-
حضور- غیاب خدا
دوشنبه 1 اسفندماه سال 1390 01:22
دوستی دارم که معیارتجزیه ترکیب فکرو ذکر و فعل و ترکش خداست، خدا، خدا، خدا...آنقدرهوای خداراداردکه انسان و خواسته انسان حق ندارند دوروبر وجودش پربزنند کافی است ازاو بخواهی نظرش را درمورد تو و زندگیت بازگو کند چنان رگه های الهی و شیطانی همه چی را برملا می کند که به این نتیجه می رسی فلاح، میوه ای است که هرگزدستت به آن...
-
فرصت
پنجشنبه 27 بهمنماه سال 1390 14:30
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA ساعت حرکتم داشت حسابی زیرپای جمعیت، له می شد، گفت: چه ایستاده ای، یک دقیقه هم برای تو یک دقیقه است.بی توجه به وقت حرکت، همه دقیقه های له شده ام درمقابلم صف کشیدند، دقیقه هایی که درغیاب قاعده هایی که باید باشندامانیستند، مدام آب می شوند و اثری ازآنها نمی ماند. طلا و فهمیه،...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 24 بهمنماه سال 1390 01:06
درخرمن صد زاهد عاقل زند آتش این داغ که ما بردل دیوانه نهادیم
-
عیادت ان لاین!!
چهارشنبه 19 بهمنماه سال 1390 01:13
صله رحم ان لاین، آموزش ان لاین، فرزندی و مادری - پدری ان لاین و حالا عیادت ان لاین، به کجا می رویم ما دراین فضای بیکرانه مجاز، خدامی داند و بس. همین روزها،جایی درباره دانلود اجسام و پرینترهایی با قابلیت پرینت سه بعدی خواندم، ازشما چه پنهان ازبس تعجب آوربود برایم هنوزهم قویا فکرمیکنم من اشتباه خواندم و قضیه چیزدیگری...
-
حاصل دورزندگی صحبت آشنا بود
چهارشنبه 12 بهمنماه سال 1390 12:09
انگارتنها عرفا نیستند که مذهبشان در اوراق نمی گنجد، مادرها هم کتاب و جزوه هاشان را موشک می سازند و برباد می دهند! مدتها بود این همه دریک جای زمین خدا بند نشده بودم، جبر نرم، به چشم نمی آید اما ده هابرابرکشنده ترازجبرسخت است، قانون علیت با پنبه سر می برد!! ----------- به درخواست امیرحسین که امشب برای اولین باردرعمرش...
-
دوساعت بازهرا
سهشنبه 4 بهمنماه سال 1390 00:43
دلم برا یه ذره معرفت تنگ شده، درکانون معرفتم ولی تاریکم، خسته ام، تشنه ام.دلم براسلامتی تنگ شده براجهالتم،برامحبت الکی ام به اهل بیت. منم دلم هوس کرده شبان موسی بشم و موهای خدارو شانه زنم، باورکن خندیدم ولی عجب معرفتی داشته چوپانه، من هنوز نتونستم ازخودم عبورکنم. خودت چیستی؟ یه ناکجاپیدا، طلسم پرش به سمت او، باوربیجا...
-
سکوت !!
جمعه 30 دیماه سال 1390 01:21
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA دیروز و دیروزها، دیشب و دیشب ها گم بودی درحالی که غرقت بودم .دیروز و دیروزها، دیشب و دیشب ها، صغری، کبری پراکنی های کانت و هیوم، صدرا و سینا، خطاب هایم را به غیبت بردند، دردورپرسه های کورذهنی ازتو دورشدم، پریشانی هایم سلسله درسلسه شدند،انگار شیخ ابوسعید ابالخیرهم بکلی رفته...
-
بست !!
جمعه 23 دیماه سال 1390 01:39
آمده بود ازحضرت معصومه همه چی بگیرد؛ روحیه، حس زندگی، فراموشی گذشته، کار،بچه و ...دیروزش، درست بعد اجرای حکم طلاق، تک و تنها ازشهرستان راه افتاده بود به سمت قم، همینطورکه داشتم اقتضائات زمان را به نقد می کشیدم و ازرواج و روندهای سربرآمده ازآن، بهت می بافتم که عجب دنیایی شده است؛ مسن هاهم پاس عمرمشترک نمی دارند و به...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 20 دیماه سال 1390 13:05
رندان تشنه لب را آبی نمی دهد کس گویی ولی شناسان رفتند ازاین ولایت ------------- حسنارفیق دعوتم کرده سفربهشت و جشن رساله سوزی، دقیقه ها زل زده اند به اشتیاقم و ازجاشون تکون نمی خورند... وای خدای من !! ماه هاست خبر، نخوانده ام و نشنیده ام،دارم باورمی کنم میشود درغلغله امواج، گوشهاوچشم هارا ایزوله کرد ولی چه سود، هرصدایی...
