنداری کردی , خلاصه همه شرایط اماده یک غواصی فکری است که آقا چشمتون روز بد نبینه صد بار به آستان مبارک...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 20 فروردینماه سال 1389 11:21
تابیکران خویشم راهی دگر نمانده است !
-
آرامش ناب
چهارشنبه 18 فروردینماه سال 1389 10:04
وقتی همه علتها عقیم می شوند ازویرانه یک دل شکسته « طلبی ناب » متولدمی شود ؛ جوانه میزند ؛ قد می کشد ؛ بزرگ و بزرگترمی شود و دستش به آسمان می رسد آن موقع مرز آسمان و زمین برداشته می شود و تو درزمین آسمان را دربغل می گیری ارمغان بوسه آسمان ؛یک وجود « آرامش ناب » گوارایت باد ! گرفتم ساغری از دست مستی تعالی الله چه دستی و...
-
هویت حلزونی !
جمعه 13 فروردینماه سال 1389 19:04
هویت حلزونی ! یکی از انبوه هویت های مدرن ! شنیدم خانه بدوشی می گفت غیر از نه ماه زندگی در خانه مادری بقیه عمر در سفر بودم . در پس رفت و آمدهای مکرردرسال فقید ؛ این روزها از خود می پرسم : خانه کجاست ؟! امیر حسین هم می پرسد : « خونه خاله کدوم بره ؟» آیا خانه هم مثل خیلی از مفاهیم دیروزی دچار دگردیسی خواهدشد ؟ مثل لینک...
-
یک بهانه خدا !!
جمعه 13 فروردینماه سال 1389 11:25
دیشب تا صبح دل افروز ؛ ( مهمان تاجیکی مان ) یک بیداری خدا بود ومن یک خاموشی غفلت دیشب دل افروز همه عرش را بسیج کرده بود تا خدارا به زمین ؛ درست سر سجاده اش بیاورند ! ومن هنگام نمازصبح درحاشیه باغچه سبز نیایش او ـ بوی حضور خدا را استشمام کردم با غفلتم بر غفلتم گریستم دیشب دل افروز سراسر بهانه بود بی بهاء بهانه خدا را...
-
آنی که درجستن آنی !
سهشنبه 10 فروردینماه سال 1389 18:51
درغروبی آمیخته با حس بهت آمیزجدایی مزه تلخ تنهایی بوی تعفن یک طرح راکد تحقیقی و پس از یک دهگانه شیرین بهاری در کنار خانواده درساعت ۶:۴۷ عصر سه شنبه بازهم خود را آغازمی کنم ! آغازدوباره فصل شدن کارشناس ارشد شدن دکتر شدن فیلسوف شدن ..... ختم کلام : آدم شدن به قول مولوی : این نکته رمز اگر بدانی دانی هرچیز که درجستن آنی...
-
زندگی سراسر رونده بودن
شنبه 7 فروردینماه سال 1389 21:37
زندگی = دیدن, دل بستن و گذاشتن , گذشتن !! >>زندگی معادله جذب و دفع مدام<< * دل بستن بیش از ظرفیت رکود ,درجازدن و گندیدگی * دفع بیش از حد ضایع کردن امکانات و استعدادها ومردگی میشود رودبار بود مرداب بود یا کویری لم یزرع
-
یک فصل خلوص
سهشنبه 3 فروردینماه سال 1389 23:34
اینجا .... صدای سکوت چه واضح به گوش می رسد وهمه ا ت را درخود استحاله می سازد آن دور دست ها خیلی دورتر از دامنه آن کوه سبز در امتداد جاده بیخودی خودت و تنها خودت را خالص تر ازهمیشه می بینی خلوصت را در دستان تمرکزت محکم نگه میداری ؛ مبادا نگاهی یا صدایی زمینی این حاضر همیشه غایب را ازکفت خارج سازد چیزی نمی گذرد که به...
-
سال نو خوش
شنبه 29 اسفندماه سال 1388 21:43
یا محول الحول والاحوال حول حالنا الی احسن الحال درخواست همیشه همراه دانائی است اما همیشه موقع سال تحویل در تفسیر احسن الحال گیج می زنم اگه به قول شاعر : نگهدار من آنست که من میدانم شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد تنها می گویم : حول حالنا الی احسن الحال آمین <<سال خوب و خوشی داشته باشید >>
-
یک پاراگراف تنهایی
پنجشنبه 27 اسفندماه سال 1388 10:23
بعضی وقتا که ترافیک حواشی تو رو به داخل متن پرتاب می کنند می شی نقطه پایان سطر غفلت نقطه سر خط ! تازه خودتو در ابتدای پاراگراف تنهایی می بینی فکر شو بکن تو این تویی که باید بنویسی معنا ببخشی چه امانت سنگینی ! اغلب اوقات که عصب توجهم تحریک میشه در جستجوی مجال و مدار مابعدالطبیعی خودم سردرد متافیزیکی می گیرم آنقدر که از...
