-
ای ز غم فراق تو جان مرا شکایتی !
جمعه 12 آذرماه سال 1389 16:08
تو را نه در چین نسخه ها ٬ که در واحد های وجودم یافتم و تو سلولهای مرده ام را مدام ترمیم کردی .. روح معنی بخشیدی چطور تو را نسرایم وقتی از تو پرم ای شیرین ترین غزل این دیوان ورق شده ذهنم را تکفیرکردم ٬ دلم تو را برخاست دلم را تشرزدم ٬ ذهنم تورا دلیل شد حسم را آب کشیدم ٬ ذهن و دلم مزه تو دادند تمنای تو در نهانی ترین...
-
کنگره جهانی فلسفه در گفتگویی با امیرحسین
سهشنبه 9 آذرماه سال 1389 15:21
دیشب یه مناظره کوتاه با خواهر زاده گلم امرحسین چهارساله داشتم . ایشون که بهتون قول میدم نه « از مدرنیسم تا پست مدرنیسم » لارنس کهون و خونده نه «جریانهای بزرگ در تاریخ اندشه غرب » جناب بومر ٬ و نه هنوز مقاله علمی - پژوهشی خاصی در آی اس آی به نامش به ثبت رسیده ٬ فقط و فقط با پشتوانه سواد رسانه ای که از کانال چند شبکه...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 7 آذرماه سال 1389 10:18
خنده جان ٬ خنده لب اشک جان ٬اشک چشم چیستند ٬ چرایند !؟
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 5 آذرماه سال 1389 13:40
تابیکران خویشم گامی دگر نمانده است آغوش مهر بگشا ای راز روزگاران
-
چون آینه خو کرده به حیرانی خویشم
چهارشنبه 3 آذرماه سال 1389 17:50
امروز درکتابخونه ده خط بیشتر ننوشتم ... امروز درکتابخونه باز گم شدم ... امروز درکتابخونه از عفونت افکارم باز تب کردم ...هزیان گفتم .. جیغ زدم .. دادزدم امروز درکتابخونه درگیر بودم حسابی .. با خودم ٬ با حسم ٬ با دلم٬ با رگ رگ هوشیاریهام ... نفس تنگی گرفتم ... خواستم بگم هرکار داری به خودت قسمت میدم رها کن بیا به من برس...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 2 آذرماه سال 1389 12:40
تقدیر میخانه است با مطرب تنیدن از نای شکر جستن و از دف شنیدن علی معلم دامغانی
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 1 آذرماه سال 1389 13:29
شعر و خوب می فهمم ٬ شاعر و نمی تونم بفهمم با شاعر ٬ مثل بی شعر ٬ زندگی کردن خیلی سخته چرا ؟؟
-
کوکب خانم زن با سلیقه ای است ... حوری چگونه زنی است ؟؟
جمعه 28 آبانماه سال 1389 17:32
دیروز حوری حیرت مادرانه اش را باز هم لای کتاب « چنین گفت ابن عربی » به کتابخانه آورده بود .. مانده بودیم غلط های پایان نامه هامان را اصلاح کنیم یا غلط های مادری حوری را که آتش مطالعه اش آش خوشمزه معین را سوزانده است ... حوری درعالم خیال متصل ومنفصل دو فسقلی اش مستغرق شده .. گیر اصلی حوری ٬فردیت رشد یافته معین و مسیح...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 26 آبانماه سال 1389 13:16
ای مطرب داوود دم آتش بزن بررخت غم بردار بانگ زیر وبم هنگام سرخانی است این بسم الله ای روح البقا بسم الله ای شیرین لقا بسم الله ای شمس الضحی بسم الله ای عین الیقین مست و پریشان توام موقوف فرمان توام اسحاق و قربان توام این عید قربانی است این سجده کن و چیزی مگو کاین سرربانی است این
-
عمق عرفه من !
