-
ماجرای عنوان و معنون !!
یکشنبه 18 اسفندماه سال 1392 16:22
یک خبر که از دو روز قبل در و دیوار خوابگاهو پر کرده بود امروز منو از لاک سالن مطالعه در آورد. ساعت دقیقا دو و یک دقیقه ظهر است. روی چمن های نیمه سرد، منتظرم نظرات را بدانم، اصلا تنها چیزی که منو از خوابگاه به این جا کشاند کنجکاوی بود؛ خواستم ببینم ملت دانشجو چه نظراتی در باب «خواستگاری ورچپه» دارند. اندک اندک جمع...
-
باد صبا
جمعه 16 اسفندماه سال 1392 14:49
چون باد صبا در بدرم با عشق و جنون همسفرم شمع شب بی سحرم از خود نبود خبرم ...
-
هله هوله های ذهنی من
دوشنبه 12 اسفندماه سال 1392 01:27
استاد -خطاب به دانشجوی بی نوا-: یک سوال داشتم؛ البته نظر شخصی من است: اصلا غزالی ارزش کار در حد پایان نامه را دارد. او مردی چنین و چنان بوده است. من که در آن حوالی نمی دانم چه می کنم: دستاوردهای پایان نامه ارشدم در باب غزالی را قورت می دهم و با عرض شرمندگی از ساحت اندیشه بشری ترجیح می دهم لال بمانم. استاد- خطاب به آقا...
-
شطح
دوشنبه 5 اسفندماه سال 1392 02:53
اگر امشب و همین حالا پیامبری نازل شود به پایش می افتم چیزی نگوید و فقط لبخند زند! -------------- می گویند احساس زنان بر عقلشان غلبه دارد، کدام غلبه که تمام احساسم می گوید دراین لحظه باید جای دیگر می بودی ولی عقل متقاعدم کرده اینجا باشم!؟ از هم اتاقی ام که مشاور قاضی دادگاه خانواده است می پرسم اگر اجازه صدور حکم می...
-
ذهن زیبا
یکشنبه 27 بهمنماه سال 1392 02:40
دیشب مهمان محقگک های جشنواره بودم. بینشان یک بیوتیفول مایند اشتهای پر ناز و ادای هم نشینی را بشدت درمن برانگیخته بود اما حیف حیف حیف که تشریفات معمول فرصتم را تباه ساخت. عاشق آدمهایی هستم که همه چی را در ذهنشان شخم می زنند و از سطح همه چی به عمقش گذر می کنند، لذتی دارد گردش دراین میدان دید که فقط خدا میداند. این روزها...
-
هل هرات
جمعه 25 بهمنماه سال 1392 14:06
بوی هل چای سبزی که هم اتاقی دم کرده است، بدجور بوی خانه را به خوابگاه آورده است...هوایی شدم؛ شبهای هرات خیلی لطیف است مخصوصا در ترکیب با متن سکوتی که غوغایی است!! بعضی وقتها که آدمها نیشت می زنند سوزش تا مدتهای مدید ادامه دارد، نبخشیدن فقط ماندگاری سمش را زیادتر می سازد. یادت باشد هرچه بیشتر نیشت بزنند بیشتر یاد می...
-
سنخیت
دوشنبه 21 بهمنماه سال 1392 17:46
صبح زود: نیمه هوشیار از رفیق شفیق عازم برگشت شنیدم: شب شراب نیارزد به بامداد خمار حالا در حصار سیم و سیستم و مساله و فرضیه اعتراف میکنم: شب شراب بیارزد به بامداد خمار این «سنخیت» هم که چه کارها می کند با ما مدام پیچیدگان در فرقت!!! راستی! سنخیت ریشه در واقعیت دارد یا حاکی از سوبجکتیویته کشش است؟
-
ارزش درونی
یکشنبه 13 بهمنماه سال 1392 23:58
فکر کنم اگر این جناب عبدالرب رسول سیاف بشود رئیس جمهور، من و رفیق حالا حالاها بازنشسته خواهیم شد، آخه معلوم نیست تخصص ما مصداق شغل سنگینی که ایشان برای زنان جایز نمی دانند نباشد. حالا من یکی با خانه نشینی خیلی هم مشکل ندارم، بی خیال جنبش دفاع از حقوق زنان، حسنش اینست که میشود بعد فارغ التحصیلی یک خواب اصحاب کهف شد،...
-
آیییییییییی استاد!!
چهارشنبه 9 بهمنماه سال 1392 02:50
دلم آنقدر از دست اساتید خودم و بچه ها پر است که نمی شود از نوشتن خود داری کرد. ---------------- استاد گرامی ام! مجالس سیاسی دنیای امروز چپ و راست را دور هم جمع کرده اما چرا مشاور و راهنمای ما حاضر به کار درکنار هم نیستند. مگر بناست تحقیق بر محور امیال من نویسنده و شمای راهنما یا مشاور بچرخد که نتوانیم باوجود اختلاف...