-
او
شنبه 17 دیماه سال 1390 01:55
امشب همهمه سکوت بچه ها بی تابم کرده، سارا چند ساعتی می شود که ازشیارقواعد کیفری پا به دنیای اعتبارهاگذاشته تا یک روزی درحوالی امروز، ستونهای واقعیت درراه، را بسازد، پلیس علمی، زینب را درست درفضای وقوع جرم پیاده کرده، بلاتکلیفی و نابلدی را درسیمای کلافه اش می توان دید، من که چشمم آب نمی خورد زینب جیگربرخوردباقاتل و...
-
کاکتوس
پنجشنبه 15 دیماه سال 1390 02:39
بی آنگه دلیلش را بدانم همیشه دقیقه نود کارایی ام بالا میرود؛فردا ارائه دارم ولی به اندازه کل یک ماه گذشته امشب ذهنم تراوشید...فکرکنم یکی ازاجزاعلت تامه یادگیری، زور باشد!! کاکتوس هایم مصرانه دارند قد می کشند، زمان آن رسیده مستقل شوند، قدری خاک (شاید به اندازه دو کیلو)، از باغبان های دانشگاه گرفتم تاتکثیرشان کنم بازویم...
-
زنبیل آباد
سهشنبه 13 دیماه سال 1390 02:09
خمیازه سرایی هم عجب معضلی می سازد برای بینندگان محترمش، راست گفتند:«افسرده دل افسرده کند انجمنی را»... وقتی هرصبح، سروده کسالت به سمع و نظرت برسد لابد باید دست به دامن جاده شوی و آستان جانان و گنبد مینا و ...تامگرغبارروبی گردد این روح کانکت شده با جانهای آه اندود و الم بار.ازتحلیل ماجرا معافم دارید که سوژه به قدرکفایت...
-
زندگی
چهارشنبه 7 دیماه سال 1390 01:05
تجربه زندگی، بیشتر درکدام ساحت امکان دارد؛ اندیشه یا عمل!؟ ---------------------------- عمل بعضی ازجوامع، مقدم براندیشه آنان هست! بعضی آدمها کارشان اندیشه است! یادش بخیر، بچگی ها و کارتون «ماکارو اندیشه باهم هستیم همیشه»! *آدرس همسایه های مجازی کلن پاک شد به این می گن قالب شکنی بزرگ ... باورکنید عمدی نبود!! *یه جاهایی...
-
؟
شنبه 3 دیماه سال 1390 00:39
مرزگذر از تقلید به تحقیق چیست؟
-
مراسم تحلیف
چهارشنبه 30 آذرماه سال 1390 01:22
امروز زینب قسم خورد وکیل مدافع خوبی باشد. وکیل ها جویندگان امکانهایند، امکانهایی برای دفاع ازحق و گاه ناحق!! جالبه! حق هم محتاج دفاع می گردد اگرناحق پابه میدان بگذارد. دارم به این فکر می کنم کشف حق مشکل تراست یا دفاع ازحق!؟
-
راز
یکشنبه 27 آذرماه سال 1390 01:35
راستی ! دنیای بی هیچ راز سربه مهر، چه طعمی خواهد داشت !؟ --------------- گر من ز می مغانه مستم، هستم گرعاشق و رند و می پرستم هستم هر طایفهای ز من گمانی دارد من زان خودم، چنان که هستم، هستم
-
بی زبان و زبان
پنجشنبه 24 آذرماه سال 1390 01:22
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA یک هفته است که زینب و زینب دریک جزوه دوازده صفحه ای زبان تخصصی حقوق جزاگم شده اند، هروقت سلامی دادم و سوالی داشتم کلی گشتم تا این دو موجود عزیز را ازمیان دیکشنری های رنگ و وارنگ و عالمی برگه A4 پیداکردم، باز خدا مرا بیامرزد که هرازچند گاهی وجدان دردی خفیف می گیرم و سری می...
-
خوب باش !
جمعه 18 آذرماه سال 1390 19:41
امکانی بنام اس ام اس، تاحالاجذابیت چندانی برام نداشت ولی این اواخر اس هایی بهم میرسه که جان است و جان افزا : 1- سلام امیرعباس خوبه، حال منم خوبه راستی دلم برات تنگ شده. 2- سلام اینجا برف میاد مواظب باش سرما نخوری که مریض میشی حالت چطوره؟ خوبی ؟ 3- سلام خاله جان حالت خوبه چرا حالم رو نمی پرسی لوازم هات رسید؟ 4- سلام...
-
به سر کوی بی قراری با تو قراری که بسته ام
سهشنبه 15 آذرماه سال 1390 16:58
قاطی جمعیت شو تا گم بشی درباوری که این روزها ازهرکوچه و سردر و مناره و ماشینی سربرآورده و همه رو درتب خودش بی تاب ساخته. چون بیوگان ننگ سلامت ماند برما تاوان این خون تا قیامت ماند برما قصه،قصه یک خون است، خون خدا که بناست تا قیامت خونهای مارو بجوش بیاره و برپانگهداردمون،شاید چون به قول اون نظریه که من هنوز درهضمش...
