... آخر دل شدم

وه که عشق از دانشم بیگانه کرد/ مستی این دل مرا دیوانه کرد


مشاهده شبکه های دنیا مشاهده شبکه های دنیا
بدون نیاز به هزینه‌های اضافی فقط با این نرم‌افزار  تمام شبکه ها را ببینید
ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

کبری نیستم ولی تصمیم کبری گرفته ام!!

نوشته شده در شنبه 30 اردیبهشت ماه سال 1391ساعت 20:31 توسط لیلا نظرات (1)

وقتی یاد می گیری برای دیگران دعاکنی داری یکی می شوی به اندازه همه !

--------------

پ.ن: شنیدم کاروان زائرین امام حسین شش هفته است درسوریه منتظرندمرزعراق به رویشان بازشود و بی زیارت، قصد بازگشت به کابل را ندارند. 


نوشته شده در پنجشنبه 28 اردیبهشت ماه سال 1391ساعت 01:46 توسط لیلا نظرات (4)

گفت: آخرخدای خودرا یافتی؟

         یاهنوزایمان به خدای محمد داری؟

گفتم: پیامبران آمدند تا ما را به خدای خود برسانند یا به خدای خودمان یا به خدا؟

---------------------------

پ.ن: مثل بچه آدم، نصفه شبی داشتم تاملات و تفکرات و تدبرات میکردم ببینم حق با کواین است که امرمجرد را می پذیرد یا کارنپ که سعی دارد ازپذیرش آن سرباز زند و متافیزیک را درحد یک ابزار بپذیرد که اس زهرا ازراه رسید و فازم راحسابی عوض کرد خدا حفظش کند کارهمیشگی اش هست و خدارحمت کند مبدع موبایل و اس و ...را کاش این وسایل را چنان هوشمند طراحی میکرد که میتوانستند حال فضاهای طرفین ارتباط را پاس بدارند.زهرا را که دراثربی خوابی نذرکرده بود حالمو بگیره به هرزحمتی بود فرستادم گوسفندهای مستربین را بشمارد، بعدش خودم ماندم و آشی که برایم فرستاده بود.

پ.ن: ومن هم بنا به رسم رایج، کاسه آشش را خالی نفرستادم.

نوشته شده در پنجشنبه 21 اردیبهشت ماه سال 1391ساعت 01:20 توسط لیلا نظرات (15)

  • این روزها سخت درگیر چند وچون حضوراجتماعی زنان و ادبیات خاص آنم!! نگاههای پراگماتیستی برآمده ازمتن تجربیات شخصی ام ، مدام، نظریاتی که چندین سال است روی میز گروه مطالعات زنانمان حلوا حلوا میشوند را تخریب می کند.
  • به نیت امیرحسین و دیگرخواهرزاده ها رفتم نمایشگاه اما کشش های ذاتی امان ندادند غرفه کودک را دریابم.

شاید تحت تاثیرجاذبه عمیق دو واحد «تا هنوز ناگفته ها» ی استاد خاتمی، به هرغرفه ای که پا گذاشتم بی توجه به وزن نویسندگان، آثار تطبیقی جذبم کردند . حالا که نام برخی نویسنده ها را درمیان خریدهایم دیدم آه ازنهادم برآمد! بیچاره مرحوم هایدگر چندان هم بیراه نگفته بود که «هیچی می هیچد».

«زنان مخالف جنگ» مارلن توینینگا، تنها کتابی بود که روزه مطالعات زنانم را شکست و سوال خفته مرا بیدارساخت؛ «آیا دنیای دست ساخته زنان عاری ازجنگ های جهانی است؟»گمان نکنم حالا حالاها وقت مطالعه اش دست دهد.

عکس شهدای زن در دفاع مقدس و غرفه آثار مربوطه برایم معنی داربود. شاید اگر آن عکس ها را نمی دیدم باور وجود  6448  شهید زن برایم کمی سخت می نمود. به نظرم توصیف این واقعیت معاصر و دیدن ابعاد و زوایای آن به شکل شایسته ضرورتی است غیرقابل چشم پوشی برای همه آنها که درباب زنان می گویند و می نویسند و چرخه نظریات این عرصه را دردست دارند.

