-
الرحیل
جمعه 31 تیرماه سال 1390 01:48
به امیرحسین یه قول کوهسنگی بدهکاربودم برخلاف کوهسنگی های رفیقانه که همش دامنه پیمائی ودود عود و مشاعره هذیانه ٬ کوهسنگی امیرحسینی تاب٬سرسره بود و بستنی و ورجه وورجه٬ حیف که آدم بزرگهانذاشتن کودکی مو محل بدم ... امشب٬اینجا؛ بخش جراحی زنان٬بعضی تخت هابیقرارن٬ بعضی تخت ها حکم تخلیه دارن٬ بعضی تخت ها هم رسیدن درست دم...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 30 تیرماه سال 1390 01:53
شب و مثنوی های ناگفته ام
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 29 تیرماه سال 1390 01:05
شب و خلوت و بغض نشکفته ام
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 25 تیرماه سال 1390 23:33
رفیق گلم ! من هردم تکثیرمی شوم ! پس واسه این کابوس شبانه ات دستی به آسمون بلند کن !
-
؟
شنبه 25 تیرماه سال 1390 01:26
چشمای آنتونی فلو از 15 تا 81 سالگی خدا رو ندیدند واسه همین سراز «الهیات و خطا» درآورد و عاقبت بعد 66 سال به «هوش برتر» رسید. شاعرشرقی ما اما همش خدا می بینه : کی رفته ای ز دل که تمنا کنم تو را کی بوده ای نهفته که پیدا کنم تو را باصدهزارجلوه برون آمدی که من با صدهزاردیده تماشا کنم تورا...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 23 تیرماه سال 1390 23:42
دشت ... شب٫سکوت٬ هوای بی خودی ... دوساعت شارژ٬ده گیگ بال پرواز و حسنایی که در همون ام بی اول حل شده ! من بی می ناب زیستن نتوانم بی باده کشید بارتن نتوانم من بنده ان دمم که ساقی گوید : یک جام دگر بگیر و من نتوانم راستی که بعد ۶ ساعت مشاعره هذیان٬تنها شیرجه زدن دراین بیت ها میتونه نبض روحتو به حرکت بیاندازه ......
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 17 تیرماه سال 1390 01:20
یک روز دیوانه می شوم شاید برای حادثه باید گاهی کمی عجیب ترازاین باشم قیصرامین پور
-
...
پنجشنبه 16 تیرماه سال 1390 01:21
مادرها خود ندارند موجوداتی بی خود هستند !
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 14 تیرماه سال 1390 17:50
چشمامو بستم دوباره توی صحن انقلابم
-
نرود بی مدد لطف تو کاری ازپیش !
چهارشنبه 8 تیرماه سال 1390 00:41
چند تا کتاب سیاسی ازنمایشگاه کتاب خریده بودم یه کم مزمزه شون کردم خستم کردند رهاشون کردم به امان خدا ... چند روزیه «سقراط هایی ازگونه ای دیگر» عابد جابری رو شروع کردم. شیرینه و دلچسب و فکرنواز، جابری دراین کتاب با کالبد شکافی سنت و فرهنگ اسلامی طیفی ازروشنفکران رو شناسایی می کنه که قبلا به مخیله ام هم رسوخ نمی کرد این...
-
زمان درنگاه فرهنگ
یکشنبه 5 تیرماه سال 1390 11:49
نمی دونم چرا ذهنم این چند روزه زوم کرده رو مقوله زمان ... خدا بخیر بگذرونه ! درهمین گیرو دار ( امیدوارم درست نوشته باشم ) به گفته پرفسور تام ولف برخورد کردم که بنظرم خیلی عمیق بود .... زمان درنگاه فرهنگها متفاوت دیده میشه ؛بطوری که فرهنگهای رو به جلو و پویا تمرکز به حال و آینده دارند به عبارت دیگر : اولا : آینده را...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 31 خردادماه سال 1390 13:00
قسم به زمان ... ---------------- عصر/1
-
سردلبران
یکشنبه 29 خردادماه سال 1390 23:46
قدش کاملا خمیده بود٬پاهاش رمق راه رفتن نداشتن٬ درارتعاش دستان نحیفش کتابهاوول میخوردند اما محتواهادقیق و منظم ظهورمی یافتند٬ مقدماتش چنان ژرف ردیف می شدند که خودبخود نتیجه رو در ذهنت بدنیا می اوردند. چاشنی هرچند جمله اش٬نکته ای مشفقانه برای شاگردانی بود که گاه حوصله شان درکندی کلام استاد به تحلیل می رفت و می خواستند...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 28 خردادماه سال 1390 11:59
غروب٬ خوش بحال اونایی که معتکف شدند !