سهشنبه 25 آبانماه سال 1389 17:32
خدایا ! حس تو داشتن این قد شیرینه خودت و داشتن چه ...!؟
-
هر سو نگرم ، جلوه ی سیمای تو بینم
سهشنبه 25 آبانماه سال 1389 00:31
کتابخونها کتابخانه میرن تا تمرکز داشته باشن , کتابخونها کتابخونه میرن چون کتابها اونجا ن سواحل رنگارنگ آرل درجنوب فرانسه و آفتاب سوزان آن , ونگوگ را ونگوگ ساخت و او را که شیفته به تصویرکشیدن جوهر رنگها بود موفق به این آرزویش ساخت .... برخی گیاهان بالارونده بهتراست در قسمتهای جنوبی دیوارها یا قسمت آفتاب گیر کشت گردند...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 24 آبانماه سال 1389 00:14
خوشا آن رهسپر که ره پوید به سر که دراین ره جدا گشته بسی سرها زتن
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 22 آبانماه سال 1389 15:02
زهرا و سمیعه نفر اول تیراندای و نفردوم بدمینتون شدند ... مبارک باشه ...من همچنان از تکواندو پرت شدم به کتابخانه چشمام اذیتم میکرد .. ترسیدم برن پشت قاب ته استکانی ٬رفتم دکتر ٬ گفت دیدت حرف نداره ولی نگاهها ت باید سهمیه بندی بشه .. گفتم دکتر مکافاتش بیشتراز طرح سهمیه بندی بنزینه ٬ من قراره با این سهم نگاه ٬ بشر و...
-
یه بندگانه
پنجشنبه 20 آبانماه سال 1389 10:51
برای خدا ممنونم ٬ ممنونم از قلم مقدسی که برای ویرایش من فرستادی ... دوست دارم همین
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 19 آبانماه سال 1389 23:44
درکتاب چیزها و واژگان فوکو می نویسد : “روزی انسان، همچون نقشی بر شنهای ساحلی، از جهان محو میشود.” کژفهمی این عبارت برای فوکو مشکلساز شد. برخی وی را متهم کردند که از انسانگرایی دور شده است. بحثهای فوکو در مورد مرگ مولف، بهرغم جاذبه آن برای برخی نویسندگان و منتقدان ادبی، به معنای کم ارزشی فاعل شناسا و...
-
شاه بیت غزل تپشم !!
چهارشنبه 19 آبانماه سال 1389 00:30
دنیای دنیاها , عالم های مارو , حاشیه نشین کرده بچگیها زوردنیام بیشتر بود نوجوانی , مدام گیرمی کرد به زلف دنیاهای دیگه هی با مال دوستام عوضش میکردم وبعد ! کافی بود فقط سرمو رو زانوی مادر بزارم کافی بود او فقط لب ترکنه و یه « به خدا می سپرمت » شیرین بدرقه ام کنه بدون اینکه آب از آب تکون بخوره سرازیرمیشدم به متن خودم...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 17 آبانماه سال 1389 01:00
گفت پس شاعریت کو !؟ گفتم درشور او حل شد گفت پس من چی ؟ گفتم پس او چی ؟ گفت بهانه می بافی گفتم خیلی وقت پیش « بلی » گفتم و انوقت که « بلی » گفتم این بلا به جان خریدم گفت دراشتباهی گفتم حاصل جمع درست و غلط هایم گفت برای همین بیقراری ؟ گفتم تاب تیرتشر ندارم گفت دلت آمد پرشکستی گفتم قبل ازآن , پرخود چیدم احساس زمین گیرم...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 17 آبانماه سال 1389 00:20
باورکن ! میشه راه حل اشتباه باشه اما نتیجه درست
-
ابر سوالی از تبار فخیم فلسفه و فیزیک !
جمعه 14 آبانماه سال 1389 14:57
مشغله ها همیشه علاقه های ناب و اوت می کنند ٬ جالب اینه که علاقه ها هم درست وسط مشغله ها بهانه ی ادم و می گیرن . ماتریکس و که کامل ندیدم بماند کتاب « فلسفه و ماتریکس » و هم که خیلی وقت پیش لای قفسه ها ملاقات کردمش هنوز نخوندم ... به خودم قول دادم اگه بچه خوبی بشی و بازی هوشیهاتو بزاری کنار و فقط بچسبی به فایل p اجازه...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 12 آبانماه سال 1389 19:45
لکن مرا استاد نائی دف تراشید نی را نوازش کرد و من را دل خراشید
-
هذیان و اشتها
شنبه 8 آبانماه سال 1389 18:05
روزها کم حوصله اند نازبودن را کم کن ! زندگی کشیدنی است افسانه رفتن را فاتحه بخوان انسان به تولید انبوه رسیده است مارکت را ٬ محکم بچسب ساختارها نفس می کشند حاشیه نویسی هایت را لاک بگیر ایسم ها بحران محیط زیست ساختند کاکتوسهایت را به آیین روشنفکری به خاک بسپار نه جانم ! هذیانهایم را جدی نگیر « اختیار » همچنان دلایلش...