-
شنیدن
دوشنبه 7 آذرماه سال 1390 00:09
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA «مدرنیته با انسان محوری Humanism روی صحنه آمد. انسان محوری می گوید که فرد انسان و صرفا نفس او مهم است نه حقیقت و نه مصلحت او و نه حتی جامعه. وقتی نفس انسان مهم شد دیگر «شنیدن» تعطیل می شود. چون شنیدن وقتی اهمیت دارد که بخواهی چیزی از حقیقت بدانی اما حقیقت زیر سایه humanism...
-
می شکنم درشکن زلف یار
پنجشنبه 3 آذرماه سال 1390 13:14
هروقت میرم هرات و برمی گردم یکی از دو خط ایرانسلم مسدود میشه، بااون یکی اموراتمو می گذرونم تا اینکه درلب مرزبعدی اونم مسدود میشه، خوب که احساس حبس شدن درابعاد زمان و مکان رو ولو شده برای چند دقیقه می چشم یهویی توکل و توسل و توجهم بیدارمیشن، انگارنه انگارزیرتیغ تشریح هستند و رمقی براشون نمونده. گویی پای «هو» که به میان...
-
ماست
جمعه 27 آبانماه سال 1390 15:51
دیروزنوبت صبح٬سرکلاس٬ جمعیت خانم ها کمی تاقسمتی ضایع شدیم چراکه ازسه نفر دوتامون تازه وارد بودیم و بی اطلاع از موضوع و حال و هوای جلسه . دیروز یک مقام آگاه درجمعی دوستانه فاش کرد:حضرت شوهرایشان که هم رشته بنده می باشند٬ اظهارداشتند:« خانمها درس می خونندو به مدارج بالای علمی هم می رسند اما نمی فهمند.» باورکن هاااا .......
-
؟
چهارشنبه 25 آبانماه سال 1390 23:49
قبول داری این همه «نه» که سرراهم می پاشی امکانهامو آفت زده می کنند؟ بگو بدونم! پس من کی باشم!؟
-
چه فرقی می کنه ؟!
یکشنبه 22 آبانماه سال 1390 01:54
آدمی که همیشه گم و سردرگمه حالا براش چی فرق میکنه دریه مسیر تازه گم بشه یا پیدا. گم درگم بودن هم همون گم بودنه دیگه، کافیه همون لحظه که گم هستی یه خورده ازخودت فاصله بگیری و بعدش به خودت نگاهی بندازی، من که فکرمی کنم اون لحظه، لحظه پیدایی توست. سالاریه، شهرک قدس وبعدشم لابد پردیسان، ظاهرا گم اند و چون گم اند سردرگمت...
-
چو نی گرنالم ازسوز جدایی...
پنجشنبه 19 آبانماه سال 1390 01:13
امیرحسین می گه: برای اینکه انرژی کائنات رو جذب کنی باید غذا بخوری نه هله هوله! من می گم: وقتی مثل امروزمن، انقدربه آخرخط برسی که اشکت درآد اون موقع سرشارازانرژی میشی!
-
حکایت شکایت
پنجشنبه 12 آبانماه سال 1390 00:29
امشب بعدخداحافظی ازفهمیم وقتی باز من موندم و خودم، دلم یه خورده ازت گرفت، چون حس کردم زیرقولت زدی، همون قول که می دونم خوب یادته و هی پشت گوش میندازی و من هی، همه توجیهات لایتچسپک مفهومی رو واسه تبرئه ات بکارمی برم تابازم داشته باشمت... میدونی! اون روز که معصومه خواست دیوارکوتاه تقدیرتو بشه تا تصویر تو رو بی خش تو...
-
؟
دوشنبه 9 آبانماه سال 1390 01:12
بودن جرات می خواد! زنها می ترسن، به شدت هم می ترسن. پ.ن:موندم این ترس حکم طبیعته یا تاریخ؟! ------------------ بچه طلبه های هم دوره؛پری،لیلی،عزیزه و حالا هم فرزانه بلاخره همه راهی اروپا شدن،شاید تا زمینه، حوصله و امیدی برای بودن بیابن!!
-
همهمه
جمعه 6 آبانماه سال 1390 23:30
این روزها مثل همه روزهای دیگر، خلوت ترین نقطه روی زمین هم باز برام شلوغه!! ----------------------------- آقا ما تو این چند هفته اخیر بس که بچه مثبت بودیم و مشتری پروپاقرص ایرانسل٬ اونم همش درخونمونو به صدا درمیاورد و جایزه هزار ریالی و آهنگ پیشواز تقدیممون می کرد وازبابت جایزه نقدیش مخصوصا٬ کلی جیب مبارکمونو...
-
ای بیادت هیهی و هیهای من
پنجشنبه 5 آبانماه سال 1390 00:04
امشب برای یک ان، هوس کردم به آیین شبانی صدات زنم، فارغ ازاین همه پوسته های حال گیری که تورا ازمن می گیرد.
-
جلسه مطالعات زنان این هفته !!
جمعه 29 مهرماه سال 1390 23:30