... آخر دل شدم

جانی دارم چو زلف لیلی همه تاب

... آخر دل شدم

جانی دارم چو زلف لیلی همه تاب

نشان

مهمانان امشب ما بس که خورده بودند رغبت شام ما را نداشتند، بهتره بگم جا برای شام ما نداشتند. تمام مدت ذهنم سمت شکم های گرسنه ای بود که دراین شهر دیده نمی شوند. گاهی دیدن گرسنگی و گرسنه ها عادتمان می شود، از درد، دردمان نمی آید. آیا این نشانِ یک بیماری انسانی درما نیست؟

انتخاب

بی جاذبه، انتخاب اجبارمی شود.

بیداد

• چند روز پیش درنشستی فرهنگی نوبت به بحث از مساله زنان رسید. ازآنجا که گویی مهر این حوزه به پیشانی جمع ما خورده، فرصتی برای اظهارنظر دراختیارم گذاشتند. مباحث متنوعی مطرح کردم و ازجمله درخلال صحبتم، نام شخصیتی را بردم که به مذاق سیاسی رجال مجلس خوش نیامد. دیشب یکی از آقایان که من بدایه الی نهایه ی صحبتم درمجلس حضورداشت می گفت فلانی نام چه کسی را برده ای که همه جا حکایت تو، نقل مجلس شده است؟ گفتم جلسه نقد تشکیل دهند تا من هم استفاده لازم را ببرم و کاش تشکیل دهند. اینکه مخاطب اهل توجه و تامل و دقت باشد نعمتی است ولی توجه داریم تا توجه. مانده ام چطور خیلی از مداحان فاقد صلاحیت درمدح ها و سخنرانی هاشان دنیایی از سخنان بی مدرک و سند را به خورد ملت می دهند، جایش برسد کرور کرور کرامات و فضایل جعل کرده چهره ها را آپدیت مشروعیت و محبوبیت می نمایند و صدایی بلند نمی شود اما به محض اینکه نامی خلاف ذائقه فردی مان که به زور آنرا به جای ایدئولوژی و مکتب قالب کرده ایم برده می شود، غوغا بپا میکنیم. خدایا! قربانت شوم، تو که اینهمه نام ابلیس رانده شده را آورده ای و کتاب پاکت به قول ملت، آلوده نشد به این جماعت بقبولان نام را رها کنند به قال بچسبند، ما را که می شناسی کشته معجزه ایم نه کار. • با مهدی قرارداد بستم درازای پنج مرتبه پخت غذای دلخواهش، لوگویی با ویزگیهای خاص، برای گروهمان طراحی نماید. دراین خشکسالی توجه به امر پژوهش، بیگاری کشیدن هایی ازاین دست گاهی لازم میشود.

شعرانه

نه تو میمانی و نه اندوه و نه هیچ یک از مردم این آبادی ...   به حباب نگران لب یک رود قسم ، و به کوتاهی آن لحظه ی شادی که گذشت، غصه هم می گذرد ... آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند ...   لحظه ها عریانند ، به تن لحظه ی خود ، جامه ی اندوه مپوشان ... هرگـز ...

زندگی اصیل

• مدتی است سیستم بلاگ اسکای بهم ریخته است و برخی از برنامه هایش ازجمله بخش پاسخ به نظرات اجرا نمی شود ازاین رو بابت عدم پاسخگویی به نظرات دوستان عذرخواهی میکنم. دارم به اسباب کشی به یک خانه دیگر می اندیشم تاخدا چه خواهد. • درنوشته های استاد ملکیان غوطه ور بودم، این تیکه نظرم را جلب کرد. شاید خیلی ها با هایدگر درمورد وضعیت های بالفعل زندگی مان هم عقیده باشیم. هایدگر در کتاب «هستی و زمان»، ویژگیهای زندگی عاریتی درمقابل زندگی اصیل را چنین برمی شمرد: 1- وراجی: ما به وراجی و یاوه گویی مبتلا شده ایم. وراجی سخنی است که خودش مهم است نه محتوای آن. نفس سخن گفتن برای مان موضوعیت پیداکرده نه چه چیزگفتن. ما مرتب از پدران و مادران و رسانه ومعلم و ... افکاری را می گیریم و بدون اینکه تامل کنیم به دیگران منتقل مینماییم. این گرفتن و انتقال برای مان لذت بخش است. 2- سرک کشیدن و بولفضولی و ناخنک زدن: به این معنی که وقتی سخن دیگران را شنیدیم چون قصد نداریم درموردش بیاندیشیم و بیازماییمش می گوییم خب چه چیز دیگری داری؟ سرک کشیدن یعنی عاشق نو بودن. بنا به همین خصلت نوجویی است که ازاین مکتب به آن مکتب و ازاین متفکر به آن متفکر می لغزیم و اصلا مکث نمی کنیم ببینیم این مکتبی را که تاالان قبول داشته ایم آیا درست است یا نادرست. 3- سردرگمی و گیجی: پرسش های زیادی داریم که درباره هریک ازآنها اقوال زیادی هست و می توانیم همه را توضیح دهیم بی آنکه رای شخصی مان را معین کرده باشیم و تصمیم گرفته باشیم. درواقع ما از نظر فکری تلوتلو می خوریم. چرا؟ چون درمورد هیچ چیزمان تصمیم نگرفته ایم و تنها وسیله ای برای انتقال اطلاعات بوده ایم. باورها همینطور به ما می رسند و ازما به دیگران انتقال می یابند و دراثر اعمال شهوت شنیدن و گفتن به گییجی فرورفته ایم. این سه مرحله درهمه ساحات زندگی وجود دارد حتی درزندگی روزمره مثلا اگرازشما بپرسم به چه دلیل باید با قاشق غذاخورد؟ می گویید گفته اند اینطور باید غذا بخورید. به چه دلیل پسرها باید به خواستگاری بروند؟ میگویید چون گفته اند و چون چنین هستید به راحتی می شود شما را به این سو وآن سو کشاند. بنابراین شاخصه های اصلی زندگی عاریتی: تقلید، تعبد، بی دلیل سخن گفتن ، پذیرش بی دلیل سخنان دیگران وبرسرهیچ هیاهو کردن. باهمه وفادار و صادق یک رنگ بودن جزخودمان. و شاخصه های زندگی اصیل: باخود یک رنگ بودن، وفادار بودن و صداقت داشتن، نه با هیج کس دیگر. که این امر ملازم است با «درالتزام خود حرکت کردن» و «درمعیت خود زیستن». بنابراین هرگاه وفاداری به خود فدای وفاداری به دیگران شود زندگی من عاریتی خواهد بود. وفاداری به خود یعنی چی؟ «فقط براساس فهم خودعمل کردن» و فهم خود را مبنای تصمیم گیری های عملی قراردادن. چه زمان فهم ما تعطیل می شود؟ آنگاه که اساس زندگی ما این ها می شود: سنت های نیازموده، تعبد، تقلید افکار عمومی، هم رنگی باجماعت، کسب محبوبیت به هرقیمتی، کسب رضای مردم و