X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

رزق علمی زمانه ما

دوشنبه 15 آذر‌ماه سال 1395

نسل ما، قربانیان تعصب هستیم. از هر دری که وارد می شویم تهش به تعصب ختم می گردد. نویسندگان مقالات تحت تاثیر تعصب، شرق و غرب را به هم وصله می زنند تا به این نتیجه برسند فلانی همانی را گفته که ما می فهمیم یا می خواهیم فهمیده شود. می روی موضوع تصویب کنی یک قید اسلامی به زور به طرحت می چسبانند بدون اینکه به این بیاندیشند اساسا آیا هر موضوعی گنجایش کار از زاویه دینی را دارد یا نه؟! یک طیف از اساتید، انبانی از شخصیت های متفکر مسلمان در سر دارند؛ مهم نیست تو می خواهی اندر باب  دو دوتا چهارتا تحقیق کنی یا شرایط قیاس برهانی یا حقیقت زبان و ذهن ، همیشه در انبانشان اسمی هست که بررسی نگاهش واجب باشد؛ از نگاه علامه،  از نگاه شیخ مفید، از نگاه صدرا، از نگاه خواجه نصیر و ....

لپ تاپ را گذاشتم مقابل حضرت استاد تا منطقی که در اصلاحات کشف و اعمال کردم را به ایشان نشان دهم و نظرشان را جویا شوم، ساکت که می شوم می گوید پاراگراف بندی ات اشکال داشت درست کردم، نگو که من برای دیوار داشتم توضیح میدادم و استاد معظم اصلن به توضیحاتم گوش نمیداده و داشته نوشته ام را ویراستاری می کرده. با سماجت یک بار دیگر گزارش کارم را ارائه می کنم تا تایید را از ایشان که مدعی اند نگاه اسلامی در کارم کم رنگ است بگیرم، نفهمیدم ایشان به من گوش میداد یا خیر ولی آخر یک چیز گفت: خب! حالا کارتون بهتر شد یا اون موقع، ما بخاطر خودتان ایراد می گیریم.

پیش دیگر استاد که ادعایی قلمبه را در جلسه دفاعم مطرح کرده بود رفتم و عرضه داشتم یا استادا!! من آثار ایکس را مجدد تورق کردم اما شواهدی  دال بر قرائت شما نجستم چه کنم؟ گفت ببینید! کار اصلی همان بوده که شما انجام دادید، نمره تان را هم که گرفته اید، اونی که من عرض کردم رو لازم نیست اعمال کنید، خودش پروژه دیگری است. ( ظاهرن استاد معظم خواسته بودند روز دفاع حرفی برای گفتن داشته باشند).

نتیجه اخلاقی:

در تمام طول رساله دغدغه من یک چیز بوده دغدغه اساتید چیز دیگر. من غرق محتوا، اساتید غرض شکل و قالب. آقا آرزو به این دلم بی صاحب ما ماند یک بار نزد استاد شرفیاب می شویم به نقطه ویرگول ما گیر ندهند؛ یکی به من بگوید نقطه ویرگول مال مرحله نهایی است یا از همون ب بسم الله !!

نتیجه اخلاقی دو:

در این مرحله من همون مسافر تشنه ای هستم که از ماشین پیاده شده و رسیده به اون نقطه ای که دیگه به « سراب» یقین پیدا کرده.

نتیجه اخلاقی سه:

حالا دیگه اعتماد به نفس پیدا کردم به درون هر گردبادی  شیرجه زنم!!

خضر راهی نیست رو پای خودت بایست جانم!!

بی هوا مرا رها مکن

یکشنبه 7 آذر‌ماه سال 1395

ای آشنا بی َآشنا مرا رها مکن

----------

ملاصدرا می‌گوید خداوند در قرآن افعال قبیح و زشتی که از مبدأ ادراکی قوی صادر می‌شوند - در مقایسه با افعالی که از مبادی ادراکی ضعیفتر صادر شوند - را در خور سرزنش و عتاب بیشتر دانسته است. بعنوان مثال، موضع قرآن در برابر کسانی که گرفتار حادثه‌ی «إفک» (تهمت ناروا بستن به دیگران) شدند بمراتب سختگیرانه‌تر است تا اشخاصی که مرتکب «قتل» و «زنا» می‌شوند (29). علت اینست که «قتل» از قوه‌ی «غضبیه» و «زنا» از قوه‌ی «شهویه» صادر می‌شود اما افترا و تهمت از قوه‌ی ناطقه صادر می‌گردد و چون مبدأ صدور افترا شریفتر است جرم و مجازات آن نیز افزونتر می‌باشد. او از این سخن یک نتیجه‌ی کلیتری را استنتاج می‌کند و می‌نویسد:
هرچه قوه‌ی منشأ و مبدأ آن شریفتر باشد، رذیلت صادر از آن پستتر، یا برعکس خواهد بود، زیرا که رذیلت مقابل فضیلت است. پس هرچه فضیلت بالاتر و برتر باشد، رذیلتی که مقابل آن قرار گرفته پستتر خواهد بود. (تفسیر القرآن الکریم، ج 5، ص 348)