نوشته شده در سه شنبه 19 اردیبهشت ماه سال 1391ساعت 02:17 توسط لیلا نظرات (3)

ره میخانه و مسجد کدام است

که هردوبرمن مسکین حرام است

نه درمسجد گذارندم که رندی

نه درمیخانه کاین خمارخام است

میان مسجد و میخانه راهی است

غریبم عاشقم آن ره کدام است 

خردمست است و دل مست است و جان مست

به سودایت روان ناتوان مست*

---------------

پ.ن: خواستم درباب معلم بنویسم این که خوندید ازآب دراومد، نمی دونم چرا!!

پ.ن: حق (گرا و محور)ترین معلم ها معلم های بت شکن اند!

پ.ن: مهربان ترین معلم ها آنهایندکه باتو دود عود می شنوند و می زنند زیرگریه!

--------------

* این شعر عطار را با اضافات اندکش، میتوانید باصدای حسام الدین سراج درآلبوم طریقت عشق گوش دهید.

نوشته شده در سه شنبه 12 اردیبهشت ماه سال 1391ساعت 02:09 توسط لیلا نظرات (18)

فردا امیرحسین برای دومین باردرعمرش هرات می رود، همینطور که با هیجان ازرفتن و ساعت حرکتش برایم می گفت، ازاحساسش پرسیدم، مکثی کرد و گفت: احساس خوبی دارم. یاد بی خبری میلان کوندراافتادم که مطالعه اش را همچنان نصف و نیمه رهاکرده ام.به این فکرمی کنم که امثال من به قدریکی دوبغچه ای، خاطره ازوطن داریم تا با کمک آن هویتی نحیف بسازیم و برسردرخانه همیشه بردوشمان آویزانش کنیم و دم به دقیقه برگوراستقلال و پیشرفت آن فاتحه ای بخوانیم و حرصمان درآید ازدست درازیهای مکرردیگران به داشته ها و نداشته هایش وخلاصه همین یکی دو جین خاطره آنقدرزورش می کشد که مدام حس نوستالوژیکی ما را برانگیزداما امیرحسین و نسل امیرحسین های ناز،چه !؟ نسلی دمخوربا خیال یک هویت که دمادم حقوق، آزادیها و مصونیت هایش را به خاک می سپارد.بخدا باورش سخت است رئیس جمهور و کابینه ای  دوتابعیتی، فهمشان به اینجاها قددهد. امان از«من» هایی که انگارسرنوشت محتومشان است هیچگاه «ما» نشوند.

دارم فکرمیکنم و نمی توانم فکرنکنم به اینکه روحانی و روشنفکری که جوازاقامت خانوادگی اش درکشوری امن و آرام محفوظ است، آیا می تواند برمنبر وعظ مردمان سرزمین درد ازحق انسان، حق امیرحسین،حق معین و مسیح و صلاح آنها بگوید. دارم فکرمیکنم و نمی توانم فکرنکنم به سهم روشنفکران و دانایان قوم ازریشه های اینهمه مرارتی که براین ملت رفته و می رود!!

نوشته شده در پنجشنبه 7 اردیبهشت ماه سال 1391ساعت 00:53 توسط لیلا نظرات (9)

  • با رفیق رفتم همایش تا کسری خوابم را جبران کنم، اینطوری تا آقایان به معنی واقعی کلمه، بافتند، من «وجعلنا نومکم سباتا» را تجربه ای ناب کردم. حسنارفیق!! ممنون که یک ساعت تمام وزن این کله پرمساله را تحمل کردی و دم برنیاوردی. اون عکس راهم خواهشا دیلیت کن تاپرونده سازی نشده.
  • با رفیق رفتیم کوه پیمایی، ریه هامان را پرازهوای تردید کردیم و برگشتیم،حضرت میزبان بازهم به ما چایی نداد تا مزه شفاف آنرا بچشیم و حسمان گمراه نشود.
  • بعدیک هفته تلاش مستمر، بلاخره دیروزعصر موفق شدم به لطف بسته g.p.r.s  ایرانسل، یک عدد فایل صوتی نه m.b  را ارسال نمایم البته مشکل اصلا ربطی به فیزیک ایرانسل نداشت ، ایراد از فایل سکرآوربنده بود که ایرانسل را پیوسته به خلسه روحانی برده از انجام رسالت زمینی اش بازمیداشت، حیف که بلد نیستم لینکش را اینجا قراربدم تا شماهم گوش بدین، یعنی اصلا وقت یادگیری اش را ندارم. (خودتان با صدای ناظری بشنوید)؛

