-
یه دغدغه
شنبه 10 اردیبهشتماه سال 1390 00:59
اون موقع ها که روی موج غزالی بودم دریکی از آثارش یا شایدم دریکی از آثار درباب غزالی، خوندم که ازنظرایشون، برهان برای طراحش , برهان است و برای خواننده اون , ممکن است برهان نبوده , تقلید صرف باشه. این نکته برام حساسیت آفرین بود، واسه همین هم یادمه یه جایی یادداشتش کردم ولی متاسفانه بدلیل تراکم کار پایان نامه زود ازش...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 9 اردیبهشتماه سال 1390 01:15
بازسرخوردی ازدست دلم بی پر شدم و باز بهانه ات دستانمو بالابرد من که غیرتو کسی رو ندارم ... دارم !؟
-
همینطوری
شنبه 3 اردیبهشتماه سال 1390 23:07
این روزا پاک درچرخه تسلسل غرقم ... هرهشت صبح , کلید رو که می چرخانم پشت سرش بی اختیار میگم : افوض امری الی الله ... تامگه دستی از غیب, همون غیبی که با وام ابطال تسلسل, باورش کردم منو ازدست این تسلسل عینی نجاتم بده ... فلسفه بچه های روانشناسی به من تحمیل شد .. یکی گفت بابا فلسفه به چه درد روانشناس میخوره !.. فکرکنم...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 1 اردیبهشتماه سال 1390 12:13
خو کن به قایقت که به ساحل نمی رسی !!
-
آدم کبریت ها !!
دوشنبه 29 فروردینماه سال 1390 13:21
یه جایی خوندم: « فرزند آدم ظرف یکسال سخن گفتن رو یاد می گیره اما یک عمر طول میکشه تا شنیدن رو بیاموزه » عجب جمله حکیمانه ای ! بگذریم ... روانشناسا درباب ریخت شناسی آدمها و مدلهای شخصیتی شون حرف٬ زیاد زدند. باید بگم منم یه جورایی واسه خودم یه نظریه دارم ...تعاملات اجتماعی ای که تازه داشتم منو به این نتیجه رسوندند که...
-
تازه فهمیدم ...
پنجشنبه 25 فروردینماه سال 1390 12:11
وقتی انسانها دیده میشن که دیده نشن !! حرف من اینه : وقتی همه حجم نگاهت رو خودت پرکرده٬کی میتونی انسان بغل دستی تو ببینی جان من !؟
-
خطی برای دلم بنویس رفیق ...
سهشنبه 23 فروردینماه سال 1390 14:50
.... برای دوستم بنویس رفیق که دلم برا حرفات تنگ شده ! از هنجاربگو .. نسیم عصرگاهی ..ستاره مغربی ..کوه ..و گپ گاه رویایی مون ازبهشت بگو و بهشت پیمایی و یک پرس, ده پرس , ده ها پرس, سراج وشجر بیا ای دل ازاینجا پربگیریم ره کاشانه دیگر بگیریم ..... بنویس دوست گلم ! ازنقطه های مشترک ...زارویه های بازو بسته .. چهارراه های...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 20 فروردینماه سال 1390 13:54
بیا بباریم تا صاف شویم !
-
روح
چهارشنبه 17 فروردینماه سال 1390 23:32
روحم رو اجاره دادم حالا موندم با چی زندگی کنم !!
-
حکایت شکم سیری ما !!
دوشنبه 15 فروردینماه سال 1390 23:10
درجدال خشت های یک وضعیت کهنه, همش امیدت به سنتزیه که بناست متولد بشه و تکراری رو که ازش متنفری نیست و نابودکنه .. با امید, خودت رو سرپانگه می داری, هی به خودت تلقین میکنی هیچی و پوچی بی معنی است و فردایی زیبا و دلنواز درانتظارت هست ... اینچنین است که وضعیت ها نو میشن و نوشدنها کهنه ..ته هرنوشدنی یه ته دل خالی شدنی به...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 11 فروردینماه سال 1390 11:40
آه باران ! ای امید جان بیداران برپلیدی ها که ما عمری است درگرداب آن غرقیم آیا چیره خواهی شد !؟
-
...
سهشنبه 9 فروردینماه سال 1390 00:30
امروز هرچه منطق کاشتم٬رج یا همون کج درو کردم ... کاش ارسطو٬ منطق صورتش رو تدوین نمی کرد تا مردم٬ ماده بی سیرتشون رو درظرف اون بریزن و به خورد هم بدن ... این روزها ٬ درهجوم صغری کبری های بی اصل و نسب٬ این ذهن مبهوت من است که برگور اندیشه٬ زارمی زند ... آیا منطق مبعوث شده است تامدام شکاف اندیشه و عین را گوشزدمان کند !؟...
