-
مثلا من نوشتم
یکشنبه 10 بهمنماه سال 1389 00:16
نمی دونم چه سری بود که امروز تمام راه هام به مصطفی ملکیان ختم میشد . یعنی منه( به قول استاد) همیشه گیر٬ یک گیرسه پیچ داشتم که برای حلش هر راهی رو رفتم سراز اندیشه ملکیان درآورد ... ازظهر یک ریز ملکیان خوندم ٬ همشم بی ربط به گیر اصلی ام. ولی جای شکرش باقیه که ملکیان خیلی با صفاست چون آخر امر با مقدمه اش برکتاب ایزوتسو...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 6 بهمنماه سال 1389 02:16
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 5 بهمنماه سال 1389 01:30
امان ازاین بهانه سمج ... عجب بی رحمانه هوایم را سمی می سازد ... امشب هوای فصل کوری دارم شاید یک دم فقط یک دم، نبینم ... امشب بهانه آلبوم های قدیمی به سرم زده است ... بیا ای دل ازاینجا پربگیریم ره کاشانه دیگر بگیریم ... وای ازاین تقدیرزلزله خیز ...وای .. وای .. وای ... سالهایم را چه عاشقانه و بی خبر، خرج می کردم به پای...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 2 بهمنماه سال 1389 00:59
چرا بعضی هوشها در دقیقه نود بیدار میشوند !؟
-
نی و آتش
پنجشنبه 30 دیماه سال 1389 23:11
یک شب آتش درنیستانی فتاد ... مر تو را زین سوختن مطلوب چیست ؟... درد بی دردی علاجش آتش است .
-
فرشته
چهارشنبه 29 دیماه سال 1389 10:58
امروز فرشته خوابگاه ملوله همون که مرهم همه ملولهای خوابگاه است امروز فرشته خوابگاه کز کرده گوشه اتاقش امروز فرشته مون در سکوتش می تپد در قطرات شبنم می تپد و من نشونی دل شو مرتب از مسیرآسمون میگیرم و خاطرش ... خاطرش یه جایی اون ورآبهاست یه بیمارستان یه تخت یه دست و یه پا که قراره همه توان بشر خرج موندنشون بشه راستی به...
-
آه
سهشنبه 28 دیماه سال 1389 13:06
خودت و سانسورکن .. گفته باشم هرخودی جایی و هر بی خودی مکانی دارد !! وای به حالت دلم وای به حالت ! حالا دیگه توهم جوزده شدی و روی پای خودت می ایستی , به کی بگم خسته شدم ازدست روشنفکر بازیهات , پیشنهاد میکنم نظامها رو یک بار دیگه مرورکنی , خوب بخون , فکر کنم هنوز که هنوز است تفکیک قوا نظریه رایجه ...اصلا میدونی هرچه...
-
جل الخالق !!
یکشنبه 26 دیماه سال 1389 13:06
این روزها هرجا می رم فقط یک جام ...
-
قصه این بودهای منحل !!
پنجشنبه 23 دیماه سال 1389 12:51
برای بچه های گروه ... خواستیم چاله ها یا شایدم سیاه چاله های مباحث زنان رو که کنجکاوی و وجدان کاریمون و تحریک کرده بودند پرکنیم٬ بسم الله گفته و دورهم جمع شدیم .. دراولین قدم فهمیدیم اول سیاه چاله ی خفن پیش رو خود مونیم و هویت در چرخه دگردیسی گرفتاراون . خود را میخوانیم از خلال نسخه های در مقام تعریف؛ تعریفهای شرقی و...
-
وصل
پنجشنبه 23 دیماه سال 1389 01:52
وباز قشنگ بود ... بامن می دوید می ماند می شنید می دید ومی خندید همه شیدایی ام را و باز موازی بود با ستاره و فاصله این دست ساز علیت تقدیرمحتومش ! وباز همدیگر را داشتند ولو دریک نگاه یا یک امتداد نیستی که هستی ها را بهم می دوخت وصل نقیضین درقاب نگاه دیدنی است جانم !