 مادرس سحر درره میخانه نهادیم / محصول دعا درره جانانه نهادیم

درخرمن صد عاقل زاهد زند آتش / این داغ که ما بردل دیوانه نهادیم

  • دلم برای دوستی بزرگوار تنگ شده بود، سال نو را هم به او تبریک نگفته بودم هنوز، تماس گرفتم، تا گوشی را برداشت، یکی از سه غم بابا طاهر را ازیادم برد، گفتم سلام .. حال واحوال ؟ بلافاصله بعد بیان حال، شروع به پرتاب برداشت های بزرگ منشانه اش کرد که آی داد ...آی امان ... فیلسوفان غربی  تورا برباد فنا دادند و درادامه فاتحه دین و ایمان و باورم را هم خواند ورسید به خداحافظی.

برداشت من! عمیقا دوستم دارد، همانجورکه هست دوستش دارم!

  • امیرحسین خاله یک کسالت کوچک دارد برای سلامتی اش دعا کنید.
نوشته شده در شنبه 2 اردیبهشت ماه سال 1391ساعت 13:36 توسط لیلا نظرات (10)

گفت و گفت و گفت، آنقدرکه گوشهایم را پرکرد ازخراش بی صدایی؛ عالمی کوری،بی هیچ پنجره ای به دنیاهای مجاور!

و شنیدم:جهان مست اند و ازمستی ندانند//جهان اندرجهان اندرجهان مست

و من، لابد ازمیان همین گفت و شنودها متولدخواهم شد تا دمی که تبناکِ بی باکِ شناور در سر هستی ام!!

عالم پرازصداست جانم، پس سکوتم را اندکی تاب بیاور!

نوشته شده در جمعه 1 اردیبهشت ماه سال 1391ساعت 00:37 توسط لیلا نظرات (8)

در پی وقوع یک رشته حملات در کابل در روز یکشنبه ،‌حامد کرزی به مکانی امن منتقل و کاخ ریاست جمهوری تعطیل شد.

----------------

پ.ن: خدایا به طالبان عقل ده و به من توان فهم این غرایب قرن را!


نوشته شده در دوشنبه 28 فروردین ماه سال 1391ساعت 21:30 توسط لیلا نظرات (9)

قلک آهم لبریزشده است،می توانم خواهش کنم بازهم ظرفیتم دهی؟ من که عقلم به جایی قد نمیدهد، درست یا خطا، هر امتناع، ضمیرم را به ضمیرت دخیل می بندد.

بگو بدانم خیلی خوش خیالم؟  اصلا مگر ساکن سیاه چاله های تاریخ چاره ای جز خوش خیالی هم دارد!

نمیدانم اگرنبودی چه فاجعه ای بود زندگی، «هیچی»، چه توجیه ها داشت برای «هیچیدن».

این روزها مدام تسبیح آه می گردانم،تو ترجمه کن به همان «امن یجیب» مدرنیزه شده!

روزی که فلسفه آهم را بدانم لبخندی را که برایم فرستادی دریافت خواهم کرد!

--------------

پ.ن:امروز، یک نفس راسل خواندم، مردم تا فهمیدم. انگارروزی من اینست چه استاد باشدچه نباشد باید خود خوانی کنم تا بفهمم....به به !! چه شود، فلسفه و خود خوانی!

پ.ن: عاطفه امشب ازبوستان نجمه یک بنفشه آفریقایی سفید خریده است تا کلکسیون بنفشه هایش را کامل سازد؛ عجب بنفشه زرنگی! ازراه نرسیده اورا مجاب ساخته ازحقوق بین الملل به مهندسی کشاورزی تغییررشته بدهد.

پ.ن:و رفیق قراراست به من ملحق شود؛ من خرابم زغم یارخراباتی خویش.

نوشته شده در دوشنبه 28 فروردین ماه سال 1391ساعت 01:23 توسط لیلا نظرات (2)


Design By : Pichak