-
زیارتی از جنس متفاوت ...
سهشنبه 25 اسفندماه سال 1388 13:26
امروز با پاهای کوچک امیرحسین حرم رفتم با چشمان پاک امیرحسین به ضریح امام چشم دوختم اززبان امیرحسین سلام گفتم دستان امیرحسین را به آسمان فرستادم از کانال دل امیرحسین خواستم امروز خودرا در صفای امیرحسین پیچیدم و به امام تقدیم کردم امیرحسین پرسید : خاله جان ! امام رضا صدای مارا میشنود ؟ ... تبسم امام را دیدم و نگاه سراسر...
-
تهی از حس بودن !
یکشنبه 23 اسفندماه سال 1388 12:37
حس سخن گفتن حس نوشتن حس نفس کشیدن حس راه رفتن حس کتابخانه رفتن و..... نیست تمام من مچاله شده !! تعطیلات حواس کلی از کارا تو عقب انداخته زمان به سرعت می ره ولی تو تعطیلی درو باز میکنی شاید که احساس هوایی بخورد ولی بهارهم امروز به یک تابستون گرم انقلاب ماهیت داده اونقدر که احساستو می سوزونه جلزو ولز دل بالامی گیره بیا و...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 20 اسفندماه سال 1388 21:04
چه بی رحمانه پیش چشمم می کاهد و در شیارهای قانون علیت ذوب می گردد همراه فرسایش او می لرزم و با تمام قامت فرو می ریزم باور نمی کنم دستانی که مرا حس هستی بخشید حالا خود سوار ثانیه های نیستی گشته باور نمی کنم !!
-
امن یجیب المضطر اذا دعاه...؟!
سهشنبه 18 اسفندماه سال 1388 22:53
سردرگمم !! مرگ ثانیه هایم را لمس میکنم وجدانم دائم پیامهای تسلیتش را سند میکند در شهر سردرگمی آدرس ثبات را می جویم کلید آرامش گم شده است به کلیدهای دور و برم اطمینان ندارم چیزی ازجنس همان تردید کشنده استادی گفت : یقین را از یک بازار نجوی میخواهم امتحان کنم اینبار اما ! از طریق خودسپاری خویش را به همسایه همیشگی ام...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 17 اسفندماه سال 1388 18:20
-
قابل توجه بچه های گروه مطالعات
یکشنبه 16 اسفندماه سال 1388 23:10
تجربه نشان داده : هنگام صحبت در فضای بسته صدارسا و دلنواز منعکس میشود ولی در فضای باز صدا پخش می گردد و به سختی به گوش میرسد *** هنر آنست که در فضای باز و در حضور موافق و مخالف دیدگاهایمان گوشها را اشغال نماید.
-
آیا چیزی به نام حق دیگری واقعیت دارد ؟؟
شنبه 15 اسفندماه سال 1388 11:14
از فیلسوفان و فلسفه تاریخ عذر میخوام که پا تو کفش نظریاتشون می کنم ولی به نظرم بعضی روزها به قول قدیمی ها خیلی نحس اند ! خودتون قضاوت کنید چهارماه از مهلت انجام پایان نامه ات گذشته و تو تازه منبع شناسی کردی . هرآ شنایی که بهت می رسه پیوست سلام علیکم خودش چند مسولیت دو فوریتی تقدیمت می کنه ازجمله یک جلسه کاری وسط روز...
-
و باز درد معنا...
شنبه 15 اسفندماه سال 1388 10:20
رنج سنتی و مدرن ! ازجمله مقولات گیرایی که ذهنو به سادگی رها نمیکنه چند وقته ، درست ازموقعی که سطح وعمق فکرم مقدارکی ارتقا یافته ، نشد یک فیلم تماشا کنم که تهش منو به یک معنایی برسونه و بعد معناجویی مو سیراب کنه فیلمهای ایرونی که قربونشون برم همشون ازدم مرخصند یا لااقل همه اونایی که من دیدم ؛ امیدت به سینما یک و سینما...
-
مرور
سهشنبه 11 اسفندماه سال 1388 16:17
اگه یادتون باشه چند پست قبل ازرنج سنتی و رنج مدرن صحبت کردم چون فکر می کرددم دورو برم انبوهی از آدمهای مدرن دردمند وجوددارند حالا پس از چندین روز هنوز صندوق پستیم خالیه آدم مدرن وجود نداره ؟ آدم دردمند مدرن وجودنداره ؟ ویا .... به نظرم اینکه مدرن باشید یاسنتی مهم نیست صلاح مملکت خویش خسروان دانند مهم رنجهای مدرنند که...
