-
آخرنگویی تاکجا؟
پنجشنبه 28 مهرماه سال 1390 01:54
اگه یه ذره بین دستت بگیری و بری سراغ مقولات فرهنگی یه رده پای گنده می بینی بنام «مردسالاری» که همه سلولهای فرهنگ رو به قدوم خودش آغشته کرده، حتما خواهی پرسید خب که چی؟ ... راستش دقیقا نمیدونم این چه معنی رو میتونه بده، فقط کنجکاویم باز راه افتاده دنبال تاثیرجنسیت بر دریافت ما از مولفه های زیبایی شناختی. همین دارم «...
-
مهرتومی دواندم پهنه به پهنه سو به سو
سهشنبه 26 مهرماه سال 1390 23:41
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA بیچاره دریا چقدراصرارداره دست ساحلو بگیره ازسطح ببردش به عمق، انگارمبعوث شده تاحرکت بیافرینه و فریادهارو باروربسازه، درعوض ساحل عین خیالش نیست،بی هیچ کلامی، بست نشسته و هی واسه خودش یارگیری میکنه، اما نه، خوشم اومد، دریا اگه هم نتونه ساحلو تکون بده ولی خوب بلده زیرپای ساحل...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 19 مهرماه سال 1390 09:15
وقتی گلی پژمرده می شود مرثیه ابدیت خاک، دلت رابی تاب یک «مطلق» می سازد!
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 17 مهرماه سال 1390 12:46
کندوی کامت را بیار درکام بیمارم گذار تاجان فزاید کام تو برجان این دلخسته بشکسته تار
-
؟؟
چهارشنبه 13 مهرماه سال 1390 01:05
گفتم: دعا کن آدم شم . گفت: تو هیچ وقت آدم نمیشی، اگه هم بشی حوا می شی. فکرکنم باز من گله کردم ازجنسیت زدگی زبان فارسی، اصلا مگه مهمه؟... چه می دونم!؟ ولی خودمونیم با تعریفی که «ترلینگ براگین» ازجنیست زدگی زبانی داره یه خورده آدم حس میکنه همچین هم بی اهمیت نیست. توجه کنید! «زبانی جنسیت زده است که کاربرد آن تمایزی بی...
-
(به قول استاد:) دخترک هراتی
شنبه 9 مهرماه سال 1390 15:49
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA سفر: ایندفعه قبل حرکت٬ همش یه ساعت برای بستن کوله ام ٬بوسیدن مامان بزرگ٬ تخلیه جیب پدر٬ تحویل لیست کارهای نم گذاشته ام به بقیه و ... وقت داشتم٬ انقدر ورجه وورجه کردم که پاسپورت زبون بستمو حسابی سیراب کردم ٬ سربازنقطه صفرمرزی گیرداده بود خانم این پاسپورتت شغلش رختشوییه٬ بس...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 8 مهرماه سال 1390 01:17
ازاول شب درگیرپیداکردن یک پاسخ برای پرسش امیرحسینم، طفلی میون آه و ناله معصومانه اش ازم می پرسید: خاله پس چرا خدا کمک نمیکنه دردم کم بشه، مگه خدامهربون نیست ؟! جاری بودن خدا درتجربه زنده یک کودک شش ساله اونم دراین حد برام واقعا تکون دهنده بود. هرچند همیشه حس کردم نگاههای نظری درهمچین مواقعی خیلی ناتوان ترازاین هستند...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 3 مهرماه سال 1390 12:47
فراموش کن تا آرام باشی!! ----------------- خواستم نشد!!!
-
قصه ما و داشته هایی که ...
شنبه 2 مهرماه سال 1390 02:31
امشب مراسم دانشگاه صمیمی و ملکوتی بود، سخنرانی رو با اینکه شنیدم، نشنیدم، ذهنم درگیربود، یک چرا گوش و هوشمو باخودش برده بود؛ ما امام علی داریم و امام حسین که مظلومیت و خون، شاه بیت حیات زمینی شون برای ما بوده، دو واقعیتی که همیشه احساس و شعورمریدان رو توامان برانگیختند و منشا تاثیرات قابل توجهی درتاریخ حیات ما شدند ما...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 30 شهریورماه سال 1390 15:08
بودا: دربی دردی زندگی مکن. ----------------- حضرت بودا! کاش میگفتی چگونه با درد زندگی کنیم.
-
3 و 1 !!
شنبه 26 شهریورماه سال 1390 15:34
امروزدرراهروهای عریض و طویل انتظاربروکراسی اداری،دوستی عرب پیداکردم(یاددوستان ترک و عرب و روس و ترکمن و کرد و لر و بلوچ و ... بخیر)، بعد مدتها پرت شدن ازتکلم بلسان العربیه، انقدرانگلیسی قاطی عربی نیم بندم کردم که طرف، دل ریشه گرفت.گفتم ایمان جون: « متی نظرت تو فیسک اتلذ جدا، بیکاز متی تضحکی، یور صورتک ایز وری وری جمیل...