فینیش

چهارشنبه 3 آذر‌ماه سال 1395
  • من دفاع کردم، دیگران راحت شدند ولی چرا یارب؟! مگه فرقی هم می کند... من که بازم در قید مشقهایم خواهم بود!! ...
  • الهام که خیلی تحت تاثیر فیلم «نفس» قرار گرفته بود، امروز مرا به سینما کشاند. فیلمی به معنای واقعی ضد جنگ!! از سکانس آخرش تا خوابگاه اشکهایم بند نمی آمدند...به الهام گفتم خانم آبیار خیلی خوب توانسته خاموش کردن یک جهانِ زنده ی  پر  تب و تاب را به تصویر بکشد، ولی خوش بحال آنها که در جنگ می روند و بیچاره آنها که در جنگ می مانند!!


نرم و آرام

یکشنبه 23 آبان‌ماه سال 1395

 ترتمیز مرتب و محجب بود، صورتش را نمی دیدم اما از دستهایش میشد حدس زد سفید مفید و ترگل ورگل است عین مادر بزرگ مرحوم و دوست داشتنی ام.

از وجودش  لطافت و انسِ حضور می بارید. غرق کتاب دعایش بود و اصلن مرا که  چند قدم اون ورتر پشت سرش به یکی از ستون های حرم تکیه داده، غرقش شده بودم ندید. دلم نمیخواست از او چشم بردارم. یک بار به سرم زد بروم سر روی زانویش بگذارم و ریز ریزِ کلماتش را بشنوم اما نتوانستم از جایم تکان بخورم.  انگار نفس آن وجود  مرا از همه چیز جدا کرده و به حضوری آن چنان نرم و آرام و آمیخته از سکوت از آن نوع که دوستش می دارم رسانده بود؛ حس سبکی و آرامش فوق العاده ای داشتم...فوق العاده!!!

----------

پ.ن: گاهی عمیقن عمیقن عمیقن دلم برای مادر بزرگ تنگ میشود آنقدر تنگ می شود که از سهمگینی حس جدایی، هیبت مرگ را بالعیان حس می کنم، نه تنها هیبت مرگ که سوز درد بقیه نوه های دلتنگش را هم می فهمم.خدایش بیامرزد.

عرفت الله بفسخ العظائم

شنبه 22 آبان‌ماه سال 1395
  • جماعتی که همشان را بر ترویج فکر و فرهنگی خاص متمرکز می سازند، از نظر من ستودنی اند تا وقتی که ارتباطشان را با حوزه های مختلف اندیشه ورزی حفظ نموده و نسبت به درک شرایط و مقتضیات تاریخی - اجتماعی خود حساس باشند.اینکه این حلقه ارتباط چطور و چگونه حفظ می گردد را من نمیدانم. اما درجامعه خودم بشدت احساس می کنم این حلقه وصل از هم گسیخته است.

چند روز قبل دعوت به شرکت در میتینگ بربچه های طلبه مقیم قم شدم. بحث به فمینیسم کشیده شد. نکته جالب این نشست گارد گیری و حساسیت شدید دانش آموختگان رشته مطالعات زنان نسبت به فعالیت های فمینیسم در افغانستان بود. حساسیت نسبت به هر تفکر وارداتی شرط هضم و عقل است اما گاردگیری دربست ، آفت است به گمانم.در این جلسه پرسشی را مطرح کردم که خوف آن داشتم  به مثابه «پرسش»تلقی نگردد؛ و همینطور هم شد. در حالی که بنده با توسل به کیس ها و تجربه های مختلف زنده سعی داشتم، پرسش را بپرورانم، بقیه مشغول نتیجه گیری معهود همیشه بودند؛ « طرفداری فمینیسم»!! کاریش نمی شود کرد، ساختار ذهنی امروزیها اینست گویا.

سوالم این بود:در مواجهه با جریان فمینیستی بوجود آمده در کشور، بهترین نسبتی که میتوان برقرار کرد چیست؛ تقابل و سلب یا مواجهه ایجابی و در نظر گرفتن آن به مثابه یک فرصت قابل تامل؟!