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 21 دیماه سال 1389 00:56
تو کیستی / چیستی که من اینگونه بی تو بی تابم !؟
-
آدم - راز
یکشنبه 19 دیماه سال 1389 01:08
اگه قراره « از کوزه برون همان تراود که دراوست »، پس چرا « آدم – راز » ها، همیشه وجود دارند !؟
-
گنبد مینا
چهارشنبه 15 دیماه سال 1389 23:52
دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم ..
-
ناسازه کدبانوگری !
یکشنبه 12 دیماه سال 1389 16:44
اعتیاد به دانش آموزی هم بد دردیه ها!! گفتم حالا که درسم تموم شده بیا همدرس اون شاعر بشم که گفت : بشوی اوراق که درس عشق دردفتر نباشد ... بازبه رسم همیشه حسابی جو زده شدم و بجای اوراق دست از دست شستم کلهم... حالا این منم و لذت پایان یافتن پایانچه ام و طعم جلز و ولزسلولهای شکافته شده دستی خون چکان ... و بازمن دارم حظ...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 11 دیماه سال 1389 01:15
حسن مطلعی بر یک آغازنامه ... من خواستارجام می ازدست دلبرم این راز با که گویم و این غم کجابرم گرازسبوی عشق دهد یارجرعه ای مستانه جان زخرقه هستی درآورم
-
زاویه
چهارشنبه 8 دیماه سال 1389 23:39
تاکی میتونی اززندگی طفره بری یازندگی ازتو طفره بره ؟ زندگی معیارچیست ؟... راستی چرا همه زندگی خودشون و زندگی معیار میدونن ؟.. اصلا بدون مردن از زندگی ، نوعی فرارفتن و از بالانگریستن، میشه زندگی رو برداشت کرد ؛ زندگی معمول ویا زندگیهای ممکن وانتخاب نمود ؟ زندگی یک ابرانتخابه برای دربند هزاران قاعده ی ریز و درشت درآمدن...
-
مادرانه !!
یکشنبه 5 دیماه سال 1389 16:10
زهرا جان ! خواستی اززنان بنویسی و من چقدرخوشحال شدم ٬دست همکاری دادم ,پی گرفتمت وحالا بعد نزدیک یه سال که پی می گیرمت تنها همین رد پارو ازت می یابم ..خواستم بگم فایل p من داره به اخرش میرسه بخوای بریم حاضرم ..پس یاعلی ... مادر!! من ترا صدا میزنم بسان شب بو نرم و مرطوب گرده،گرده نیازم تقدیرم زنانگی است. طراوتم ، بعد...
-
بزن قدش ...
شنبه 4 دیماه سال 1389 16:56
حسنا بعددو هفته غیبت غیرمترقبه امروز کتابخونه اومد با پرونده ای که یه جایی زیردست و پای بروکراسی اداری خوابش برده یا شایدم گم و گورشده و حسنای مارو آشفته ساخته حسابی .. حسنا اومد با یه ناهارمفصل ، هی بدک نبود بعد دوهفته سرکردن با ساندویج هوا، امروز ساندویج همبرگر با طعم حرص خوردیم.. اوگفت، من جوشیدم ؛ درست مث دل این...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 1 دیماه سال 1389 13:28
می بی صفا ٬ نی بی نوا وقت است اگر در بزم ما ساقی می ای دیگر دهد مطرب رهی دیگر زند
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 30 آذرماه سال 1389 11:09
وقتی گفتی : « خودت و خسته نکن ... حقیقتی وجود نداره .. همه آدمها حظی از حقیقت برده اند ...» ومن خواستم باورت کنم ! پای مبارزه ام درست درنقطه صفرحرکت خشکش زد ... تمام فریادهام درگلو رسوب شدند ... پس ازمن خروش نخواه .... حواست هست بامن چه کردی جانم !؟ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ وچنین گفت عمو عباس...
-
یه احتمال !!
یکشنبه 28 آذرماه سال 1389 10:53
گاهی وقتا انقد به سقف زندگی٬ اندیشه و مرام آویزون میکنیم که زیر آوارش٬ کف زندگی هم از کف مون میره ... به این میگن با دست خود گور خود را کندن !!
-
یه تجربه !!