-
آستان جانان
یکشنبه 7 فروردینماه سال 1390 12:56
راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد شعری بخوان که با او رطل گران توان زد
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 5 فروردینماه سال 1390 09:37
قوی ترین مردان ایران و جهان ! *********** هرچه فکرمیکنم فلسفه شو نمی فهمم ...
-
امیرحسین
چهارشنبه 3 فروردینماه سال 1390 23:48
تازه وارد شش سالگی شده ... تاریخ گوشه عکس اشتباهه ...وقت تصحیحش رو نداشتم . غلظت شوخی و شیطونی اش رو نمیشه با مقیاس های معمول سنجید .... می گن دراین زمینه به بچگی های خاله اش رفته ... علاقه ویژه اش جیغ زدنه ..یه جور تخلیه محتواهای نا شناخته درونی ... ناگفته نماند این هنر رو من بهش یاد دادم٬ با خواهر زادتون دونفری...
-
بازرفتن
سهشنبه 2 فروردینماه سال 1390 17:39
همیشه دقیقه های آخر سال ناقوس تنبه اند , توقفی دررفتن و رفتنی درنگ خیز ,نوعی مکث درچگونگی و چرائی رفتن ,یک سال رفتن , یک سال تب وتاب, حاصلش شده یه روح با داشته های راست و ناراست, جاگیرو سبک, ضروری و بی خاصیت .دارائیهایی که درطول راه کمترنگاهت رو به خودشون جلب میکنند و حالا درست در لحظاتی که زمان قراره یک قدم بزرگ به...
-
مراچشمی است خون افشان ...
پنجشنبه 26 اسفندماه سال 1389 23:31
شاید اولین بارکه یکی بیخ گوشم خوند کدوم توطئه ؟ همش توهمه٬ استاد فلسفه غربمون بود . یادمه اون روز حاشیه کلاس استاد سه برابر اصل شد. باید بگم تا اون موقع همچین مساله ای برام پیدانشده بود . درست ازهمون روز حساس شدم بدونم : توطئه یا توهم توطئه ؟! کسانی هستند که میگن توطئه... کسانی هم هستند می گن توهم توطئه ... بحرین...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 24 اسفندماه سال 1389 00:18
ایمیلم و که بازکردم طبق معمول یه نوشته خوب از خواهر زاده گلم که عشق روانشناسیه و دراوائل مقطع دبیرستان علاقمند شده آرزوی منو برآورده کنه و بشه یه خانم روانشناس دیدم . خوشم اومد اینجا آوردمش ... کدام را سوار میکنید؟ سؤال یک امتحان استخدام: شما در یک شب طوفانی در حال رانندگی هستید. از جلوی یک ایستگاه اتوبوس میگذرید....
-
این جمعه
شنبه 21 اسفندماه سال 1389 00:15
یه امتحان مهم دارم ولی حس درس خوندن اصلا ندارم ... خدایا دستم به دامنت یه کاری کن وقت داره میگذره ! بامحمد رفتم باغ, بهار خالص و ناب چشیدیم ... بنظرم هرکه میخواد حیات, زیبایی, نشاط و .. رو حس کنه هوای بهار رو بچشه ! بلاخره یعد مدتها امشب ملک سلیمان رو دیدم ... ولی نفهمیدم ! علم دینی سعید زیبا کلام رو گوش کردم ... یه...
-
آخرین نرگس
سهشنبه 17 اسفندماه سال 1389 01:00
Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA اگه درآستانه روزجهانی زن, داد دوستان فیمینیستم که کارخونه رو مصداق خشونت می دونند, درنیاد, باید اعتراف کنم آشپزخانه هم جای خوبیه برای ترواش خلاقیتت , بعد کلی سفر و تماشای مشاغل جورواجور مردانه و تاملات گاه و بیگاه , باید بگم هنوزهم اولویت اولم برای زنان , نسبت به خیلی مشاغل...
-
پیامبرمجازی !
سهشنبه 10 اسفندماه سال 1389 23:43
پیامبری مجازی از کنارخانه من رد شد ... دل خون تصدیقهایم بود قرارگذاشته بود عقایدم برایش محترم باشند و من هیچگاه معنی احترام در آیین اورا نفهمیدم آیه های نقدش بی رحمانه نازل میشدند تا غلظت باورهایم را بکاهند گفتم : اگه بخوای تمام غلط های منو اصلاح کنی باید عمرنوح داشته باشی و منطقی به قد و اندازه تمام سوداهایم آخه تاتو...