-
مرهم
جمعه 27 خردادماه سال 1390 18:48
مراکه باتو شادم پریشان مکن بیا و سیل اشکم به دامان مکن
-
همیشه خبری در راه است
پنجشنبه 26 خردادماه سال 1390 02:05
خبرهای خارجی که تموم شد پشت سر دکمه کنترل٬ به مقصد خبری دیگه براه افتاد٬ صدای گوینده قبلی هنوز درسرم رژه می رفت٬ خواستم بگم پدرجان ! خدارا !!... که دفع بلاشد. شبکه ای که خدا خیردنیا وآخرت عواملشو بده داشت می خوند : دل علی جان علی ... ساقی کوثرعلی و .... مردد شد که بمونه یا بگذره٬ اما انگاربازخبرآمده بود خبری درراه است...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 23 خردادماه سال 1390 01:10
امروز درچهارراره آنارشیسم (فکرکنم درست ترآنارشیست باشه ) جناب قانون رو دیدم که سوسو میزد و بی قاعدگی رو عاصی میکرد! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ هرروزصبح درمسیرخونه تا دانشگاه٬ به یه چهارراه می رسم که باچشم مسلح هم نمیشه قوانین راهنمایی رانندگی رواونجا دید٬ همه اونجا گیج میزنن٬ ماشیناو راننده ها و بیننده هائی...
-
اینم یه حرفیه !
شنبه 21 خردادماه سال 1390 12:02
مردی زیر باران از دهکده کوچکی می گذشت . خانه ای دید که داشت می سوخت و مردی را دید که وسط شعله ها در اتاق نشیمن نشسته بود مسافر فریاد زد : هی،خانه ات آتش گرفته است! مرد جواب داد : میدانم مسافر گفت:پس چرا بیرون نمی آیی؟ مرد گفت:آخر بیرون باران می آید . مادرم همیشه می گفت اگر زیر باران بروی ، سینه پهلو میکنی زائوچی در...
-
اندراحوالات غارنشینان
چهارشنبه 18 خردادماه سال 1390 01:47
هوس کردم برم مزار افلاطون باهاش درد دل کنم٬ به روح سقراط قسمش بدم کمی شفاف سازی کنه واسم . ازش بپرسم خودمونیم چطوری ذهن حس گرای معاصرینتو درنوردیدی و سراز «ایده ها »درآوردی ؟ اصلا راستشو بهم بگو خودتم به وصال مثال رسیدی ؟!... یه چیز بگم امیدوارم ازدستم دلخورنشی ... اولش که پای حرفات نشستم باورت یه خورده برام سخت بود٬...
-
چنین گفت استاد ...
یکشنبه 15 خردادماه سال 1390 01:54
این یه رازه همه میخان اول حقیقت رو گیر بیارن بعد آرام بگیرن برعکسه اول آروم شو حقیقت همونه ـــــــــــــــــــــــــــــــ نمی فهمم ولی چرا !؟
-
هوای وطن
پنجشنبه 12 خردادماه سال 1390 00:25
من مرغ لاهوتی بودم دیدی که ناسوتی شدم دامش ندیدم ناگهان دروی گرفتار آمدم ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ خیلی قبل ترازاینکه قیصری بخونم٬ فصوص ورق بزنم و قوس صعود و نزول رو به هزار زور و جون کندن به عقلم بسپرم٬ مختاباد و آوای حزینش حس نزول رو چنان درتاروپودم دمیده بود که ناله مولانا یک لحظه هم هوش و...