-
...
چهارشنبه 5 آبانماه سال 1389 16:34
بچه ها برگشتند : با هیاهویی مضاعف و کوله هایی مملو از حدیث تفرج ... دریغ از یک قطره سوغاتی حالا دیگه سکوت و تنهایی حسابی ری استارتم کرده ... برای بودنی باز پرهیاهو با بچه ها ... پروژه همچنان ادامه دارد ... این روزا دیگه امیرحسین فسقلی هم پایان نامه نویس شده حتی اولین واژه های مشق زبان مادری برای طه کوچولو هم شده خاله...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 3 آبانماه سال 1389 17:37
تادردل من عشق تو افروخته شد جز عشق تو هرچه داشتم سوخته شد شمس آتش در زندگی مولوی زد ... ----------------------- خوانش کتاب در جستجوی گنج - قصه های شمس - که صبح دستم رسید در چین مشغله ی روزانه ام تمام شد اما پروژه ام هنوز ناتمام مانده ...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 1 آبانماه سال 1389 17:24
همه ی بچه ها رفتند مسافرت تا هیاهو بخرند ... من هیاهوزده ماندم ! تنهای تنها .. تا فرصت دریابم سکوت بنوشم تفکر بنوازم دلم برای خود خودم تنگ شده بود اصلا خود خودم را لازم دارم .. برای رفتن ... از این ماندن و در جا زدن باید برخاست ... همین
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 1 آبانماه سال 1389 11:10
بیا تصمیم بگیریم گاهی دیر به خط پایان برسیم !
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 28 مهرماه سال 1389 00:42
من طغیان کرده ام ... سرازیر شده ام به سرزمین سکوت تا معادلات غلط تورا بشویم چشمانم را می بندم و فقط به خلا می اندیشم نقطه مصونیت از تو , از ماژیک همیشه به رنگ سیاهت این تابلوی بی ریخت آزارم می دهد راستی که ندیدن هم گاهی چه زیباست من طغیان کرده ام ... سرازیر شده ام به سرزمین سکوت تا فرصتی برای بودن بیابم سهمم را از...
-
...
دوشنبه 26 مهرماه سال 1389 14:01
عمری است در شهر دلم با تیشه ی عقل سنگ - خدا می تراشم .... عمری است دلم نشسته است آهای پیامبران خدا ! جرعه ای توحید خریدارم بیرون برید این سنگ سنگین خود بینی را تا خدا درآید... دیو چو بیرون رود فرشته دراید
-
خلا ورزش دردی همچنان بی درمان ....
دوشنبه 26 مهرماه سال 1389 00:53
بعد شش هفت ساعت اتراق کتابخونه ای و غواصی در دریای غزالی و البته سرکشیدن خاک و گرد نمی دونم چندین وقته از اثار این خدا بیامرز و تحریک حساسیت خاک گونه ای ام , امشب مثل ادمای تشنه زدم به فاز بدمینتون نفر اول المپیاد ورزشی سال قبل که داره خودشو برای مسابقات امسال اماده میکنه از دوستی برام چیزی کم نگذاشت و حسابی همراهی...
-
...
جمعه 23 مهرماه سال 1389 23:01
تورا نمی فهمم ... چیستی ها, چرا ئی ها و چگونگی هایت بیگانه اند .. تقصیرمن نیست ؛ منطق ارسطو اجتماع ضدین را مردود می داند باورکن ... مقیاس بود و نبود چرائی بودن چگونگی رفتن چیستی نوش رسم عیش تابوها سوز گریه نمک خنده حتی درد و دوای من و توهم دو خط موازیند حقیقت دنیا ی من تفسیر خنده ی توست و حقیقت دنیای تو تفسیر بهت...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 17 مهرماه سال 1389 11:44
میلاد حضرت معصومه (س) برهمه مخصوصا برمعصومه های عالم مبارک .