-
تازه کشف کردم
چهارشنبه 23 شهریورماه سال 1390 20:52
خیلی از خطاهای شناختی ما ناشی از کاربرد غلط زبانه یه سد اساسی میون ما و فهم متون دینی مون زبانه یه دیوار حائل میون ما و علم و فلسفه زبانه یه لایه زخیم میون ما و فرهنگ شرقی خودمون؛ مثنوی، گلشن راز،شاهنامه و ...، زبانه انبوهی از شکاف های ارتباطی ما معلول عدم کاربرددرست زبانه ای خدا !! پیامبری بفرست که معجزه اش آموزش...
-
جبرشیرین
سهشنبه 22 شهریورماه سال 1390 01:24
همیشه از جبر بیزاربودم اما حالا نگرشم عوض شده٬ آخه چندروزه شرایط منو هل داده درست دردامن یه تنهایی مملو ازسکوت و تهی ازپارازیت با مشق مطالعه یه دورتاریخ فلسفه. دارم حظ میکنم ازاین جبرشیرین ... یادم آمد از یه شبه آرزوی قدیمی؛ همیشه وقتی هیاهوی کلان دنیا، منو ازدنیای خودم پرت می کنه به ناکجا آباد، آرزو میکنم کاش زندونی...
-
ازقرار بی قراری !
شنبه 19 شهریورماه سال 1390 01:16
دلم برای کلاس٬ جزوه٬تسلسل پرسشها٬دورابهامات٬استادی که همه التهابمو درنگاهش خالی کنم٬تنگ شده بود. باز دراین چرخه تناسخ ممتد٬ هویتم سرازقالب حلزونها درآورده است٬ تمام حجم زندگیم رو چپاندم دریک هارد ۵۰۰ گیگی و یک کوله بیقرار٬آدرس پشت سرهای من همیشه دراین موقعیت ها٬ بسته جی. پی. آر. اس بوده که حالا کوچه های وایرلس هم...
-
دل دوری !
دوشنبه 14 شهریورماه سال 1390 10:37
همه٬ کوه رو نماد استقامت می دونن٬این یعنی نیمه پرلیوان رو می بینن ولی من کوهها رو که می بینم حس جاماندن بهم دست میده٬ بیننده بودن صرف٬ سخته یه گوشه بشینی و فقط تما شاگر حرکت باشی بی آنکه اجازه داشته باشی یه ذره ازجات تکون بخوری ... شایدم این دو تصویر٬جدای ازهم نباشن بلاخره نفس همین مساله که حرکت و التهاب پیرامون٬...
-
یادم باشه
پنجشنبه 10 شهریورماه سال 1390 23:40
شاه بیت درسهای رمضان امسالم : زنده گی هرشی ای از آب هست ! باورکردم اصل علیت رو٬ باورکردم لزوم سنخیت میان علت و معلول رو. می ترسم ازبابت همه علت هایی که نفس می کشند ولی دست ذهن و پای اراده ام از باریابی به آنها ناتوان اند . یادم باشه معلولیتها هیچگاه تصادفی نیستند! یادم باشه دل٬ هیچگاه الکی نق نمی زنه یادم باشه سر٬...
-
!!
شنبه 5 شهریورماه سال 1390 14:44
نسبت میان تفکر و ترجمه چیست؟! ـــــــــــــــــــــــــــــــ طاعون: تفکر موجب دور شدن از دیگران و ترجمه موجب نزدیک شدن به انسانهاست. ـــــــــــــــــــــــــــــــ رفیق گلم٬ خانم دکتر! قبولیت مبارک
-
« قدر » و قدرِ نت !
پنجشنبه 3 شهریورماه سال 1390 01:37
درلابلای گفتگوهای رمضانی و قدری٬ دوستی ذره بین دستش گرفته بود «دجال» و هویت اونو ازمیون حرف و حدیثای جورواجورملت رصد کنه٬ دوستی دیگه از احتمالات گفت و اینکه ظاهرا دجال همون اینترنت است شاید... اون شب نتونستم بپذیرم٬ گذشته از لزوم و اهمیت چنین مباحثی که جای بحث داره٬ گفتمش: خداییش کاربردهای مثبت اینترنت رو...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 28 مردادماه سال 1390 17:26
اناالطرید الذی آویته ------------------------ چقدرخوبه که تو هستی و من هنوز هوای تو رو دارم.
-
قطره قدر !
پنجشنبه 27 مردادماه سال 1390 18:58
سخته بار باوری رو بدوش بکشی که نه تنها هیچ زحمتی به خودش نمیده کمی دلیل واسه خودش دست و پاکنه٬مدام دلایلی که به زور براش جمع کردی روهم تارو مار می کنه٬تحمل آدمم حدی داره٬همه گفتن٬من هم گفتم٬شنید٬ شنید و درخودش فرورفت٬ انگارمی خواست چیزی بگه اما ازنیمه راه برگشت٬درازکشید دستشو به رسم همیشه های کلافگی٬روصورتش...
-
باز باران!