من برخلاف دوستان آن جمع که پاسخ آماده داشتند و حتی پاسخ مرا هم پیش بینی می کردند، پاسخی به این پرسش ندارم. برای پاسخ نیاز به تامل و مشاهده میدانی و .. است.

اما نکته جالب نشست: احساس می کنم نحوه پیگیری مباحث زنان در جمع زنان متدین اشکال دارد؛ زنان محقق در این عرصه مطالعاتی و پژوهشی همان امری را کنار می گذارند که اتفاقا انتظار می رود، به عنوان یک زن محقق به آن وفادار باشند؛ یعنی حوزه دید زنانه!!

زیاد با خانمهایی برخورد کردم که تعدد زوجات و تکثر جوجه جات !! را بر نمی تابند و به شدت به آن حساسیت نشان میدهندو از عملی نبودن آن داد سخن می رانند اما وقتی پای نظریه پردازی و دفاع از یک نظریه در این باب به میان می ِآید، مدافع این سنت جنجالی می گردند و ...

مشکل دیگراین قبیل مطالعات اینست که اغلب محققین خانم، خود، تحت تاثیر سلطه آموزه های همان فرهنگ مردسالاری قرار دارند که بدلیل مغشوش بودن و درهم آمیختگی مرزهایش با فرهنگ دینی، به عنوان امری فرانقد تلقی می گردد. ادعاهای یک خانم فارغ التحصیل رشته مطالعات زنان را بنگریم:

«در کابل مهدکودک زدند که بچه ی تان را می توانید صبح تا شب به آنجا بسپارید. این باعث شده زنان فراغت پیدا کنند دنبال تیپ و ژست بروند و روانه ی کوچه و بازار شوند»، « فمینیسم باعث شده زنان از حقوقشان مطلع شوند و آستانه ی تحملشان در خانواده پایین بیاید و طلاق زیاد شود» و گزاره هایی از این قبیل.

گفتم شما در همین قم دربدر دنبال مهد کودک برای بچه هاتان نمی گردید؟ گفتند خب ما کار مفید انجام می دهیم ؛ تحصیل می کنیم  ولی آنها بلد نیستند که چطور از وقتشان استفاده کنند و فمینیسم به آنها آموزش نمی دهد که از این وقت فراغت برای چه استفاده کنند، فمینیسم میخواهد زنان را بی بند و بار بسازد. آییییی که چقدر این پیشفرض لایتچسپک است برای من.

آقا فمینیسم کاری کرده در کشوری که زن آدم به حساب نمی آمده، به لطف برق دلارها و یوروهای جهان کفر، بستر حضور اجتماعی مثبت زنان هموار گردد؛ هراتی هایی که به حکم قانون نانوشته شان فوق فوقش شش کلاس درس را  برای دختر طفل معصومشان کافی و مجاز می دانستند حالا بیا ببین چه افق هایی پیدا کردند. آقایونی که اگه دست اونا بود و هنوزهم اگه به خواست اونا باشه بهترین زن را توسری خورترین زن میدانند، گویی آدمیت ردایی انحصاری قامت آنهاست، حالا یاد گرفتند حضور زن را تحمل کنند. من و ما و تویی که دغدغه انسانی در مساله زنان داریم، الحق و الانصاف اگر بی پیشفرض و تعصب به قضیه نگاه کنیم اعتراف خواهیم کرد که چقدر اوضاع فرق کرده است. این واقعیت ها را نباید در قضاوت و موضع گیری هامان نادیده بگیریم. زرنگ باشیم می توان از حتی چالشهای فمینیسم فرصت ساخت.

  • اگر از منظر عقلانیت ابزاری به امر معاش بنگریم، شواهد، تاملات و تدقیقات من به من می گوید:

 تنها مجتهد زن شایستگی افتاء در امور زنان را دارد. تنها مجتهد زن می تواند درک کند از این کتابخانه به اون کتابخانه رفتن و کتاب بردوش کشیدن و شش هفت نسخه پرینت رساله رو به این استاد و اون استاد تحویل دادن و چرخه ی مهلک کار اداری را طی کردن  اونم با چادر یعنی چی!؟ امروز چشمم به خانوم چادری افتاد که سر ظهر چمدان در دست ،  کیف لپ تاپ بردوش و گوشی در دست، با چه زحمتی مسیر خوابگاه را دنبال می کرد. بپذیریم چادر نه مساوی با حجاب شرعی است نه بی چادر بدحجاب است.

--------------

پ.ن: من چادر را دوست دارم/ من چادری ام / من تاجایی که امکانش باشد چادر می پوشم ولی تعصب برچادر قصه اش جداست.

پ.ن: چی میخواستم بنویسم چی نوشتم!



( تعداد کل: 583 )
   1       2       3       4       5       ...       117    >>