-
نسیم وصل بی بال و پرم کرد
سهشنبه 10 خردادماه سال 1390 01:32
«این جاهمه در جنب و جوشاند که تو را فراموش کنند؛ باز هم نمی خواهی بیایی؟ » اینجاش دیگه میخکوبم کرد ! امشب برای تو باریدم یا برای خودم ؟ نمی دونم ... اصلا مگه فرقی هم میکنه ؟ مهم اینه که داری ازچنگم درمیری و من بی تو نمی دونم اشکهامو به کدوم مسیر راهنمایی کنم ؟ میدونستی من بی گریه می میرم ؟... امشب دارم...
-
بی باک بی تاب
یکشنبه 8 خردادماه سال 1390 12:44
امروز یه ارباب رجوع قشنگ داشتم یه گنجشک کوچولوی بی تاب بی باک از تب و تابش معلوم بود هوای بوروکراسی اداری بدجور مذاقشو آزرده ساخته٬ درست مثل این روح قفسی . اومده بود تصادفی یا ازبد حادثه نمی دونم وقتی ندونی چطوری سرازیه جا درآوردی حتما راه خروج رو گم میکنی شک نداشته باش .. مثل جهش های دیالکتیکی خودت یادم نمیاد چی شد...
-
یه کم نوشتنم اومده ...
جمعه 6 خردادماه سال 1390 18:54
قواعد میتونن پتانسیلتو آزاد کنند یا خفش بسازن ... کاش قاعده ها هوشمندانه تربساطشونو سرراه انسان های بیچاره پهن میکردند . دیروزسرکلاس٬ گرگیاس رو که واسه بچه ها معرفی کردم یکی ذهنش فوران کرد و ربط روانشناسی و فلسفه رو کشفید٬ تو این مایه ها که اگه مریضای این تیپی بهمون مراجعه کردند بدونیم چطوری باهاشون بحث کنیم !! همچین...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 4 خردادماه سال 1390 01:57
اومده بود آبم بده غرق سراب کردمش !!
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 1 خردادماه سال 1390 15:01
حس نوشتنم مرده ... نمی دونم مردم یا دارم می میرم !؟
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 27 اردیبهشتماه سال 1390 18:09
مدتهاست پیامبرم مبعوث شده ... اما هنوز که هنوز است یک آیه ی کتابش نازل نشده !!
-
کوه و عود !
شنبه 24 اردیبهشتماه سال 1390 15:20
جمکران : هوا در ذائقه حسناگرم و شیرین٬ درذائقه من اما شور و شورانگیز !! کفش ها مانع پروازاحساسن٬ بگذاربا همه توان این وادی رو لمس کنیم . مقصد همه مسجد است .. به هوای این حال قسم حس نشستنمون نیست ٬ چهارگوشه اینجا لطیفه ... نازه ...باید غوطه ورشد ... الله اکبر.. زیرنورماه ٬ دورکعت نماز برسجاده زمین عجب حالی میده ! سمت...
-
هنوزهم آبها گل میشوند!!
پنجشنبه 15 اردیبهشتماه سال 1390 13:50
رهایی از دانستگی کریشنامورتی هنوزم درذهنم موج سواری میکنه ٬ امروزبازازمورتی خوندم ...یه نگاه به زندگی و معنای اون که جذاب بود ... شاید شبیه دیدی که سهراب درشعر « صدای پای آب » خودش به آدم تزریق میکنه . دیروزسرکلاس فلسفه ازنیاز به فلسفه گفتم و اینکه منشاء و فرجام زندگی رو باید از فلسفه خواست و امروز از کریشنامورتی...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 11 اردیبهشتماه سال 1390 13:51
خدایا دل بلا بی ٬ دل بلا بی گنه چشمم٬ چرا دل مبتلا بی