-
یارغار
جمعه 4 بهمنماه سال 1392 01:53
چرا گرفته دلت، مثل آنکه تنهایی. - چقدر هم تنها! - خیال می کنم دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستی. - دچار یعنی - عاشق. - و فکر کن که چه تنهاست اگر ماهی کوچک ، دچار آبی دریای بیکران باشد. - چه فکر نازک غمناکی ! - و غم تبسم پوشیده نگاه گیاه است. و غم اشاره محوی به رد وحدت اشیاست. - خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند و دست منبسط...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 28 دیماه سال 1392 16:20
مادر بودن منافاتی با فعالیتهای اجتماعی- سیاسی ندارد. تنها نیاز به همیاری جامعه دارد. نماینده ای در پارلمان اروپا
-
ناله از درد مکن!!
شنبه 28 دیماه سال 1392 13:25
متوجه شده ام کنترل احساسات شخصی در زندگی اجتماعی اصلی اساسی است. آقا !!!! اگر کتابخانه های شهر قم - یک شهر علمی- همش تعطیل می شوند، اونم بی اطلاع قبلی و رساله نویسی ام را مختل میکنند و حرصمو درمیارن، اگر دانشگاه شانی برای دانشجو جماعت قائل نیست و سرویس خوابگاه، سلف، فروشگاه و خیلی خدمات دیگرش را با وجود حضور دانشجویان...
-
خال
چهارشنبه 25 دیماه سال 1392 12:54
جاماندن همیشه هم بد نیست، گاهی وقتا که جا می مانی خیلی می روی!! نقطه پیمایی، لحظه نوردی، مقوله گردی هم عالمی دارد.
-
...
شنبه 30 آذرماه سال 1392 01:27
برای مدتی مرخصی می روم...
-
کشک!!
شنبه 23 آذرماه سال 1392 19:10
امروز، سر پیچ ساختمان آموزش، به یکی از اعضا گروه کارگر صحافی برخوردم، تا منو دید بی مقدمه شروع به نقد پست ماقبل آخرم نمود؛ « ما مخالفیم... خواستگاری رفتن زن دون شان زن است و....» گفتم: عزیزِ جان خواهر! این ادعای شماست دلیلتان کو؟ ... من با کمال احترام از سخنان زنده شما چنین برداشت می کنم که شما اصلا حرف ما را خوب گوش...
-
ساز
جمعه 22 آذرماه سال 1392 00:12
و باز در صداها گم شدم!! ----------------- همدردی صداها، همیشه مبهوتم می کند.
-
خواستگاری
یکشنبه 17 آذرماه سال 1392 17:04
زبتون بانو تقاضا کرده درباب سنت خواستگاری بحث شود. از آنجا که این موضوع با یک ضلع نگاه و دغدغه من یعنی مطالعات زنان پیوند می خورد بدم نمی آید این مسئله را از درون کتاب ها و مقالات صامت به میدان یک بحث زنده بکشانم، اینطوری هم درخواست دوستان اجابت می شود، هم مطالعات زنان یک جهشی می یابد و هم تکلیف نظریه حسنا رفیق در باب...
-
جنون
دوشنبه 11 آذرماه سال 1392 03:08
مرز عقل و جنون باریک است. ---------------------- دارم به این نتیجه می رسم هستی یک روح مراقبت گری ویژه داره و اونو از طریق انسانها و موجودات زمینی و آسمانی اعمال می کند: فکرش را بکن وقتی سربه هوایی٬ هم اتاقیت یک دیده بان درجه یک درمیاد... وقتی هم رکورد دار کمای هستانه ای٬ هستی٬ وزارت تغذیه خوابگاه یعنی همان جدلی های...
-
زلال پرست
یکشنبه 3 آذرماه سال 1392 01:18
در این زمانه بی های و هوی لال پرست خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست چگونه شرح دهم لحظه لحظه خود را برای این همه ناباور خیال پرست؟ به شب نشینی خرچنگهای مردابی چگونه رقص کند ماهی زلال پرست؟ رسیده ها چه غریب و نچیده می افتند به پای هرزه علفهای باغ کال پرست رسیده ام به کمالی که جز اناالحق نیست کمال دار برای من کمال پرست...
-
پی آواز حقیقت بدویم
پنجشنبه 30 آبانماه سال 1392 01:23
گفت: کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ کار ما شاید این است که در "افسون" گل سرخ شناور باشیم ---------------------- بهرحال! گاه سقراطی، گاه سهرابی، محکومیم زندگی کنیم.
-
احتیاط
دوشنبه 27 آبانماه سال 1392 11:51
همی پی بردمی: هیچ چیز به اندازه مصلحت سنجی های خام در دو بعد نظر و عمل، قاتل حقیقت، دین و دینداری نیست.