-
خط خوردگیهای زندگی
یکشنبه 9 اسفندماه سال 1388 22:18
برداشت ۱: اولش که ازمیدون سپاه به سمت جمکران راه افتادیم شادی عید امامت عطر وجدآوری رو در فضای ون خاکستری رنگمون پراکنده می کرد اما همینکه چشمها در تاریکی مسیر جمکران غوطه ور شدند موج موبایلهای بچه ها جذرو مد دلهارو برانگیخت همه در خانه سکوتشون دنبال گمشده ای می گردند آقا جون دلم گرفته مثل آسمون پاییز ........
-
اندرفواید مشاغل زنانه !
شنبه 8 اسفندماه سال 1388 17:05
امروز یکی از روزای آخر ساله کتابخانه تهی از جنس زنانه است انگار آن خط کش قدیمی هنوزم کارمیکنه جای شکرش باقیه آخه امثال ما که یه جورایی سرگزم ساختن آمیزه ای از آموزه های سنتی و مدرنیم و ازحوزه خصوصی پرتمون کردند تو حوزه عمومی به جای رفت و روب خانه در کتابخانه مشغول رفت و روب افکارمونیم کتابخانه هم هر چه خلوت تر فکر...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 3 اسفندماه سال 1388 22:31
برای خودت افق داشته باش !! چرا با اینکه حقیقت یکی است آدمها اقلیمهایی هم افق نیستند ؟! منتظر یاری سبز دیگاه شما
-
برداشت آزاد
یکشنبه 2 اسفندماه سال 1388 15:21
داشتم میامدم کتابخانه صدای علی لهراسبی رو شنیدم که میگفت : تورو از خاطرم برده تب تلخ فراموشی !! چندین مصداق میتونه « توی » این شعر را معنی کنه ؟ مصداق یابی شو میذارم به عهده شما ( شاید اینجوری هم که شده هرمنوتیک و فهم کنم ) یا علی
-
ای عشق همه بهانه ازتوست
پنجشنبه 29 بهمنماه سال 1388 23:10
تاچند وقت پیش وقتی کتابو دستم می گرفتم لشکری از دلمشغولیهای رنگو وارنگ آماده جنگ با تمرکزم می شدند قربانی اصلی این هجوم فهم عمیق بود که هر بار زیر خروارها خاک مدفون می شد و با خودش فرصتهامو هم میبرد. اگه سری به منطقه من من بزنید قبرستان فرصتهای ناکاممو خواهید دید هر وقت گور فرصتی را با آب توجه مرطوب می کنم بوی پشیمانی...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 28 بهمنماه سال 1388 23:36
چند وقته به شواهدی دست یافتم که اثبات میکنند بزرگترین ترس زندگیم تفکر بوده دارم تصمیم می گیرم خودمو از این بت پرستی !! ( به قول بیکن ) نجات بدم
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 28 بهمنماه سال 1388 23:13
رنج سنتی - رنج مدرن !! هر چه میخواهد دل تنگت بنویس
-
ماهوی من
چهارشنبه 28 بهمنماه سال 1388 09:55
من و ام معین این روزا رو موج پایان نامه نویسی مون هرازچند گاهی هم پیام بازرگانی تماشامیکنیم ء تو مایه های فمینیسم * هویت زنانه * فلسفه * عرفان و یا حتی نقد فیلم و..... باید اعتراف کنم بعضی پارازیتا اونقدر قوی اند که کل شبکه را بهم می ریزند امروز به عبارتی از جناب ملا صدرا و ملا هادی سبزواری برخورد کردیم که سیستمامونو...
-
اگه دوستدار ادب هستید
چهارشنبه 28 بهمنماه سال 1388 09:38
در لابلای قفسه های کتاب گروه - طبق معمول دنبال محصولی تازه می گشتم که چشمم به اثر جدید ( البته شایدم جدید نباشه ) محبوبه زارع دوست خوب با احساس و باصفایم افتاد که هرروز محرم و صفرم با عطر عاشورائی شعرش معطر بود : یا شیشه احساس مرا آهن کن یا بالغت عشق مرا دشمن کن ..... چند وقته ازش بی خبرم قصد داشت برای ادامه تحصیل به...
-
یک درخواست
چهارشنبه 28 بهمنماه سال 1388 09:29
یا شیشه احساس مرا آهن کن یا بالغت عشق مرا دشمن کن مولا عطش کرببلا پیرم کرد قربان تو تکلیف مرا روشن کن کربلا ... بچه های گروه مطالعات ... خدای من !! ... آمین
-
توهم زندگی
سهشنبه 20 بهمنماه سال 1388 22:16
زهرا هر شب در خواب قالی می بافد بغل دستی من تو کتابخانه هم کتاب می خواند مثل من که زندگی میکنم !!! الناس نیام اذا ماتوا انتبهوا