-
کاش
یکشنبه 8 اسفندماه سال 1389 22:58
کاش ... از همون اول به آب و خاک اکتفا می کردی دل نمی دادی که روزی دل بدهم !
-
دل و نقد !
جمعه 6 اسفندماه سال 1389 21:25
حکایت زبان تیزم٬ همان شکستن جام است !! برای تبرئه ام کافی است٬ تفسیر مشهور را برگزینی
-
نشان !!
دوشنبه 2 اسفندماه سال 1389 15:32
شنیده بودم از دل تو در دل من نکته هاست اه چه ره است از دل تو تا دلم اما نمی دونستم از پرچمی تا پرچمی نکته ها نهفته است !! و از دلی کمونیستی تا دلی شیعی٬ فاصله٬ به قد یک نماد است و بس !! جایی درگوشه جشن پرسروصدای دیشب٬ حاشیه ای پرجاذبه من و یک لیلا رو بهم سنجاق کرد ... لیلایی باپیشینیه کمونیستی که حس نماد شناسی اش فوق...
-
تنهای هیاهوزده !
جمعه 29 بهمنماه سال 1389 15:51
انسان همواره یه موجود هیاهوزده بوده واسه همین «خود» انسان همیشه این وسط له شده کم اند آدمهایی که با پای «خودِ» خودشون٬ مساحت زندگی رو بپیمایند ما٬ یه جورایی محصول جدال پارازیتهاییم ؛ امواج مرئی و نامرئی جورواجور پیرامون بیشتر از زندگی نقش زندگی رو بازی میکنیم احساس میکنم پیش نیاز زندگی یه نوع شعورِ ساری است٬ یه نوع...
-
گلبانگ
سهشنبه 26 بهمنماه سال 1389 11:15
قراری کرده ام با می فروشان که روز غم بجز ساغر نگیرم
-
هوای یک حال !!
شنبه 23 بهمنماه سال 1389 02:01
سلولهای تحول قد می کشند و قطره های زیبای تنهائیت را حرام می سازند تمام همت وسواس را هم که خرج کنی بی فایده است باز جاده ای بی انشعاب من فرزند امکانهایم ! یکی به من بگوید چگونه به این اقتضای بی رحم یک دندنده بله بگویم باورکن ! این روزها٬ گاه سجده و سجده گاهم را گم کرده ام دستانم سمت دست او می جویند قصه قصه تفرعن و...
-
حاشیه ای فربه ترازاصل !!
دوشنبه 18 بهمنماه سال 1389 01:03
خوابگاهو بخاطرماهیت اساسا خواب گونه اش ترک کردم .گفتم برم کتابخونه کارای عقب مونده مو سروسامونی بدم ...چشم شما روزبد نبینه خوابگاه قبل ازمن به کتابخونه رسیده بود ... درمعیت چرت و خمیازه دوستان کتابخون ٬کمی خوندم و نوشتم ... جهت پرهیز از استحاله حال٬ سرکی کشیدم به قفسه ادبیات تا بلکه وزن و قافیه و خیال در پرواز اجداد...
-
...بتگرباقی است !!
شنبه 16 بهمنماه سال 1389 13:26
الله الله الله لا اله الله ... ایران ایران ایران٬ رگبار مسلسها ... صبح آرزو دمیده از کرانه ها شاخه های زندگی زده جوانه ها این پیروزی خجسته باد این پیروزی هوادلپذیرشد گل از خاک بردمید پرستو به بازگشت زد نغمه امید الله یاورماست خمینی رهبرماست ... پروازکن.. پروزا کن .. فرشته حق یارت باد٬ الله نگهدارت باد ما همه سرباز تو...
-
سکوت و خدا
سهشنبه 12 بهمنماه سال 1389 00:40
امروز سخن اون عارف شرقی مدام درگوشم می پیچید که گفته است : شبیه ترین چیزها به خدا دو چیزاند؛ سکوت و آرامش خیلی سعی کردم بفهمم او به چه درکی از « سکوت » رسیده بوده که خدا رو شبیه به این حقیقت کرده است آیا چون سکوت با نوعی خفا همراهه ؟ آیا چون سکوت حس و دریافتی است بی مرز؟ آیا چون سکوت جان رو به نجوا میخواند ؟ آیا چون...