-
برداشتی در قد و قواره خودم
دوشنبه 20 آبانماه سال 1392 22:37
عاشورا زمانی برای من قرن بیست و یکمی معنی جدی می یابد و با آن ارتباط پیدا می کنم که به زبان عصر من ترجمه شود. برای تدوام حیات عاشورا باید نوعی همزبانی و دیالوگ میان انسان درگیر با عاشورای شصت و انسان درگیر با مسئله های قرن بیست و یک برقرارساخت. امام حسین (ع) برای دفاع از حق قیام فرمود. این یعنی حسینی بودن بر مبنای...
-
فلسفه خوانی
جمعه 17 آبانماه سال 1392 18:50
دو روزی می شود با مقاله ویگینز درگیرم، انصافا دشواراست. تصمیم گرفته ام عمیق بخوانمش، گاهی دم دمای دریافت منظور مولف، عوامل زیست محیطانه چنان بر سر تمرکزم فرود می آیند که، له و لورده اش می سازند، جان کندن است دراین شرایط رجعت مجدد به متن و مقصود و پیچ و تاب های پیدا و پنهانش. گاهی وسط این جان کندن ها ی رایج هوس لقمه...
-
هستناکی!
سهشنبه 14 آبانماه سال 1392 02:06
امروز واقعه ای رو دیدم که تمام توجهمو درخودش میخکوب کرده؛ یکی از بچه های ارشد که بی توجه به واکنش همه دور و بری ها گریه کنان از راهرو به سمت شیر آب می رفت و خیلی شبیه بچگی های همه آدم بزرگ ها مرتب با پشت دستاش سعی داشت اشکهاشو پاک کند. خیلی برای خودش بود، خیلی درخودش بود، خیلی هضم درلحظه اش که از قرار بشدت هم مزه تلخی...
-
ارتباط
جمعه 10 آبانماه سال 1392 01:38
اینکه من چی می خورم، چی می پوشم و ازچه مارکی، چطورراه میروم، چطور سخن می گویم، لهجه ام چه کیفیتی دارد، ازچه شامپویی استفاده می کنم، خوش تیپم یا ژولیده، ترکم یا لر یا کرد و .....چرا باید برای دیگران مهم و حساسیت زا باشد و به چه توجیهی من باید دراین امور، خود را با نگاه و قضاوت و کلن خوشایند و بد آیند دیگران عیاربسازم،...
-
خوب= اخلاقی زندگی کردن من
شنبه 4 آبانماه سال 1392 00:40
« اصلاح اجتماع را فراموش کنید. ما را از بهشت بیرون کرده اند. من فکر می کنم اگر این از بهشت رانده شدن یک معنای خوب داشته باشد ، همین است یعنی ما در دنیا دیگر بهشتی نخواهیم بود . ما از بهشت بیرون رفته ایم و هبوط کرده ایم. فرود باید بیاییم. توقعات را باید بیاوریم پایین. من فکر می کنم بخشی از درد و رنجی که ما می بریم، به...
-
غبار
جمعه 26 مهرماه سال 1392 00:00
الهم اجعل غنای فی نفسی ------------------ دو روز ازعرفه گذشته اما من هنوز غرق این یک جمله ام، اصلا درطول دعاهم ازاول درهمین یک جمله جا ماندم. ذهنم را از ابعاد کلامی پیدا و پنهان قضیه خالی میکنم، میخواهم فقط موضوع را تصویرکنم؛ یک جان کوه سان!! چنین جانی را چه می تواند بلرزاند؟
-
دخترانه
جمعه 19 مهرماه سال 1392 01:25
وفا نکردی و کردم خطا ندیدی و دیدم رمیدی و نرمیدم بریدی و نبریدم اگرزجمله ملامت، شنیدم از تو شنیدم وگر زکرده ندامت، کشیدم از تو کشیدم اگرکه خانه بدوشم اگرکه باده پرستم کجا که باتو نبودم کجا که بی تو نشستم ---------------------- پ.ن: ملاک تشخص چیست؟ وجود، ماهیت یا صیرورت؟ بحثی که اولین بار درکلاس استاد سائلی به گوشم...
-
دلنوازان دررهند...
سهشنبه 16 مهرماه سال 1392 01:32
اندک اندک جمع مستان می رسند....... شاید بتوانم بگویم بچه های فلسفه خوابگاه بیشتر از هررشته دیگری همدیگر را می ربایند. در راه پله ها، آسانسور، صف سلف، داخل سرویس، گاه وضوی نمازصبح، دم درفروشگاه و کلن در هرموقعیتی یکی دوتا فلسفه خوان، در لول های مختلف پیدا می شوند تا تورا سوال پیچ کنند و گیجی شان را برسرت آوارنمایند....
-
سامان
جمعه 12 مهرماه سال 1392 01:25
سری دیرم که سامونش نمی بود. -------------- درعمق صدای شجر دارم به ذهنم فشار می آورم به فهمی از «سامان» برسم. انگار بی سامانی سر بی ارتباط با ناپیدایی سامان نیست. براستی سامان را ما کشف میکنیم یا می آفرینیم؟ سامان یک وضعیت است برای همه یا هریک ازما سامانمان مجزاست؟