چهارشنبه 26 مردادماه سال 1390 11:51
فصلهای اشک٬دلهاجاری می شوند. اشک برواقعه٬ طبیعی است٬اشک بر اشک اما چرا ؟! حس می کنم بزرگترین جفای ما در حق بزرگان دین٬ فروکاستن شخصیت جامع الاطرافشان٬ درحدمظلومانی است که گویی تنها رسالتشان٬بارانی کردن دلهای ارادتمندان است وبس !!
-
ازیک نظرش جمله وجودم همه جان کرد
دوشنبه 24 مردادماه سال 1390 13:30
دیشب خدارو درخواب دیدم٬ سرمو روزانوش گذاشتم و سیرگریه کردم٬ بهش گفتم توکجایی آخه؟ والله آدم گم میکنه صدای قشنگتو میون این همه امواج متراکم و یله٬ بالله آدم گم می کنه رنگ و بوتو وسط این همه نگاه که نفس می کشن و عطرشون مشام بنده هاتو تسخیرکرده!! خنده ای کرد٬دستی به سرم کشید٬اشکامو پاک کرد و گفت: خب تقصیرخودته که...
-
خدایا !!
شنبه 22 مردادماه سال 1390 10:41
قدیما هروقت یکی می نالید: «زدست دیده ودل هردو فریاد/که هرچه دیده بیند دل کند یاد»، همش ذهنم طرف خوشیهایی می رفت که دلو اسیرخودشون می کنن، دیگه نمی دونستم چشم و کلن قوه ادراک، تیغ دو لبه است و به همون نسبت که میتونه نوش آور باشه، نیش آفرین هم هست، آی ... امان از بودن!!، هرچقدر بیشتر می بینی، بیشتر می خونی، بیشترمی...
-
!!!
یکشنبه 16 مردادماه سال 1390 12:15
طوطیان هند: « تانمیری٬ نرهی » ------------------------------------ رفیق شفیق : چند تا راه هم پیشنهاد می کردی برا خودکشی بد نبود رفیق!! طوطی بازرگان: بال بال زدن ... گفت که با بال و پری من پرو بالت ندهم درهوس بال و پرش بی پرو پرکنده شدم استادخسروی: «فاخلع نعلیک» (طه، ۱۲) مفسران:مراد از آن ترک تعلقات و سبک شدن می باشد....
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 15 مردادماه سال 1390 12:03
زیبای من ! تو که اینقدر بی احساس نبودی ! میدونی وقتی یه واژه لطیف حاشیه نشین رو پرتش کنی تو یه متن جنجالی٬ چی بلائی ممکنه سرش بیاد!؟
-
ماجرای هم اتاقی ...
سهشنبه 11 مردادماه سال 1390 14:43
هم اتاقیم در خوابگاه مدتی میشد خواب نداشت نه میذاشت ما بخوابیم نه خودش می خوابید٬ تامی خوابید آجیرخطرش همه رو ازقعر خواب درمیاورد و منو از اعماق فایل پی فقیدم ٬یادش بخیر بعضی وقتا ضربان قلب همه رو تامرز توقف کامل دچار نوسان می کرد ... القصه تاجایی که دکتر روانشناس و روانپزشک و متخصص اعصاب می شناختیم ومی شناختن...
-
بهانه
یکشنبه 9 مردادماه سال 1390 01:02
برای پیداکردن جغرافیایی که گنجایش همه بهانه هامو داشته باشه گشتم و گشتم و گشتم تابه خواب پیویستمو بیدارشدم و هی بهانه گرفتم و هی بهانه گرفتم٬ اونقدرکه اهالی آن سامان به جرم زیاده خواهی تبعیدم کردند به عالم خفتگان چشم چران . حالا منم و بهانه هایی که هرشب، درست راس زنگ تنهایی، به کیسه زباله می سپارمشون تامگه پلکهایم به...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 7 مردادماه سال 1390 11:26
که همچون سینه سازم دلم تنگه دلم تنگه
-
چرت و وسوسه
پنجشنبه 6 مردادماه سال 1390 00:37
خسته شدم از این چرت کهنه سمج و بت هایی که نمی دانم کی و کجا درمن تولد یافته اند میدانی جانم ! مرزهای من٬ همه درمحاصره وحشت اند پاهایم بدجور عادت به رفتن کرده اند چشم هایم لبریز از اشتهای دیدن اند سرم ناجور وسوسه شده است ببیند پشت این چراغ ها ی منع پرور چه خبراست باتو درتو٬ دست خود را می گیرم٬ آرام آرام٬ درموج می ریزم...
-
هویت حلزونی !
یکشنبه 2 مردادماه سال 1390 02:02
پرسید کجایی هستی ؟ گفتم مادرم فلان جایی الاصل٬ پدرم هم فلان جایی الاصل و من یک حلزون خانه بدوشم . گفت : خیلی خوبه گفتم چی٬ اینکه محصول بازار مشترکم ؟ گفت : نه٬ اینکه همش دررفت و آمدی ... اصلا اگه گفتی فلسفه رفت و آمد چیه جایزه داری ! گفتم٬ نه دیگه ٬ اینبارداد زدم: فرار از تکرار٬ تحویل گرفتن دل بی قرار ... گفت : آفرین...