یکشنبه 28 آذرماه سال 1389 10:45
گاهی وقتا پیشنهادای سرنوشت٬ انقد تنگ اند که ریه های بودنت و با مشکل مواجه می کنند و توراهی نمی یابی جزاینکه ازاولین روزنه پیش رو ٬ خودت و پرت کنی به آزادی !! می شکنی٬ مجروح میشی٬ اما عوضش خودت و نگه می داری برای پیشنهاد دادن به سرنوشت ! به این میگن دیپلماسی فعال زندگی یا دیپلماسی زندگی فعال ... یه وقت ازپرونده سازی و...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 26 آذرماه سال 1389 22:57
سلام بربانویی که هرگاه می خوانمش تاب او بی تابم میکند !! غریبی و اسیری چاره داره غم یارو غم یارو غم یار !!
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 25 آذرماه سال 1389 00:07
موت .. موت از تن درتن .. « هنرآنست که خود بمیری قبل ازاینکه بمیرانندت » نجوا .. نجوای عارفانه .. نجوای حبیب ٬ نجوای حر .. نجوای آغوش مادرانه با التهاب معصومانه !! امشب فقط بشنو .. بشنو ازنی چون حکایت میکند از جدایی ها شکایت میکند تاوصل چیزی نمانده ... دل .. دل بیقرار ...بیقرارجدایی ... وباز درد ماندن .... اومی رود...
-
بینایی !!
یکشنبه 21 آذرماه سال 1389 19:46
امروز در کتابخونه به کتابخونی برخوردکردم که احساس کردم با اصرار تموم سعی داره وارد مانیتوربشه .حساس شدم ببینم جریان از چه قراره کاش نگاه نمی کردم، دل سنگ اب میشد، چی برسه به دل بچه آدم ، بنده خدا انقدرچشماش ضعیف بود یاشایدم نزدیک بین، که ازده سانتی ، میتونست صفحه رو ببینه اونم با چه مکافاتی . صرف نظر از حاشیه های...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 20 آذرماه سال 1389 01:58
وحدت عاشقانه ٬ عمان سامانی و حسام الدین سراج (ازقسمت لینک ها بشنوید ) !! بیش از این بابا دلم را خون مکن زاده لیلا مرا مجنون مکن گه دلم پیش تو گاهی پیش اوست رو که دریک دل نمی گنجد دودوست
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 18 آذرماه سال 1389 18:46
سلطان من خدارا٬ زلفت شکست مارا تاکی کند سیاهی٬ چندین دراز دستی
-
عاشورا - قدرت نرم
چهارشنبه 17 آذرماه سال 1389 01:40
عاشورا ٬ زن ٬ قدرت نرم !! ۱- نظریات قدرت ٬دربردارنده تعریف و تحلیل قدرت نرم هستند یا خیر ؟ ۲- درجهان امروز٬نظریات٬قوانین٬کنوانیسون ها ٬زن را برای برخورداری ازنوعی قدرت نرم ٬آماده و تشویق می نمایند یا خیر؟ ۳- فمینیسم ٬ قدرت نرم زن را ازاو می گیرد یا تقویت میکند ؟ ۳- تجلی قدرت نرم زنان عاشورایی در چه صحنه ای بیشتر...
-
سلام بر « یقین »
سهشنبه 16 آذرماه سال 1389 01:15
حسین ٬ یزید ٬ کوفه حق ٬ باطل ٬ تردید ! باطل ٬ سبب وجود تردید است یا تردید باطل و می آفرینه یا ... !؟
-
فلسفه خوانی - چغاله خواری !!
یکشنبه 14 آذرماه سال 1389 17:57
استاد کریم مجتهدی چهره ماندگار فلسفه : یکی از آسیب ها ی آموزش فلسفه درایران ٬ این است که در فلسفه حالت عجولانه و شتابان نمی توان داشت و کارهایی که اکنون انجام می شوند خیلی شتاب زده است، مرحوم دکتر «یحیی مهدوی» شوخی عجیبی در این ارتباط داشت . می گفت : « ما در این راه چغاله خور هستیم » یعنی هنوز قبل از این که رسیده و...